1روز چهارشنبه مورخ 29 مهرماه، نشست بررسی بعد اجتماعی عشق از نگاه شکسپیر و مولانا برگزار شد. خانم دکتر مبینا موکر مجری برنامه با اشاره به اهمیت طرح مباحث حکمت الهی گفت : ما در زمانه ای زندگی می کنیم که مادیت گرایی اندیشه و زندگی ما را فرا گرفته است. زندگی دینی بدون شناخت حقیقت و معرفت امکان پذیر نیست و رجوع به آثار حکمای الهی می توان راهگشای ما در شناخت بهتر زندگی و دین باشد. شکسپیر و مولانا هر چند با هم فاصله زمانی زیادی دارند ولی هر دو اندیمشند با روش اشراقی سعی در شناخت انسان دارند. مقوله عشق نیز مقوله اساسی حیات است.


در ادامه دکتر شهاب یار خان از دانشکده فلسفه سارایوو گفت : عشق پروسه ای است که بتدریج و از مرحله به مرحله تا نهایت صورت می گیرد. آخرین مرحله عشق به تعبیر شکسپیر آن مرحله ای است که عاشق به معشوق می رسد و به وحدت می رسد. عشق از دید شکسپیر همراه با درد و اندوه است و آن بیش از هر چیز در قلب آن کس که دوستش داریم و سپس در قلب معشوق جلوه دار می شود. در نمایشنامه رومئو و ژولیت مشخص نیست عاشق کدام است معشوق کیست . این بازی دو طرفه است و هر دو عاشق و معشوقند. نظام هستی نیز چنین است خداوند متعال هم عاشق است و هم معشوق.
استاد دانشگاه سارایوو افزود : عشق مقاماتی دارد و آنچه شکسپیر در ادبیات انگلیسی کرد ، این بود که مقامات عشق را در تمامی آثارش بیان کرد. از نظر شکسپیر صفحه وجودی انسان مانند صفحه شطرنج است و انسان در فضای مقدر و آزادی محدودی دارد. شکسپیر به عشق صورت اجتماعی و سیاسی بخشید . او عشق به وطن عشق به خانواده و عشق به شرافت را مقام عالی داد و این در نمایشنامه های او موج می زند. عشق به وطن و حفاظت و حراست از آن نیز عشق عالی است . چگونه می توان عاشق بود و وطن را دوست نداشت. این مرحله ای برای رسیدن به عشق حقیقی ، عشق خداوند است.
دکتر شهاب یارخان افزود : امروز سعی بر قرائت غیر حکیمانه از شکسپیر وجود دارد و این سعی را در مطالعه اشعار حافظ می بینیم . عده ای بدون درک مفهوم عشق حقیقی می گویند منظور شکسپیر و حافظ عشق مجازی بوده است. این عشق مجازی مقدمه ای برای درک عشق حقیقی است. بدون عشق زمینی بدون دوست داشتن چگونه فردی می تواند عاشق خداوند باشد؟
در ادامه سعید عابدپور از موسسه ابن سینا در باره دیدگاه مولانا و نقش اجتماعی عشق گفت : مولانا و سایر بزرگان عرفان و حکمت الهی دفتر عشق و محبت و امید را برای ما باز کرده اند تا ما بهره ای از آن ببریم. عشق در آثار مولانا وسیع و بیکران به اندازه هستی است . مولانا به تعبیر استاد الهی قمشه ای سنت شکنی دارند. او و حافظ آغاز مثنوی و دیوان را بدون نام خداوند به پیش می برند. از بشنو این نی چون حکایت می کند تا الا اییها الساقی ادرکاسا و ناولها . این خداوند در تمامی دیوان حاف ظو مثوی حضور دارد ولی این حضور عاشقانه است . رسمی و تکلیفی و اجباری نیست. مثنوی و دیوان شمس سراسر عشق است و همه تفسیر آیات قرآن کریم. به همین گونه رابطه مولوانا با مثنوی شبیه به رابطه پیامبر (ص ) با خداوند است. مولوی در لحظات مستی و در سماع به سرایش این اشعار پرداخته است. هر انسانی مستعد پذیرش الهامات غیبی است به شرط آن که رونده راه عشق و معرفت باشد. سخنانی که مولانا بر زبان آورده از نظر حجم بزرگ دو اثر مثنوی و دیوان شمس نمی توانسته بدون عنایت الهی باشد.
پژوهشگر موسسه ابن سینا در ادامه افزود : عشق مراحل و مقاماتی دارد که بزرگان ادب و عرفان از خواجه عبدالله انصاری تا زمان حال بدان اشاره کرده اند. عشق به هستی ، طبیعت ، انسانها ، خانواده ، زن و وطن همه عشقهایی هستند که هر کدام در مرحله ای راه پر پیچ و خم عشق الهی را شتکیل می دهد. چگونه می توان هستی را دوست نداشت و عاشق خداوند بود. این صدای عشق است که در وجود پیامبر (ص) به تمامیت آمده است و او حتی از کشته شدن دشمنان خود ناراحت می شود. عشق مولانا عشق درونی ، شادی و وجد و حس وحدت با خالق یکتا است. خداوند از آنرو که در وجود انسان دمیده است می گوید ای انسان بکوشی و می توانی درونت را خدایی کنی تا جایی که فعل تو فعل خداوندی شود. همانگونه که در پیامبر(ص) بود. بنابراین خداوند گار سخن مولانا به ما می گوید اگر دینی دارد که عاشق نیستی ، دینداریت ناقص است. چگونه می توان نماز را دوست نداشت و عاشق بود. این دین زمختی که سراسر در آن وحشت از یکدیگر و خشونت است .

2345678