sustinso_citanje_fosusa

عنوان: روش فهم فصوص الحکم ابن عربی

مؤلف: دکتر رشید حافظ اویچ

مترجم: خانم سابا رسالودین

شابک: 9789958845116

ناشر: موسسه ابن سینا

سال :2013م

معرفی:

سخن ناشر

سخن گفتن و نوشتن از عرفان، همیشه برایم شیرین، اما سخت و رمزآلود بوده و هست. عرفان، راه‌ و روش اهل‌ معرفت‌ براي‌ شناسايي‌ حق‌ از طريق‌ دل‌، تصيفه‌ باطن‌، تخليه روح‌، پرداختن‌ خانه دل‌ از اغيار و در نتيجه‌ فرودآمدن‌ يار و در نهایت زینت کردن و تحليه دل‌ است. نوعی شناخت دقیق و آگاهی عمیق، که به معرفت خاص الهی منجر می شود تا بر پایه ی این شناخت دقیق و آگاهی عمیق نسبت به ذات باری تعالی، مسیر تکامل مختارانه انسانی به سوی قرب الهی هموارتر گردد.

بی تردید، عموم آدمیان علم اجمالی نسبت به خدا دارند و این علم، یادآورنده امر فطری برای انسان است: «فطره الله التی فطر الناس علیها». گام نهادن در مراتب جزیی تر و تفصیلی تر،آدمی را به وادی معرفت الهی رهنمون می سازد و این معرفت، موجد آگاهی به ذات باری تعالی از طریق اسما و صفات و آفریده های او است.

در کنار تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر خدای سبحان توسط همه مخلوقات و از جمله آدمیان، خلقت ویژه آدمی که مصداق «تبارک الله أحسن الخالقین» پروردگار عالمیان است، آدمی را به «حرکت کادحانه»: «یا ایها الانسان إنک کادح إلی ربک کدحاً فملاقیه» می کشاند و این حرکت به او اجازه گام نهادن در وادی «گفتگوی ویژه» با ذات باری تعالی می دهد که قالب ویژه و صورت عبادت ظاهری و باطنی به خود می گیرد که ریشه در عبودیت آدمی دارد. عبادت، هم قالب زبانی دارد و هم در اعضای بدن انسان عابد، رفتار و شکل خاص ایجاد می کند.

بی تردید، عبادت به معنی نهایت تذلل، خشوع و خضوع در مقابل حق -تعالی و تقدّس- و اطاعت مطلق از او، فرع بر معرفت و از شاخه های آن است. چرا که مقدمه هر حرکتی، آگاهی است و اولین گام عبادی انسان نیز، گام نهادن در وادی معرفت آموزی نسبت به حق تعالی و اسما و صفات او سبحانه و تعالی است. بر این اساس، اولین عبادت و مقدم بر سایر عبادات دیگر در آدمیان، معرفت الهی و شناخت دقیق و آگاهی عمیق نسبت به اسما و صفات او است و پایه معرفت و اساس آن نیز، توحید است که سنگ زیرین، آسیاب معرفت الهی محسوب می شود.

توحید هم یکتادانستن و هم متفردشمردن خدا است، موحّد واقعی، هم خدا را یکتا می داند و هم او را یگانه می بیند. او را «ظاهر مطلق» و «مطلق ظهور» می داند و می بیند که همه چیز جز او، مظاهر وجودی آن ذات قدّوسی اند و صد البته به واسطه او، و به تناسب ظرفیّت و سعه وجودی خویش، مراتبی از ظهور الهی را در کلیت آفرینش و هستی متجلی می سازند.

از یک سو، معرفت توحیدی پایه همه معرفت های دیگر نظیر رسالت و ولایت است. همه چیز در سایه معرفت او شناخته می شود نه این که ذات باری تعالی به واسطه آثار صنع فراوانش شناخته شود. این آثار، نشانه اویند و با او شناخته می شوند. غیر ذات باری، ظهوری تام و مستقل ندارد که به آن ظهور، شناخته شود. تنها ظهور اوست که مطلق، تام و کامل است و هرگز غیبتی برای آن ظهور متصور نیست. چشم بصیرت می خواهد که آن ظهور را ببیند و به تعبیر دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه: «كيف يُستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر إليك؟! أيكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهِر لك؟! متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدلّ عليك؟! و متى بعدت حتى تكون الآثار هي التي توصل اليك؟! عميت عين لا تراك عليها رقيباً، و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّك نصيباً».

