باسمه تعالی

بررسی نظرگاه اسلام در باب پاره ای نظریات غلط در باره ی زن

محمدعلی برزنونی

استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا سارایوو

مقدمه

اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی که برای هدایت همگانی از سوی خدای سبحان نازل شده است، وقتی به آفرینش زن و مرد می پردازد، هر دو را واجد یک سرشت و طینت می شمارد و در این زمینه تفصیلی میان مرد و زن قایل نشده است. به تعبیر قرآن کریم: «همه ی شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم‏» (نساء: 1). «خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد» (نساء؛ نحل؛ روم). اما در مقابل، برخی آثار منسوب به مذاهب پیشین، حتی ادیان آسمانی تحریف شده، آفرینش زن را از مايه‏اى پست‏تر از مايه ی مرد دانسته اند يا به زن جنبه ی طفيلى داده‏اند و آفرینش زن را از عضوى از اعضاى طرف چپ مرد قلمداد کرده اند. بر اساس نگاه قرآن کریم: «يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَاللّهِ أَتقيكُم إِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» (حجرات: 13)؛ هان اى مردم! ما شما را از نرى و مادّه اى آفريديم و شماها را دسته دسته و قبيله قبيله ساختيم تا يكديگر را بشناسيد ولى بدانيد كه برترين شما در پيشگاه خداوند، پرهيزكارترين شما است، خداوند است داناى آگاه.

گذشته از این، پاره ای نظریّات تحقیرآمیز در تاریخ در باره ی زنان وجود داشته و هنوز هم دیده می شود که در ضرب المثل های اقوام خود را نشان می دهد و در ادبيّات جهان نیز آثار نامطلوبى به جا گذاشته است. در این نوشتار، پاره ای از این نظریّات مورد بررسی اجمالی قرار می گیرد.

یکم. اصل وحدت نوع

در یک نگاه دقیق انسان شناسانه، اصل «وحدت نوع» ميان زن و مرد، به عنوان مبنايى ترين و فراگيرترين اصل در ارزش گذارى جنس زن و مرد به شمار مى رود. حقيقتى كه فراتر از ملاك «جنسيّت» است و در آن مرحله، تفاوتى ميان جنس زن و جنس مرد وجود ندارد. آن چه نوع انسانى را هويّت مى بخشد، همان حقيقتى است كه از آن، با تعبير «خود» يا «من» نام مى بريم؛ همان «نفس» انسانى كه به گفته ی حكماى الهى، حداقل پس از حدوث، جزء مجرّدات و امرى بسيط وغير قابل تجزيه و تفكيك است. این نفس، در عين تجرّد و بسيط بودن، داراى جنبه ها و مظاهر گوناگونی است که بسته به زمینه های مختلف، شکوفا می شود یا نهفته باقی می ماند. زن و مرد از نظر اين حقيقت يكسانند و فرقى ميان آن دو نيست و هر دو، مصداق اين «نوع» كه حقيقت آدمى نيز چيزى جز آن نيست، هستند. پديده ی «جنسيّت» و تفاوت ميان زن و مرد از اين نظر، امرى عارضى و خارج از ذات و حقيقت انسانى آن دو است. تفاوت هاى جنسى و اختلافاتى كه در ساختار مادّى بدن وجود دارد و حتّى تفاوت هايى كه در برخى غرایز آنان مشاهده مى شود، همه امورى خارج از ذات و نوع انسانى است و قهراً بيرون از حوزه ی داورى در باب ماهيّت انسانى زن و مرد قرار می گیرد. هيچ گاه تفاوت هاى حقوقى و حكمى، دليل و گواه بر وجود تفاوت در هويّت انسانى «جنس زن» و «جنس مرد» نيست.

دوم. نگاهی به پاره ای از نظريّات تحقيرآميز در باره ی زن

متأسّفانه پاره ای از نظریّات غلط در میان مردم جوامع راه یافته است و برخی از این نظریّات نیز، پیش از ظهور اسلام رواج داشته است و پاره ای دیگر، در همین عصر حاضر در برخی از آیین ها مطرح است. با توجّه به این که بسیاری از خوانندگان این مجله، از بانوان محترم و اندیشمند هستند، توجه به برخی از آن ها در این فرصت کوتاه و بررسی اجمالی آن ها از منظر منطق اسلام و قرآن، شایسته و بایسته است.

