باسمه تعالی

عرفان ناب: نگاهی به حماسه عارفانه حسینی

از عرفان‌ و تصوّف سخن‌گفتن‌ و در باره عرفان‌ و تصوّف نوشتن‌، گرچه‌ كاري‌ لازم‌ و مناسب‌، امّا بسيار دشوار است‌. عرفان ‌در معنا شناسايي‌ و مراد از آن‌، راه‌ و روشي‌ است‌ كه‌ اهل‌ معرفت‌ براي‌ شناسايي‌ حق‌ از طريق‌ دل‌، تصيفه‌ باطن‌، تخليه روح‌، پرداختن‌ خانه دل‌ از اغيار و در نتيجه‌ فرودآمدن‌ يار و در نهایت زینت کردن و تحليه دل‌ برگزيده‌اند.

در نگاهي ‌اجمالي‌، دو چهره ی مشخّص‌ در عرفان‌ و تصوّف نمود پيدا كرده‌ است‌:

چهره مثبت‌ و چهره منفي‌.

چهره مثبت‌ عرفان‌ مبتني‌ بر تعاليم‌ اصيل‌ اسلامي‌ و منبعث‌ از آموزه‌هاي‌ عميق‌ قرآني‌ و سيره ائمّه معصوم علیهم السلام به‌ عنوان‌ نمونه‌هاي ‌عيني‌ است‌ كه‌ با‌ معرفت‌ شهودي‌ در جذبه مدام‌ مجذوب‌ كامل‌ مطلق؛ یعنی ذات باری تعالی‌ سير مي‌كنند. اين‌ عرفان‌ را «عرفان‌ مثبت» و به‌ عبارت‌ ديگر «عرفان‌ ناب» مي‌ناميم‌.

چهره منفي‌ عرفان‌، مبتني‌ بر تعاليم‌ التقاطي‌ و آموزه‌هاي ‌منحرفانه‌ و ره‌زني‌هاي‌ مدّعيان‌ كرامات‌ غيرمعقول‌ است‌ كه‌ با آداب‌ و رسوم‌ خشك‌ و بي‌روح‌ و بريدگي‌ از جامعه‌ و عزلت‌گزيني‌ افراطی‌ همراه‌ است‌. اين‌ عرفان‌ را «عرفان‌ منفي» و به‌ ديگر بيان‌ «عرفان‌ سراب‌« مي‌ناميم‌.

هر کدام از این دو عرفان، ویژگی هایی دارند که نقیض یکدیگرند:

عرفان‌ ناب «متعالي‌» است‌ و عرفان‌ سراب «متسافل‌»؛ عرفان‌ ناب «مسؤوليّت‌پذير» است‌ ولی عرفان‌ سراب‌ «مسؤوليّت‌گريز». عرفان‌ ناب «تعهّدزا» است‌ ولی عرفان‌ سراب «تعهّدزدا». عرفان‌ ناب «تكليف‌ساز» است‌ ولی عرفان‌ سراب «تكليف‌سوز»؛ عرفان‌ ناب «واقعي‌» است‌ ولی عرفان‌ سراب «ساختگي‌»؛ عرفان‌ ناب «باطني‌» است‌ و ظاهر عارف‌، حكايت‌ حال‌ درون‌ زيباي‌ او مي‌كند ولی عرفان‌ سراب «ظاهري‌» است‌ و با باطن‌ آن عارف نما بيگانه‌؛ عرفان‌ ناب «اميد و شوق» است‌ ولی عرفان‌ سراب‌ «نااميدي‌ و يأس‌»؛ عرفان‌ ناب‌ به «كمال‌» رهنمون‌ مي‌گردد ولی عرفان‌ سراب‌ به‌ وادي «نقص‌ و زوال‌»؛ عرفان‌ ناب‌ از «اعتدال‌ و ميانه‌روي‌» سخن‌ مي‌گويد ولی عرفان‌ سراب‌ از «افراط‌ و تفريط‌»؛ عرفان‌ ناب‌ «هدايت‌آور» است‌ ولی عرفان‌ سراب «ضلالت‌بار»؛ عرفان‌ ناب «سعادت‌آفرين‌» است‌ ولی عرفان‌ سراب «شقاوت‌آور»؛ عرفان‌ ناب «بيدار» مي‌سازد ولی عرفان‌ سراب‌ به‌ «خواب‌ و خمودي‌» فرو مي‌برد؛ عرفان‌ ناب «شور» است‌ و «شعور» ولی عرفان‌ سراب‌ «شعر» است‌ و «شعار»؛ عرفان‌ ناب «نور» است‌ ولی عرفان‌ سراب «نار»؛ عرفان‌ ناب «لُب‌ّ» است‌ و «مغز» ولی عرفان‌ سراب «قشر» است‌ و «پوست‌»؛ عرفان‌ ناب‌ از «اخلاص‌» بر مي‌خيزد ولی عرفان‌ سراب‌ به‌ «التقاط‌» مي‌كشاند؛ عرفان‌ ناب‌ «جامعه‌پذيري‌» دارد ولی عرفان‌ سراب ‌«عزلت‌گزيني‌»؛ عرفان‌ ناب «رسالت‌داري‌» مي‌آموزد ولی عرفان‌ سراب‌ «بي‌رسالتي‌»؛ عرفان‌ ناب «حماسه‌» است‌ و «جهاد»، «تلاش‌»، «مقاومت‌»، «ايثار» ولی عرفان‌ سراب‌، «شعار» است‌ و «سكون‌»، «سكوت‌»، «خمودي‌» و «خمار».