از سوی دیگر، نداشتن معرفت دقیق توحیدی، هم موجب خطا در مصداق گزینی خدا می شود و غافلانه، به عبادت الهه ها و بت ها روی می آورد و هم سبب کج روی و انحراف در نبوت و ولایت می گردد. بر این اساس، ریشه همه معارف الهی، توحید است که زیربنای همه ادراک های دینی دیگر محسوب می شود. فهم نادرست توحید، شرک را نصیب او می کند که در انواع مختلف «اخفی، خفی و جلی» قابل بررسی است، که خود بحثی دیگر است.

پس معرفت توحیدی، زیر بنای عبادات و مقدم بر آن است. عبادت به معنی تذلّل و اطاعت نسبت به خدا، مسیر وصول الی الله است و وصول الی الله، سعادت دنیا و آخرت آدمی را رقم می زند. در عالم، یک وجود محض بیش نیست و بقیه موجوداتی هستند که از آن وجود محض ناشی شده اند. مظاهر و مراتب تجلی آن وجود بی نهایت در هستی گسترده است و این همه، در طول وجود الهی و مظاهر و تجلیات اویند بسان آینه و صاحب صورت و صورت در آینه.

عرفان، مسیر ویژه ای است که از طریق راه دل پیموده می شود و آدمی با کشف و شهود باطنی، جام هایی کوچک از معرفت الهی را سر می کشد و در این راه ، نیازمند استمداد ویژه از ذات حق و بهره گیری از آموزه‌هاي‌ عميق‌ قرآني‌ و عترت پاک نبوی است تا با‌ معرفت‌ شهودي‌ در جذبه مدام‌ مجذوب‌ كامل‌ مطلق؛ یعنی ذات باری تعالی‌ سير صورت گیرد. من اين‌ عرفان‌ را «عرفان‌ مثبت» یا «عرفان‌ ناب» مي‌نامم‌. در غیر این صورت، مبتني‌ بر تعاليم‌ التقاطي‌ و آموزه‌هاي ‌منحرفانه‌ و ره‌زني‌هاي‌ مدّعيان‌ كرامات‌ غيرمعقول‌ است‌ كه‌ با آداب‌ و رسوم‌ خشك‌ و بي‌روح‌ و بريدگي‌ از جامعه‌ و عزلت‌گزيني‌ افراطی‌ همراه‌ است و چهره منفی به خود می گیرد که من آن را «عرفان‌ منفي» یا «عرفان سراب» می نامم و هرکدام، واجد ویژگی هایی مخصوص اند:

