بسمه تعالی

در یک قرن اخیر، جهان اسلام شاهد ظهور چهره هایی بود که این چهر ها عقب ماندگی مسلمانان را در مقایسه با جهان غرب و تمدن غربی لمس کردند. این مسأله پس از تسخیر مصر به دست ناپلئون صورت گرفت یا به دلیل جنگ های ایران و روس و احساس عقب ماندگی در مقابل غرب احساس شد. بنابراین در جهان اسلام متفکرانی ظهور کردند و طرح های مختلف روشنفکری در جهان اسلام به وجود آمد. برخی از این پروژه های روشنفکری چاره کار را در این دید که جهان اسلام یکسره غربی شود. ولی عمدتا متفکران و مصلحان در جهان اسلام از منظر دینی و با توجه به دین می خواستند اصلاحات را در جامعه اسلامی به وجود بیاورند. این روشنفکرها بسیار در باره احیای فکر دین، نوسازی فکری دین و نواندیشی دینی و ضرورت بازنگری در تفکر دینی سخن گفتنند. امام خیمنی دو تفاوت اساسی با روشنفکران مسلمان دارد. یعنی از سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبده، رشید رضا، علامه اقبال لاهوری، مهندس بازرگان، تا دکتر شریعتی و غیره. یک دست از روشفکران بسیار از لزوم احیاگری سخن گفتند و احیای فکر دین را هدف قرار دادند و متمرکز در احیای فکر و معرفت دینی شدند. اینان فکر دین را هدف اصلاح گری داسنتند. در حالی که امام خمینی کمتر از لزوم اصلاح فکری سخن می گفت. او حقیقتا در جامعه و بدنه جهان اسلام، احیایی ایجاد کرد. تفاوت دوم این است که راهبرد امام خمینی متفاوت با راهبردی بود که این دسته از روشفکران دنبال کردند. مثلا سید جمال اسدآّبادی، حاکمان جهان اسلام را هدف فعالیت خویش قرار داده و تغییر جهان اسلام را در تغییر رفتار حاکمان جستجو می کرد. وی به دنبال تغییر از بالا بود. یا مثلا برخی از روشفکران و مصلحان جهان اسلام، احیای فکر دینی را هدف قرار دادند. اینها سعی داشتند اسلام را از هاله خرافات و پیرایه ها و ارتجاع پاک کنند. برای برخی از این مصلحان، مساله چگونگی جمع بین سنت و مدرنیسم مساله اصلی است و چگونه اسلام را با اقتضائات دنیای مدرن جمع نمود.

امام خیمنی متفاوت با رشنفکران و متفکران دیگر، مشکلات جهان اسلام را در چهار محور می دانست. این مشکلات، اولا استبداد داخلی و حکومت های وابسته بیگانگان، دوم سیطره استکبار جهانی و غرب در جهان اسلام، مساله سوم ترویج فکر جدایی دین از سیاست در میان روحانیون و در میان اقشار مذهبی و چهارم مساله عدم باور به توانایی اسلام در اداره جوامع بشری بود. بر اساس این چهار مساله، امام راهبرد احیاگری خویش را تنظیم کرد. عناصر اصلی و استراتژیک احیای اسلام مؤلفه های زیر است:

1. امام به سراغ توده های مردم آمد، نه به سراغ نخبگان و نه به سراغ حاکمان و دولتمردان.

2. روح شجاعت، سلحشوری و اعتنا به مسایل اجتماعی و سیاسی را در بین مردم افزایش داد.

3. تلاش سیاسی و اجتماعی و حضور در صحنه سیاسی و اجتماعی را از باب تکلیف دینی مطرح کرد و نه از بابت حقوق مدنی و سیاسی.

4. مساله دیگر بحث طرح حکومت اسلامی و حکومت ولایت فقیه بود.

این نظریه امام در اوج رواج نظریه های سکولار مطرح شد.