اگر نیک بیندیشیم در طول تاریخ پر فراز و نشیب بشری، از این دو نوع عرفان و تصوّف فراوان خواهیم دید. برخی به نام عارف و صوفی، عزلت گزینی پیشه می کنند و از جامعه دوری می ورزند و از مسؤولیّت پذیری شانه تهی می کنند و به زعم خود، تنها به پیراستن دل از پیرایه های آلوده، دل خوش می دارند و به عبادت خالق خویش مشغولند. اما برخی دیگر در اوج معرفت سیر می کنند و با پذیرش مسؤولیّت در جامعه، هم به اصلاح خویش همّت می گمارند و هم در اصلاح جامعه می کوشند.

در این فرصت کوتاه، نمی توان به تمام ویژگی هایی که در هر دو نوع عرفان وجود دارد، پرداخت. اما توجّه به این نکات غنیمت است که عرفان های منفی با تحقیرکردن خود و از کارانداختن غرایز طبیعی، تلاش می کنند برای خود، «منِ روحانی و ملکوتی» بسازند و این کار، در مکاتب هندی نظیر آیین بودیسم رواج فراوان دارد. به تعبیر مرحوم استاد علامه محمدتقی جعفری شارح بزرگ مثنوی مولوی، «اینان به جای هماهنگ ساختن ابعاد وجودی انسان، به حذف برخی از ابعاد و استعدادهای آنها می پردازند.» بر همین اساس، در عرفان منفی، سالك از مشكلات شكنجه زای زندگی فردی و اجتماعی می گریزد. ناگواری ها و گرفتاری های ناشی از عدم وصول به خواسته های خودش، گاه موجب می شود كه فرد زندگی طبیعی را منفی تلقی كرده، برای رهایی از آن، به درون خود پناه ببرد. در حالی که با توجه به راز نهانی روح، در می یابیم كه همان گونه كه ناگواری ها و ناملایمات با روح انسان ناسازگارند و روح انسان را تیره می كنند، شادی ها و خوشی های طبیعی نیز با روح انسان سازگاری ندارند، زیرا راز روح را پوشیده می دارد. بنابر این، عارف باید هم نسبت به رنج ها و ناگواری ها حسّاس باشد و هم نسبت به شادی ها و خوشی های طبیعی. عرفان منفی نشانه ناتوانی ما نسبت به انسان و طبیعت است. برخی از مدّعیان عرفان، كوچك ترین آگاهی از آن چه در دو قلمرو انسان و جهان می گذرد، ندارند و در عین حال در حالات عرفانی خود غوطه ورند. آن حالات روانی لذّت بخشی كه بر مبنای جهالت ها استوار باشد، نشانه عرفان كاذب است نه عرفان حقیقی و سراب را به جای آب نشان آدمی می دهد. مسیر حركت عرفان حقیقی از روشنایی معرفت می گذرد، نه تاریكی جهل. در عرفان منفی، به اندیشه و تعقّل بی اعتنایی می شود، ولی در عرفان مثبت، عقل و اندیشه جایگاه خاصّ خود را دارد. در عرفان منفی، به عالم بیرون اعتنایی نمی شود و سالك فقط به «تاریك خانه درون» توجّه دارد. گویی برای این افراد، جهان عینی مطرح نیست. در حالی كه ورود به منطقه درون، برای دریافت عوالم عرفانی، بدون توجّه به جهان بیرونی امكان پذیر نیست. حقیقت این است كه اگر آدمی از درك و آشنایی با جهان برونی و پیرامونی خویش كه موادّ موجودیّت طبیعی او را آماده و تعبیه نموده و تا آخرین نقش های زندگیش با روان و مغز او در حال تأثیر و تأثّر است، سرپیچی كند و ارزش حیاتی این درك و آشنایی را نداند و به تعبیری عالم حسّ و محسوس را نادیده انگارد، در حقیقت به تعبیر استاد علامه جعفری «چنین شخصی درصدد نواختن یك آهنگ موزون و خوشایند بدون داشتن ابزار و وسیله موسیقی برآمده است.» ورود به حوزه دریافت عرفانی هستی، بدون قبول دنیایی كه عارف را به آن حوزه معنوی رهسپار كرده است، ممكن نیست.

