بسمه تعالی

سخنرانی مدحت چلبیچ

امروز روز سختی است. روزی که 23 سال قبل امام خمینی، احیاگر دین و فرزند شایسته اهل بیت مطهر پیامبر (ص) رخت به جهان دیگر برکشید. حدیثی از پیامبر (ص) است که در هر صد سال خداوند فردی را برای احیای دین امت می فرستد. در این حدیث، پیامبر می فرماید دین امت نه دین خاوند. چرا که دین خداوند ، در تمامی زمان ها و مکان ها، کاستی و فزونی و خطا، ضعف و قدرت در آن راه پیدا نمی کند در هر زمانی یکسان است. این دین امت است که در آن خطا و نادرستی رخ می دهد و مردمان سیستم ها و ارزش های دینی را تغییر می دهند. بنابراین، امام خمینی همچین سلف شایسته خویش، احیاگر دین است و احیاگر اندیشه یا فکر نیست. دین در این معنا سیستم ها و ارزش های اخلاقی است. پیامبر فرمود آمده ام تا مکارم اخلاقی را به تمامیت برسانم. اصرار بر این که امام خمینی، احیاگر اندیشه دینی بود، نقش وی را در باره احیای دین کاهش می دهد. بزرگ ترین کرامتی که امام خمینی نشان داد، انقلاب اسلامی نبود، بلکه انقلاب اخلاقی بود و تمامی چیزها مانند انقلاب اسلامی و غیره، نتیجه این انقلاب اخلاقی است. امام خمینی می گوید حب نفس انسانی، مظهر تمامی شرک هایی است که انسان ها در طول تاریخ بدان گرفتار می شوند. علمای فاسد برای امت، از شیطان بدترند.

پژوهشگرانی که در باره زندگی امام خمینی کار می کنند، به ویژه پژوهشگران غربی در بررسی خود سعی دارند او را به عنوان یک موضوع مورد تحقیق و بررسی قرار دهند. این بررسی، غالبا جنبه ظاهری دارد و با محتوا و ماهیت زندگی امام ارتباطی ندارد. این نوع رهیافت اشتباه را در برخورد با قرآن کریم و سنت می بینیم. ما نیاز به چشمه زلال حقیقت داریم و نمی خواهیم صرفا عکسی از حقیقت داشته باشیم. اگر فردی آشنا و شاگرد مکتب امام خمینی نباشد، چگونه می تواند خطی از زندگی وی ترسیم کند؟

حدیثی از پیامبر می باشد که در دوران سختی امت، شیطان در قلب مومنین دوستی دنیا و فرار از مرگ را قرار می دهد. شاهد آن هستیم که چگونه دنیای ما، تجلی این دو موضوع است و انسان ها درگیر حب دنیا و ترس از مرگ شده اند. صحبت از برادری و برابری و صلح می شود و همه به دنبال تغییرند. ولی بخش اعظم این خواسته ها در جهت منافع نفسانی عده ای محدود قرار دارد که دنیا را اداره می کنند. زمانی که از صمیم قلب سخن پیامبر را باور داشتیم در آن موقع، نهادهای آموزشی و تربیتی مسلمان ها باید این حدیث پیامبر را سرلوحه کار خویش قرار می دادند. مبنای تربیت اسلامی این است که بیش تر به حیات جاویدان فکر کنیم و دینا را پلی برای گذشتن بدان دنیا بدانیم.

تربیت حقیقی دینی به دنبال آن بود تا ما را با مرگ آشنا سازد و ترس از مرگ را از دل ما بکاهد. مگر نه این است که پیامبر فرمود: بمیرید قبل از این که بمیرید. این نوع مواجهه با مرگ، زندگی ابدی است. ولی ما اکنون همه از مرگ می ترسیم. مرگ آگاهی نداریم. این مرگ آگاهی در امام و یاران او دیده می شود. چگونه دنیا در نظر او کوچک بود. شما شاهد آن بودید چگونه صدام، ملت عراق را به برادرکشی سوق داد. ملت عراق از مرگ ترسیدند و ناگزیر بنده صدام شدند. و دیدید چگونه سرنوشت ملت عراق و صدام به کجا رسید؟

امام در برخورد با دین به عنوان حقیقت زنده با آن برخورد می کرد و نه سنتی که باید تقدیس شود. این نوع مواجهه با دین، پویایی دارد. ما به تنهایی و اتکا به عقل یا احساس خویش نمی توانیم راه حقیقی را کاملا بشناسیم، انتظار ما از دین این است که دین حقانیت راه را به ما نشان دهد. ما انسان های عادی از قرآن و احادیث آن را انتخاب می کنیم که برایمان دلپذیر و خوشایند است و به بقیه معارف کاری نداریم. اسلام را با تمامی ابعادش کاری نداریم. این همان مشکل مسلمان ها در جهان امروز است. مشکل در فاصله بین سخن و عمل است، آگاهی به معارف به معنای دنباله روی از معارف نیست. زندگی امر واقعی است و باید در عمل مسلمان بود. از سوی دیگر عده ای نیز شک و تردیدهای شیطانی در بین مومنان ایجاد می کنند، نه شک و تردیدهایی که نشانه سوال و جستجوی حقیقت است. منبع این شک و تردیدهای شیطانی نفسانیت های صاحبان قدرت است. آنها حقیقت مقدس دین و اسلام را زیر سؤال می برند تا به کامیابی خویش در دنیا برسند. نقش امام خمینی در این میان همانند نقش امام علی در جنگ خیبر بود. جنگی که در سال هفتم هجری رخ داد. پیامبر فرمود در این جنگ فقط کسانی شرکت می کنند که کاملا آماده باشند. او اجازه نداد تا منافقان در این جنگ حضور یابند. در این جنگ حساس و سرنوشت ساز که قرآن نیز از آن یاد می کند، مسلمان ها با هشت قلعه دشمن روبرو بودند و این هشت قلعه، مراتب نفس اماره می باشند. پیامبر معجزات زیادی در این جنگ نشان داد. وی فرمود: پرچم مسلمانان را فردا به دست کسی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند. وی فردای آن روز پرچم را دست علی علیه السلام داد. این حادثه علاوه بر اهمیت سیاسی و نظامی یک پیام معنوی و باطنی دارد. ارزش و اهمیت دادن پرچم به دست امام علی و تأکید پیامبر بر این که علی پرچمدار و شاخص اسلام است و خدا و رسول او را دوست دارند، پیامی به آینده است و این که امام علی میزان سنجش حق و باطل و علمدار حقیقت است. این چنین مقامی را امام خمینی در بین ما دارد و او میزان سنجش حق و باطل و تمایز بین اسلام حقیقی از انواع دیگر قرائت های نادرست از اسلام است.