نظریّه ی غلط اول: وجود زن، مساوی شر و باعث گناه است.

متأسّفانه در برخی از آثار چنین آمده است که زن، عنصر گناه است و از وجود او شر و وسوسه برمى‏خيزد. اساساً در پاره ای نظریّات افراطی، زن را «شيطان كوچك» نامیده اند و بر آن اند که در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده‏اند، زنى در آن دخالت داشته است. بر همین اساس مرد را ذاتاً مبرّا از گناه قلمداد کرده و زن را عامل کشاندن مرد به سوی گناه دانسته اند؛ چه به اعتقاد اینان: شيطان مستقيماً در وجود مرد راه نمى‏يابد؛ بلکه فقط از طريق زن است كه مردان را مى‏فريبد. به دیگر عبارت، شيطان زن را وسوسه مى‏كند و زن نیز مرد را! حتّی در پاره ای از ضرب المثل ها رایج شده است که مى‏گويند: حضرت آدم از طریق زن فريب شيطان را خورد و از بهشت ‏سعادت بيرون رانده شد؛ شيطان ابتدا حوّا را فريفت و سپس حوّا، آدم را فریب داد! حتی در پاره ای از کتب، آمده است که شیطان که رانده شده بود، درون مار مخفی شد و به بهشت راه یافت و این وسوسه گری را نسبت به حوّا انجام داد و او هم آدم را به خوردن از درخت ممنوعه وسوسه کرد!

بررسی:

این نظریّه از بن باطل است. قرآن کریم به عنوان آخرین متن وحیانی تحریف نشده که تحریف های راه یافته در دیگر کتب آسمانی پیش از خود را نیز تصحیح می کند، داستان خروج آدم و حوّا از بهشت اولین را مطرح كرده؛ اما هرگز چنین نکته ای را مطرح نساخته است. درواقع قرآن کریم، از هر دو سخن می گوید و با آوردن ضمایر تثنیه؛ دوگانه، هم آدم و هم حوّا را مورد خطاب قرار می دهد. پس از آن که قرآن آدم و همسرش را در بهشت سکنی می دهد و وسوسه گری شیطان صورت می گیرد، قرآن از این کار با چنین عبارتی یاد می کند: «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّيطانُ» (اعراف: 20)؛ شيطان آن دو را وسوسه كرد. «فَدَلّيهُما بِغُرورٍ» (اعراف: 22)؛ شيطان آن دو را به فريب راهنمايى كرد. «وَ قاسَمَهُما إِنّى لَكُما لَمِنَ النّاصِحينَ» (اعراف: 21)؛ شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آن ها را نمى‏خواهد.

بر این اساس، این نظریه هیچ پایه و اساسی ندارد و آن چه در برخی کتب آمده و به اسلام نسبت داده شده است، بی مبنا محسوب می شود.

نظریّه ی غلط دوم: زن فاقد استعداد روحانی است و توان طی مقامات معنوی را ندارد.

در پاره ای از نظریّات تحقيرآميز نسبت ‏به زن، او را فاقد استعداد روحانی دانسته اند به گونه ای که حتی در نظریّات افراطی تر گفته اند: زن به بهشت نمى‏رود؛  زیرا زن نمی تواند مقامات معنوى و الهى را طى كند و به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند، برسد!

بررسی:

این نظریّه نیز از اساس باطل است. نگاهی به آیات فراوان قرآن کریم در باب پاداش اخروی و قرب الهی، حکایت از این دارد که اساساً جنسیّت در این مقوله هیچ دخلی ندارد. آن چه هست ایمان و عمل است و بس. از سوی دیگر، قرآن کریم قهرمانان عرصه های تاریخ بشری را منحصر به مردان نکرده است. هم از مردان بزرگ و هم از زنان بزرگ یاد کرده است. هم از مردان پست و هم از زنان پست. از یک سو، از همسران آدم و ابراهيم و مادران موسى و عيسى علیهم السلام و نیز آسیه همسر فرعون در نهايت تجليل نام برده است. از سوی دیگر، از همسران کافر و ناسپاس نوح و لوط علیهما السلام به عنوان زنانى ناشايسته یاد کرده است.