به تعبیر شیخ بهایی:

به طواف خانه رفتم، به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردی كه درون خانه آیی

درواقع، انگیزه گرایش به عرفان منفی، گاه گریز از هوشیاری و آزادی است؛ زیرا هوشیاری عمیق موجب توجّه به جهان بینی و ایدئولوژی و احساس التزام به تكالیف و وظایف ناشی از آن ها می شود و لازمه تعهّد و عمل به تكالیف، دوری از لذایذ و بی اعتنایی به تمایلات و ایجاد هوشیاری است. بر این اساس، برخی برای فرار از هوشیاری، به درون پناه برده و با احساسات لطیف عرفانی، دل خوش می دارند و این مطلب در عرفان های کاذب امروزی در کشورهای مختلف امریکایی، اروپایی و آسیایی به وفور دیده می شود.

اینک در این فرصت می خواهم از یک عارف سخن بگویم که در اوج عرفان متعالی، تن به زیر بار خفّت نداد و مردانه ایستاد و در این راه، از تمام هستی اش گذشت. مردی سربلند از سلک مردان آسمانی که سری در آسمان دارند و پایی در زمین.

اساساً برخی انسان ها از یک سو قدّیس اند و همه دوست داشتني‌هايشان را براي اخلاقي زيستن فدا مي‌کنند. از سوی دیگر، قهرمان اند و همه ترس‌هاي خود را براي اخلاقي زيستن از بين مي‌برند و فرزند پاک فاطمه زهرا سلام الله علیه و سلاله پیامبر اعظم خاتم صلی الله علیه و آله و سلم؛ یعنی امام حسين علیه السلام از معدود انسان‌هاي تاريخ است که هم قدّيس بود و هم قهرمان. قدر قداست و نيز قهرمانانه مردن او و خاندانش در روز عاشورا چنان در اوج است که آدمي، ‌بي‌ اختيار شيفته و مجذوب آن حرکت می ‌شود و در طول تاریخ، کم نبوده اند کسانی که از آن شهید همیشه تاریخ، درس آزادزیستن آموخته اند و گاندی رهبر استقلال هندوستان، تنها یکی از آن ها بود.

حماسه عارفانه حسيني، از يک سو ايثار شهادت‌گونه ی عاشقانه‌اي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر، حرکتي عاقلانه و دورانديشانه‌ است که شخصي بیدار، بصیر و مسؤول در برابر يک بي‌عدالتي نظام مند در مقابل طاغوت زمان که غاصبانه و برخلاف عهدنامه پدرش با امام حسن علیه السلام، بر کرسی خلافت مسلمین تکیه زده بود، انجام داد و این حرکت بزرگ، همیشه درس آموز و عبرت آموز باقی خواهد ماند. درس برای دوستان و خوبان و عبرت برای دشمنان و ناپاکان.