عرفان‌ ناب «متعالي‌» است‌ و عرفان‌ سراب «متسافل‌»؛ عرفان‌ ناب «مسؤوليّت‌پذير» است‌ ولی عرفان‌ سراب‌ «مسؤوليّت‌گريز». عرفان‌ ناب «تعهّدزا» است‌ ولی عرفان‌ سراب «تعهّدزدا». عرفان‌ ناب «تكليف‌ساز» است‌ ولی عرفان‌ سراب «تكليف‌سوز»؛ عرفان‌ ناب «واقعي‌» است‌ ولی عرفان‌ سراب «ساختگي‌»؛ عرفان‌ ناب «باطني‌» است‌ و ظاهر عارف‌، حكايت‌ حال‌ درون‌ زيباي‌ او مي‌كند ولی عرفان‌ سراب «ظاهري‌» است‌ و با باطن‌ آن عارف نما بيگانه‌؛ عرفان‌ ناب «اميد و شوق» است‌ ولی عرفان‌ سراب‌ «نااميدي‌ و يأس‌»؛ عرفان‌ ناب‌ به «كمال‌» رهنمون‌ مي‌گردد ولی عرفان‌ سراب‌ به‌ وادي «نقص‌ و زوال‌»؛ عرفان‌ ناب‌ از «اعتدال‌ و ميانه‌روي‌» سخن‌ مي‌گويد ولی عرفان‌ سراب‌ از «افراط‌ و تفريط‌»؛ عرفان‌ ناب‌ «هدايت‌آور» است‌ ولی عرفان‌ سراب «ضلالت‌بار»؛ عرفان‌ ناب «سعادت‌آفرين‌» است‌ ولی عرفان‌ سراب «شقاوت‌آور»؛ عرفان‌ ناب «بيدار» مي‌سازد ولی عرفان‌ سراب‌ به‌ «خواب‌ و خمودي‌» فرو مي‌برد؛ عرفان‌ ناب «شور» است‌ و «شعور» ولی عرفان‌ سراب‌ «شعر» است‌ و «شعار»؛ عرفان‌ ناب «نور» است‌ ولی عرفان‌ سراب «نار»؛ عرفان‌ ناب «لُب‌ّ» است‌ و «مغز» ولی عرفان‌ سراب «قشر» است‌ و «پوست‌»؛ عرفان‌ ناب‌ از «اخلاص‌» بر مي‌خيزد ولی عرفان‌ سراب‌ به‌ «التقاط‌» مي‌كشاند؛ عرفان‌ ناب‌ «جامعه‌پذيري‌» دارد ولی عرفان‌ سراب ‌«عزلت‌گزيني‌»؛ عرفان‌ ناب «رسالت‌داري‌» مي‌آموزد ولی عرفان‌ سراب‌ «بي‌رسالتي‌»؛ عرفان‌ ناب «حماسه‌» است‌ و «جهاد»، «تلاش‌»، «مقاومت‌»، «ايثار» ولی عرفان‌ سراب‌، «شعار» است‌ و «سكون‌»، «سكوت‌»، «خمودي‌» و «خمار».

در طول تاریخ پر فراز و نشیب بشری، از این دو نوع عرفان و تصوّف فراوان خواهیم دید. برخی به نام عارف و صوفی، عزلت گزینی پیشه می کنند و از جامعه دوری می ورزند و از مسؤولیّت پذیری شانه تهی می کنند و به زعم خود، تنها به پیراستن دل از پیرایه های آلوده، دل خوش می دارند و به عبادت خالق خویش مشغولند. اما برخی دیگر در اوج معرفت سیر می کنند و با پذیرش مسؤولیّت در جامعه، هم به اصلاح خویش همّت می گمارند و هم در اصلاح جامعه می کوشند.

عرفان های منفی با تحقیرکردن خود و از کارانداختن غرایز طبیعی، تلاش می کنند برای خود، «منِ روحانی و ملکوتی» بسازند و این کار، در مکاتب هندی نظیر آیین بودیسم رواج فراوان دارد. به تعبیر مرحوم استاد علامه محمدتقی جعفری شارح بزرگ مثنوی مولوی، «اینان به جای هماهنگ ساختن ابعاد وجودی انسان، به حذف برخی از ابعاد و استعدادهای آن ها می پردازند.» بر همین اساس، در عرفان منفی، سالك از مشكلات شكنجه زای زندگی فردی و اجتماعی می گریزد. ناگواری ها و گرفتاری های ناشی از عدم وصول به خواسته های خودش، گاه موجب می شود كه فرد زندگی طبیعی را منفی تلقی كرده، برای رهایی از آن، به درون خود پناه ببرد. در حالی که با توجه به راز نهانی روح، در می یابیم كه همان گونه كه ناگواری ها و ناملایمات با روح انسان ناسازگارند و روح انسان را تیره می كنند، شادی ها و خوشی های طبیعی نیز با روح انسان سازگاری ندارند؛ زیرا راز روح را پوشیده می دارد. بنابر این، عارف باید هم نسبت به رنج ها و ناگواری ها حسّاس باشد و هم نسبت به شادی ها و خوشی های طبیعی.