در تاريخ پر فراز و نشیب اسلام نیز زنان بزرگ فراوانند. برای نمونه؛ قطعاً كمتر مردى ‏به پايه ی حضرت خديجه سلام الله علیها می رسد. همه به مقام متعالی حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان «ام ابیها»ی پیامبر اعظم خاتم و سیده ی زنان جهانیان و دخترانش زینب سلام الله علیها به عنوان عقیله ی بنی هاشم و کلثوم علیها سلام الله غبطه می خورند.

از سوی دیگر، وقتی سخن از استعداد روحانی و معنوی زن به میان می آید، باید به طور تفصیلی از آن سخن گفت. عرفا معتقدند که در حركت عرفانی و سیر استکمالی آدمی به سوى ذات اقدس الهی؛ آدمی با چهار سفر روبرو است که در تعابیر عرفانی از آن تحت عنوان «اسفار اربعه»؛ سفرهای چهارگانه ی سلوک یاد کرده اند:

سفر اول: «سیر من الخلق الي الحق». سالك از خلق به سوي خدا سفر را آغاز مي كند.

سفر دوم: «سیر من الحق الي الحق». بسیار پر پیچ و تاب است و در آن، دریای با عظمت اسما و صفات الهی آدمی را غرق می کند به نوعی که به تعبیر آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی، از بي كران در بي كران غرق است.

سفر سوم: «سیر من الحق الي الخلق بالحق». در اين سفر سوم، سالک هر چه مي بينيد با ديد الهي مي بينيد نه با ديد خود. به تعبیر حدیث قدسی: «لا زال يتقرّب عبدي المؤمن بي من النوافل حتي أحبه فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع  به و بصره الذی يبصر بها و صرت لسانه الذي ينطق به و يده التي يبطش بها»؛ بنده ی مؤمن من به وسيله ی نوافل و نمازهای مستحبی، به من تقرّب و نزدیکی مي يابد تا محبوب من شود، پس وقتي كه محبوب من شد، گوش او هستم كه با آن مي شنود، و چشم او هستم كه با آن مي بیند و زبان او هستم كه هر چه حرف مي زند با زبان من است، من دست او مي شوم كه كارهاي اجرايي و انديشه ی او مي شوم در كارهاي علمي به وسيله ی او انجام مي دهم.

سفر چهارم: «سیر في الخلق بالحق». سفری زميني با نور الهي همراه با مقداری تجافي و دوری گزینی است که سالک، بين مردم با ديد الهي راه می رود و برای هدایت خلق به میان آنان باز می گردد. این مقام، مخصوص کمّلین (انسان های کامل) است.

زنان بر اساس فطرت روحاني، انساني خود مي توانند اسفار اربعه را طي نمايند. البته كساني هم معتقدند كه زن فقط دو سفر را قادر است انجام دهد و از عهده ی دو سفر سوم و چهارم بر نمي آيد و برخی نیز در سير چهارم؛ «من الحق الي الخلق» که آن را تنها تحمل مسؤوليت پيغامبرى دانسته اند، مرد را مناسب تر از زن مي دانند؛ ولی سخن حق این نیست. برخی از بزرگان معاصر، نظیر حضرت استاد آیت الله جوادی آملی، معتقد است که عظمت زن حتي براي خواص هم شناخته نشده بود، خيال مي كردند زن در بين اسفار اربعه فقط در دو سفر، هم سفر مردان است. بعضي خيال كردند كه سفر سوم و چهارم اختصاص به مردان دارد و مخصوص زنان نيست، در حالي كه اين چنين نيست.

اصولاً خطاب هاى قرآن و رهنمودهاى دينى بزرگان اسلام، در باب توحيد، نبوت، معاد و اعتقادات، ذات و نوع انسانى است. همه ی اين ها نسبت به جنس زن و جنس مرد يكسان است و «تفاوت» در این زمینه، امرى کاملاً بى معنا است. بدان جهت كه امور اعتقادى، مستقيماً با «خويشتن» و «نفس» آدمى مرتبط است و به آن گره مى خورد و چون در آن مرحله، تفاوتى وجود ندارد، بى معنا است كه برای مثال نوع ايمان مطلوب در زن نسبت به خداوند تعالى، متفاوت با مرد باشد!