عرفان مخلصانه این امام معصوم دارای دو بعد علمی و عملی است:

الف) بعد علمی آن بر پایه معرفت شهودی استوار است و اوج زیبایی آن در دعای عرفه آن عزیز مشاهده می شود که فقرات بلند آن، آدمی را سرشار از معنویّت پاک می نماید.

ب) این عرفان مخلصانه، در بعد عملی به جهاد مصلحانه می انجامد.

اگر از این منظر و تنها از بعد عملی به حماسه عارفانه حسینی بنگریم، در سلوک حسینی، پس از جهاد مُصلحانه درونی و رسیدن به مقام مخلَصین، نوبت به جهاد مصلحانه بیرونی و تهذیب جامعه و تاریخ می رسد. او پس از تزکیه جان خویش در طهارت معصومیّت و معنویّت راستین، به تهذیب جامعه روی آورد. این عرفان مخلصانه، از خودشناسی و خودسازی آغاز می شود و با برخورداری از شاخصه هایی فعّال و پویا، به جهاد و جامعه سازی می پردازد. شاخصه هایی که با تأثیر و تأثّر متقابل و چندسویه، به تعمیق و تقویت یکدیگر می پردازند و اوج آن ها در موارد زیر است:

الف) «زهد»؛ دیدن حقیقت دنیا و بی رغبتی به آن و رهیدن از قید تعلّقات و وابستگی به دنیایی ها،

ب) «شوق دیدار حضرت حق»؛ کندن دل از غیر حق و تلاش برای بریدن کامل از دنیا برای وصول برتر و کمال مطلق و شهود جمال جمیل حق بدون حجاب،

ج) «خوف و خشیت»؛ آشکارکردن بیم پنهان در دل و باطن به صورت ظاهر، مبتنی بر معرفت راستین حق تعالی همراه با امیدآفرینی و انگیزه بخشی،

د) «اطاعت»؛ اشتیاق به اطاعت، بندگی و فرمانبرداری پروردگار سبحان حضرت اللّه عز اسمه به واسطه خرق حجاب ها،

ه) «عزّت»؛ احساسی برخاسته از کوشش، تأثیرگذاری، برخورداری از اراده ای قوی و شکوفایی در انسان و به تبع آن، عزیزشدن به عزّت الهی.

این شاخصه ها به وضوح در حرکت ماندگار حسینی دیده می شود. و همین شاخصه های درست است که آن بزرگوار را به جهادی مصلحانه فراخواند. جهادی که از معرفت ناب شهودانه برآمده بود و به منظور اصلاح جامعه و رهایی خورشید حقیقت آیین محمّدی از غروب نافرمانی و غربت بی ایمانی و غبار هواپرستی و بدعت ها رخ داد. در جهاد مصلحانه آن میوه دل نبی خاتم، هم معرفت ناب و شهودی موج می زند، هم زهد و بی رغبتی به دنیا در اوج خود است، هم شوق دیدار جمال جمیل حضرت حق و دریدن حجاب ها مشاهده می شود، هم سرشار از خوف و خشیت الهی مبتنی بر معرفت راستین است و هم نشان از اطاعت پذیری او از جدّ بزرگوار و پدر و مادر مظلومش در حفظ کیان دین از تحریف ها و بدعت ها دارد و هم مایه عزّت و سربلندی او در دنیا و آخرت می شود و به شکست ناپذیری او در مقابل انبوه ظالمان می انجامد و ماندگاری یاد و خاطر او را رقم می زند.

از بعد علمی، جملات، احادیث و ادعیه ای که از آن بزرگوار به یادگار مانده است، سرشار از عظمت، معنویّت و شور و حال عارفانه ای است که آدمی را به سوی عرفان ناب رهنمون می سازد و از سراب ها دور می گرداند و از بعد عملی، حرکت عملی آن شهید مظلوم، درس ها و عبرت های فراوانی برای گفتن و شنیدن دارد.

از این رو، هر سال در ماه محرم الحرام و روز عاشورا، یاد او را گرامی می داریم و تلاش می کنیم با معرفت افزایی ایمانی، به دور از تحریف های تاریخی، محبت خویش را نیز به این خاندان افزون سازیم.

یاد و راه آن عزیز همیشه تاریخ و انسان، گرامی باد.

محمدعلی برزنونی

استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا؛

سارایوو؛ محرم الحرام 1434