عرفان منفی نشانه ناتوانی مدعیان، نسبت به انسان و طبیعت است. برخی از مدّعیان عرفان، كوچك ترین آگاهی از آن چه در دو قلمرو انسان و جهان می گذرد، ندارند و در عین حال در حالات عرفانی خود غوطه ورند. آن حالات روانی لذّت بخشی كه بر مبنای جهالت ها استوار باشد، نشانه عرفان كاذب است نه عرفان حقیقی و سراب را به جای آب نشان آدمی می دهد. مسیر حركت عرفان حقیقی از روشنایی معرفت می گذرد، نه تاریكی جهل. در عرفان منفی، به اندیشه و تعقّل بی اعتنایی می شود، ولی در عرفان مثبت، عقل و اندیشه جایگاه خاصّ خود را دارد. در عرفان منفی، به عالم بیرون اعتنایی نمی شود و سالك فقط به «تاریك خانه درون» توجّه دارد. گویی برای این افراد، جهان عینی مطرح نیست. در حالی كه ورود به منطقه درون، برای دریافت عوالم عرفانی، بدون توجّه به جهان بیرونی امكان پذیر نیست. حقیقت این است كه اگر آدمی از درك و آشنایی با جهان برونی و پیرامونی خویش كه موادّ موجودیّت طبیعی او را آماده و تعبیه نموده و تا آخرین نقش های زندگیش با روان و مغز او در حال تأثیر و تأثّر است، سرپیچی كند و ارزش حیاتی این درك و آشنایی را نداند و به تعبیری عالم حسّ و محسوس را نادیده انگارد، در حقیقت به تعبیر استاد علامه جعفری «چنین شخصی درصدد نواختن یك آهنگ موزون و خوشایند بدون داشتن ابزار و وسیله موسیقی برآمده است.» ورود به حوزه دریافت عرفانی هستی، بدون قبول دنیایی كه عارف را به آن حوزه معنوی رهسپار كرده است، ممكن نیست.

انگیزه گرایش به عرفان منفی، گاه گریز از هوشیاری و آزادی است؛ زیرا هوشیاری عمیق موجب توجّه به جهان بینی و ایدئولوژی و احساس التزام به تكالیف و وظایف ناشی از آن ها می شود و لازمه تعهّد و عمل به تكالیف، دوری از لذایذ و بی اعتنایی به تمایلات و ایجاد هوشیاری است. بر این اساس، برخی برای فرار از هوشیاری، به درون پناه برده و با احساسات لطیف عرفانی، دل خوش می دارند و این مطلب در عرفان های کاذب امروزی در کشورهای مختلف امریکایی، اروپایی و آسیایی به وفور دیده می شود.

در این کتاب

در این کتاب که تقدیم علاقه مندان فرهیخته می گردد، سخن از قرائت زیربنایی از فصوص الحکم شیخ اکبر محی الدین ابن عربی است البته از طریق شرح عبدالله بوشنیاک که ترجمه چهارجلدی آن توسط این مؤسسه انتشار یافته است. در این کتاب، بر اهمیت علم کلام در فهم تفکر دینی تأکید می رود و سوگمندانه، علم کلام موجود را فاقد محتوای غنی سابق قلمداد می کند و معتقد است که نمی تواند ارتباطی با معنا و مفهوم و روح آیات بگیرد. نویسنده تأکید می کند که مسأله وجود مطلق از طریق فهم وحی و درک زبان وحی میسر است و در این راستا، توجه به زبان سمبلیک و رمزی در متون دینی و تحلیل درست آن مورد تأکید قرار گرفته است. او از «شرق وجود» و «غرب نیستی» سخن رانده است.

با این مباحث، وارد بحثی جدید در حوزه مباحث هرمنوتیکی شده است و از کاربرد زبان رمز و اشاره در تصوف سخن گفته و تأویل در بین عرفا را مطرح ساخته است. برای این منظور به داستان ها و حکایت های رمزی در ادبیات صوفیانه مانند لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا اشاره کرده است و از افرادی نظیر عین القضات همدانی، احمد غزالی و شهاب الدین سهروردی در این عرصه نام برده است.