در نگاه به خطاب های قرآن و از جمله 65 موردى كه عنوان «انسان» آمده، این حقیقت آشکار می شود که در بعد انسان شناسى و در مبنايى ترين ارزش ها يعنى اعتقادات، احتمال «تبعيض جنسى» راه ندارد. وجهه ی اصلى آيات الهى و شريعت مقدس همان حقيقت آدمى و انسانيت او است و نه جنسيّت او. در این عرصه، نه نژاد و رنگ پوست و قومیّت سهمی در انسانیّت دارد و نه «جنس».

بر همین اساس، در استعداد این اسفار اربعه، هيچ تفاوتى ميان زن و مرد وجود ندارد. حتی وصول به درجات والاي معنوي؛ گذشته از زنان صدر اسلام نظیر حضرت فاطمه سلام الله علیها، پاره ای از دیگر زنان را تا حد استاد، پيش برده است. به تصریح عين القضات همداني: جمعي از زنان براي مرد و زن موعظه كرده اند. نظیر رابعه عدويه که بزرگان پيشينيان مانند سفيان ثوري به سخنان او گوش مي داده اند؛ شعوانه ابليه؛ بحريه؛ عنيده جده ابوالخير تناني اقطع كه از مرد و زن، پانصد شاگرد داشت؛ عايشه نيشابوري، همسر احمدبن سري؛ فاطمه، دختر كتاني و... (همداني، عين القضات، شكوي الغريب، ترجمه و تحشيه قاسم انصاري، 1360: ص54 و 55) همسر ابوسعيد ابوالخير در قرن پنجم هجري، به مريدان خود خرقه مي پوشانيده و زنان نيز در سلك صوفيان خدمت مي كرده اند. (ابوسعيد ابوالخير، محمدبن منور، اسرارالتوحيد، ص 82 و 83).

بر شیخ اکبر ابن عربی زنان بسیاری تأثیر گذارده اند. ام الزهرا و فاطمه قرطبي بنت ابن المثني از سالكان آزموده طريقت و از عارفان با بصيرت بوده اند كه ابن عربي در اشبيليه به ديدارشان توفيق يافته و ملازم آنان بوده و خدمت آنان کرده و در آثارش مقام معنوي آنان را ستوده است و از اهل ورع و از جمله محققان در منزل نفس الرحمن دانسته که سبب زهدشان ورع است و قدرت خرق عادت و بازشناسی حلال از حرام دارند و آنان را در زمره ی مشايخ عرفان به شمار آورده است. (ابن عربي، فتوحات مكيه، ج 1، ص274؛ ج 2، ص 347) نیز نخستین همسر ابن عربی به نام مريم بنت محمدبن عبدون بن عبدالرحمن البجايي که بانويي صالح و صاحب كشف و شهود بوده و به تصریح خود ابن عربی، در تحول او تأثیر بسزایی داشته است. (ابن عربي، فتوحات مكيه، ج 1، ص 278) نیز خواهر سالخورده، عالم، زاهد و پارسای شيخ مكين الدين ابو شجاع زاهر بن رستم بن ابي الرجال اصفهاني از ديگر زناني است كه تأثير عظيمي بر ابن عربي و عرفان نظري او گذاشته است. ابن عربی او را شيخه الحجاز؛ فخر النساء و نیز تاج النساء نام نهاده و از او روایت کرده است (ابن عربي، محاصرة الابرار و مسافرة الاخبار، ج 1، ص 444). نیز نظام دختر مكين الدين كه در تقوا، پارسايي، خصايل پسنديده، رفتار سنجيده و كمالات اخلاقي درعصر خود يگانه بود، بر ابن عربي تأثير فوق العاده گذاشت و الهام بخش اشعار و تغزلات عارفانه ی او شد و سبب ايجاد كتاب «ترجمان الاشواق»؛ مجموعه اي تغزلي از اشعار ابن عربي در ستايش نظام، گرديد. (ابن عربی، ترجمان الاشواق، تصحیح رینولد نيكلسون، ص 9، 83 و 84)

بر این اساس، این نظریه نیز مطلقاً وجه درست و منطقی ندارد و در متون دینی؛ قرآن کریم و روایات اسلامی جایی نداشته و ندارد.

نظریه ی غلط سوم: بدبینی به جنس زن و پلیدشمردن محبت به او و رابطه با زن

برخی از نظریات از بدینی نسبت به جنس زن پرده بر می دارد؛ به گونه ای که حتی محبّت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورد و مردان را از ارتباط با جنس زنان نهی می کند و آنان را به رياضت جنسى توصیه می کند و تجرّد و عزوبت را مقدّس قلمداد می نماید. در پاره ای نظریات افراطی تر، در برخى آيين ها رابطه ی جنسى ذاتاً پليد است. بر اساس نظر اینان، تنها كسانى به مقامات معنوى نايل مى‏گردند كه همه ی عمر مجرد زيست كرده باشند. حتی يكى از پيشوايان معروف مذهبى جهان مى‏گويد: «با تيشه ی بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد». متأسفانه همان پيشوايان، ازدواج را فقط از جنبه ی دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند؛ چرا که مدعى اند غالب افراد قادر نيستند با تجرّد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى‏كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند!

بررسی:

در اسلام از همان ابتدا با این نظر باطل مبارزه صورت گرفت و آن را کاملاً خرافی دانست. ازدواج را مقدس و آن را جزو سنّت خود شمرد و تجرّد را به شدت نفی کرد. پیامبر اعظم خاتم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی، فلیس منی». ازدواح سنت من است. هر که از آن سرپیچی کند، از من نیست. حتی به تعبیر پیامبر اعظم خاتم صلی الله علیه و آله و سلم: «من تزوّج فقد أحرز نصف دینه»؛ هرکسی که ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است و در نیم دیگر باید تقوا پیشه کند. در اسلام، دوست داشتن زن جزء اخلاق انبيا است: «من اخلاق الانبياء حبّ النساء». پيامبر اعظم خاتم صلی الله علیه و آله و سلم مى‏فرمود: من از دنیای شما به سه چيز علاقه دارم: بوى خوش، زن و نماز.

به تصریح برتراند راسل: در همه ی آيين ها نوعى بدبينى به علاقه ی جنسى يافت مى‏شود مگر در اسلام؛ اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.

اساساً در این عرصه، افراط و تفریط هر دو مذموم است. اسلام داشتن رابطه ی سالم جنسی در چارچوب مقررات شرعی را ضروری می شمارد و بر آن پای می فشارد.

نظریه ی غلط چهارم: زن برای مرد آفریده شده است!

برخی از صاحب نظران به غلط معتقدند که زن مقدمه ی وجود مرد است؛ یعنی براى مرد آفريده شده است!

بررسی:

نظر اسلام را باید از متون اصلی آن؛ قرآن کریم و سخنان پیامبر اعظم خاتم و بزرگان دین دریافت. اسلام عزیز هرگز چنين سخنى را ندارد. در اسلام صریحاً از علّت غايى آفرینش مرد و زن سخن گفته شده است و آن را معرفت الهی و عبادت او برشمرده است. حتی در قرآن مجید در كمال صراحت آمده است که همه چیز از زمين و آسمان، ابر و باد، گياه و حيوان، براى انسان آفريده و تسخیر شده ‏است. در هیچ عبارتی از قرآن کریم یا روایات دینی این مسأله نیامده است که زن براى مرد آفريده شده است! گذشته از همه ی این ها، قرآن کریم زن و مرد را لباس یکدیگر معرفی می کند: «هنّ لباس لكم و انتم لباس لهن» (بقره: 187)؛ زنان پوشش و زينت شما هستند و شما پوشش و زينت آن ها.

بر این اساس، هيچ يك از زن و مرد، وجود تبعى و ثانوى برای دیگری ندارد. هر دو، يك حقيقت هستند و از يك سنخ «نفس»اند. در آفرينش اوليه، آدم علیه السلام و حوا و نیز فرزندان آنان در طول تاریخ بشری، هيچ يك، طفيلى ديگرى نبوده و نيست.  