این کتاب را باید تکمله ای ضروری بر شرح چهارجلدی عبدالله بوشنیاک بر فصوص الحکم ابن عربی دانست که توسط مؤلف فرهیخته، دکتر رشید حافظویچ به رشته تحریر در آمده است و تلاش دارد تا به بازخوانی زیربنایی تر فصوص الحکم از طریق این شرح، مدد رساند.

در این فرصت، از مؤلف اندیشمند این اثر که زمینه بحث در این عرصه را فراهم آوردند، به طور ویژه سپاسگزارم. بی شک این اقدام، جزو گام های نخست در این عرصه است و واکاوی های علمی در این حوزه، به هر صورتی مغتنم شمرده می شود. دکتر رشید که کار ترجمه شرح چهارجلدی عبدالله بوشنیاک از عربی به بوسنیایی را قبلاً به اتمام رسانده بود، اینک کار خود را در این زمینه تمام کرد و با ارائه این اثر، تلاش دارد تا خوانندگان فهیم را به قرائت موشکافانه تر از این آثار ترغیب نماید.

و به عنوان سخن آخر، سپاس صمیمانه ام را نسبت به تمامی عزیزانی که در سامان یابی نهایی این اثر در مؤسسه تلاش کرده اند، تقدیم می دارم و از خدای سبحان برای همگان توفیق در زندگی فردی و جمعی آرزو نمی نمایم.

مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا در سارایوو که سال ها است در این عرصه به خدمت علمی و فرهنگی مشغول است، این کتاب را نیز به ساحت علاقه مندان تقدیم می نماید و امیدوار است که این خدمت کوچک، مقبول درگاه ذات باری تعالی قرار گیرد و به عنوان تحفه ای فرهنگی، اندیشمندان و علاقه مندان را به کار آید.

محمدعلی برزنونی

استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا

سارایوو؛ مارس2013

"قرائت اساسی فصوص ابن عربی به وسیله شرح عبدالله بوشنیاک" نوشته رشید حافظویچ

 

سخن ناشر (به قلم محمد علی برزنونی) ص7

زبان نمادین (سمبلیک) تصوف ص17

مقدمه ص17

زبان حکایت بمنزله قالبی ذهنی برای زبان تصوف ص24

شارح بوسنیایی فصوص حکم نبوی ص45

الف) نگاهی مختصر به شرح های فصوص ابن عربی ص45

ب)عبدالله افندی بوسنوی و شرح فصوص اش ص53

1. کلمه آدمیه ص58

2. کلمه شیثیه ص71

3. کلمه نوحیه ص76

4. کلمه ادریسیه ص78

5. کلمه ابراهیمیه ص79

6. کلمه اسحاقیه ص81

7. کلمه اسمائیلیه ص83

8. کلمه یعقوبیه ص85

9. کلمه یوسفیه ص88

10. کلمه هودیه ص95

11. کلمه صالحیه ص100

12. کلمه شعیبیه ص101

13. کلمه لوطیه ص106

14. کلمه عزیریه ص108

15. کلمه عیسویه ص111

16. کلمه سلیمانیه ص115

17. کلمه داوودیه ص119

18. کلمه یونسیه ص124

19. کلمه ایوبیه ص127

20. کلمه یحیویه ص129

21. کلمیه زکریائیه ص130

22. کلمه الیاسیه ص132

23. کلمه لقمانیه ص133

24. کلمه هارونیه ص134

25. کلمه موسویه ص135

26. کلمه خالدیه ص136

27. کلمه محمدیه ص138

فهرست اعلام ص141

ملاحظات:

1. این کتاب به دو زبان بوسنیایی و انگلیسی تألیف شده و عین همین مطالب به زبان انگلیسی نیز آمده است.

2. این کتاب تکمیل شرح چهارجلدی عبدالله بوشنیاک بر فصوص الحکم ابن عربی است که توسط دکتر رشید حافظ اویچ به عنوان راهنمایی برای درک بهتر آن کتاب و قرائت ساده تر آن تألیف شده است.

3. این کتاب بدون پرداخت حق التألیف به نویسنده توسط مؤسسه آماده سازی و انتشار یافت.