جالب این است که در برخى از روايات اسلامی آمده است كه وقتى آدم علیه السلام به حوا گفت: پيش من بيا، حوا گفت: نه، تو پيش من بيا! و خداوند نيز به آدم علیه السلام دستور داد كه او به سراغ حوا برود و رسم خواستگارى مرد از زن نيز، از همانجا ناشى شده است. (من لا يحضره الفقيه، ج3، ص 380).

نظریه ی غلط پنجم: زن، یک شر و بلای ناگزیر است!

متأسفانه يكى ديگر از نظريات تحقيرآميز تاریخی درباره ی زن، این موجود لطیف و ظریف این بوده و هست که از نظر مرد، يك شر و بلاى اجتناب ناپذير است که مردان ناگزیرند با او سر کنند. بسيارى از مردان با همه ی بهره‏هايى كه از وجود زن مى‏برده‏اند، او را تحقير می کرده اند و با کمال پر رویی، زن را مايه ی بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند. ضرب المثل های بسیاری در این زمینه آمده است که در اکثر سرزمین ها رایج است و متأسفانه آگاهانه یا ناآگاهانه به آن دامن زده می شود.

بررسی:

این نظریه نیز از اساس، باطل است. اساساً قرآن وقتی می خواهد موضوع ازدواج را مطرح کند، زنان را مایه ی سکینه و آرامش دل مردان می شمارد: «و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودّه و رحمه» (روم: 21)؛ بر اساس این آیه، وجود زن براى مرد خير است و نه شر. حضور او در کنار مرد، مايه ی سكونت و آرامش دل او است. این که برای بقای نسل آدمیان باید ازدواج کنند، موضوع بدی محسوب نمی شود که بلای ناگزیر خوانده شود. تعبیر زیبای «لباس یکدیگر» (بقره: 187) بسیار گویا است.

سخن حق آن است که بگوییم زن و مرد به یکدیگر نیاز متقابل دارند. اصولاً تفاوت هاى گسترده اى كه ميان افراد جامعه وجود دارد از يك سو، و احساس نياز متقابل از ديگر سو، اساسى ترين و گسترده ترين عامل پيوندها، روابط و مناسبات اجتماعى انسان را پديد مى آورد، نياز متقابل و به دنبال آن، استخدام و تسخير متقابل و درست تر: تعاون و همكارى اجتماعى. همه «در خدمت» يكديگرند و همه «از خدمت» يكديگر بهره مى برند؛ چه با واسطه و چه بى واسطه. نياز متقابل زن و مرد، و در نتيجه، در خدمت و تسخير يكديگر بودن نيز به عنوان يك واقعيّت تكوينى و اجتماعى همانند اصل کلی زوجیّت عام در جهان آفرینش، مقتضی با هم بودن این دو است و نه بلابودن یکی برای دیگری.

بر این اساس، سخن دست این است که: زن و مرد، مكمّل يكديگرند.

نظریه ی غلط ششم: زن، سهمی خاص در تولید فرزند ندارد!

در پاره ای از نظریات تحقيرآميز به ویژه در دوران جاهلیّت، سهم زن در توليد فرزند بسيار ناچيز ‏دانسته می شد. اعراب زمان جاهليّت و بعضى از ملل ديگر، نطفه ی پدر را بذر اصلی می دانسته اند و مادر را فقط به منزله ی ظرفى مى‏دانسته‏اند كه این نطفه را در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.

بررسی:

قرآن کریم سهم زن و مرد را در تولید فرزند، جدا نساخته است و در آیات بسیاری می گوید: ما شما را از مرد و زنى آفريديم. حتی وقتی می خواهد مراحل رشد جنین را در رحم مادر توضیح دهد، ابتدا تعبیر «نطفه امشاج» را به کار می برد که حکایت از نطفه ای آمیخته می کند و نه تنها نطفه ی مرد. از سوی دیگر، بر اساس آخرین دستاوردهای علمی تأثیر و نقش مادر در تأثیرگذاری بر فرزند قبل از انعقاد نطفه، پس از آن، تشکیل جنین، مراحل تکمیل جنین، بارداری و سپس حمل، به طور متوسط بیش از 55 درصد است و سهم مردان کمتر از 45 درصد. درواقع، گذشته از مدخلیّت اولیه که برای تشکیل یک جنین، تخمک زن ضروری است، از این پس تأثیر پدر کاملاً غیرمستقیم خواهد بود که در جای خود قابل بررسی است. گذشته از تأثیر وراثتی مرد و زن در فرزند که بر سلامت، زیبایی، هوش و زکاوت و ضریب کارآیی مغز، عقل و ارتباط با معنویّات و غیوب، اخلاق، دین و آخرت، تأثیرهایی می گذارد و در جای خود قابل بررسی تفصیلی است، شالوده ی شخصیت انسان در دوران بارداری نهاده می شود. هم از این رو است که نبی مکرم خاتم صلی الله علیه و آله و سلم از باب اهمیت دوران بارداری فرمود: «السعید من سعد فی بطن أمه و الشقی من شقی فی بطن أمه». مراد آن بزرگوار این نیست که اختیار بشر را نفی کند، بلکه مراد آن است که اهمیت این دوران را گوشزد فرماید. این سخن شبیه این قبیل روایات است که می فرماید: «من أصبح و لم یهتم بأمور المسلمین فلیس بمسلم»؛ کسی که شب را به صبح برساند و اهتمامی به امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نیست. یا این روایت پیامبر اعظم که: «من سمع مناديا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم»، هر کس صداي مظلومي را بشنود که از مسلمانان ياري مي خواهد و او را یاری نکند، مسلمان نیست. درواقع در این قبیل روایات، می خواهد در باب کیفیت مسلمانی و میزان قرب عند الله سخن بگوید و نه اصل مسلمانی و به دنبال اهمیت این یاری رسانی و اهتمام است که برای هر مسلمانی نوعی تکلیف خاص ایجاد می کند. 

سخن آخر

در این عرصه سخن فراوان است؛ اما نه فرصت و نه توان علمی ناچیز، اجازه ی تفصیل بیش تر در این زمینه را نمی دهد. توجه به همین شش نظریه ی غلط و بسیاری از ضرب المثل های منفی که در این باره وجود دارد و نیز نگاه و رابطه ی خاصی که در زمان حاضر جنبش فمینیسم به وجود آورده است، ما را بر آن می دارد که در این عرصه تأمل بیش تری روا داریم. جنبش فمینیست، توسط يك سوسياليست در قرن 19 به نام «چالرز فورير» پايه گذاري شد و بعدها به واسطه ی تكوين الهيات فمينيستي و تببين فلسفه ی فمينيسم اين نهضت نهادينه شد و اکنون حضوری قوی در عرصه های جوامع دارد.

عجیب آن است که در مقابل آن نظریه های غلط، برخي از فمينيست هاي تندرو، از این سو افتاده اند. اینان، استعداد زنان را براي علم و تدريس و ساير كارها بيش تر از مرد مي دانند. مرد را انسان ناقص و زن را انسان كامل مي شمارند.

در جهان بيني، سخن اصلي فمينيست ها اين است كه تفاوت بين نقش ها و حقوق مرد و زن از بين برود. بر این اساس، مايل به ريشه كن شدن نهاد خانواده هستند؛ چون اين نهاد سبب تمايز بين نقش زن و شوهر است. حتی برخی از فمینیست ها، معاد را نفی کرده اند؛ چرا که آن را علّت جاودانگی مردان می دانند نه زنان! به نظر آنان، زنان در همین دنیا، جاودانه اند؛ زیرا فرزندی را تحویل جامعه می دهند. حتی در پاره ای نظریات افراطی و به نظر برخی از آنان، باید کلیه ی ضمایری که در باب خدا در متون مسیحیت سخن می گوید، از قیود مردانه خارج شود و صورت زنانه به خود بگیرد!

همه ی این افراط و تفریط ها، ضربه ای است که اساس انسانیّت را زیر سؤال می برد و باید تفصیلاً مورد بحث واقع شود. در این زمینه در فرصتی دیگر باید سخن گفت.

والسلام