باسمه تعالی

عذر تقصیر به پیشگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم

سال ها پیش در سرزمینی خشک و بی حاصل و در میان مردمی دور از مدنیّت، کودکی پا به عرصه ی وجود نهاد که دست روزگار، پیش از آمدنش، پدر را از او گرفت و در اوان کودکی، او را از دامان پرمهر مادر نیز محروم ساخت. در عین فقر، امین و درستکار بود و از زشتی ها و پستی ها برکنار. به دور از مردمان بیدادگر و بت پرستان آن دیار، سر به کوه می آورد و در غار تنهایی هایش، با خدای نادیده حکایت حال می گفت. در چهل سالگی اش، در پس سال ها خلوت و ریاضت، امین وحی الهی بر او فرود آمد و گفتش: «اقرأ» و او کلماتی را خواند.

او مردم درّنده خوی آن دیار را که همواره در جدال با یکدیگر بودند، از پرستش بتان بازداشت و آنان را به پرستش خدای یگانه ای خواند که بی شریک و همتا است، زائیده نشده و نزائیده است. برابری و برادری را نوید داد و با ردِّ امتیاز نژاد و رنگ و خون و نسب، پرهیزگاری را عامل تکریم آدمیان دانست.

صاحبان زر و زور و تزویر، تلاش وافری کردند تا از طریق تهدید و بعد تطمیع و درنهایت تحریم، او را از هدف عالی خود بازدارند و او نپذیرفت. پس از دعوت خصوصی و پذیرش دعوت او توسط همسر و شاگرد هم خانه اش و تنی چند از اهل مکّه، ندای انذار نزدیکان داده شد و دعوت نهانی، عیان گردید. این صلای دعوت عام را، افراد خاصّی که مستعد بودند، پذیرفتند. آن گاه که دایره ی دعوت گسترش یافت، هم شهریانش دست به ترور زدند تا او را از میان بردارند، اما موفّق نشدند. او هجرت را برمی گزید و تن به تبعیدی خودخواسته می زند و از شهرش به دیاری دیگر روی می آورد. در کارزارهای متعدّد نیز کیان دعوت او استوارتر می گردد و در نهایت، دین او تکمیل و تتمیمی الهی می یابد و آن شهود وحیانی در غار حرا، بعدها موجی جهانگیر زایاند که شرق و غرب عالم را تحت تأثیر خود قرار داد. او را جادوگر جن زده خواندند، شاعرش نامیدند و کاهنش دانستند و ژاژگویی های فراوانی در این عرصه داشتند. او فصاحت موهوبی در ضمیر دریاوشِ خویش داشت که از آن قدرت جان پاک، قوّت بیان می آمد و کلام روان و معانی عالی در عباراتی عادی بر زبان جاری می کرد. او زبان خویش را هرگز به دروغ نیالود و با دوری از هوای نفس، جز به وحی الهی سخن نمی گفت.

او در فقر و غنا و قوّت و ضعف و اوج و حضیض، هماره در یک حال بود: کفشش را خودش می دوخت، جامه اش را خود وصله می زد، در اجاق خانه شان که خیلی کم روشن می شد، خود آتش می افروخت، خاشاک از خانه اش خود جاروب می کرد، شیر بز خویش را خود می بیخت، از بازار،  خودش خرید می کرد، بر همگان به سلام پیشی می گرفت. زهد ویژه ای در زندگی اش داشت. هیچ چیز برای خود نمی خواست. غنایم را می بخشید. خوراک وی و کسان او بسیار اندک بود. غذایش خرما و نان جو بود. دو روز پیاپی غذا نمی خورد. بسیاری از شب ها گرسنه سر بر بالین می نهاد. بسیاری اوقات از شدت گرسنگی، بر شکم خویش سنگ می بست تا گرسنگی را تسکین دهد. ادب و انضباط را خوش می داشت. حاجب و دربان نداشت. مهربان و فروتن بود، اما با این حال، مهابتی در دل مخاطبان و همراهان و یاران خویش داشت. و.... آن سان «کریم» بود که به خلعت «خلق عظیم» نایل آمد و ردای «خلافت ویژه ی الهی» بر تن این «انسان کامل» درست آمد.

او پیامبر اعظم خاتم محمّدبن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. همو که پیامبران پیشین آسمانی به آمدنش مژده دادند. همو که مدّت هاست برخی ژاژگویان و ژاژنویسان دهان و قلم به توهین او آلوده اند. برخی از او کاریکاتورهایی موهن می کشند و برخی زبان به طعنه می گشایند و دروغ هایی را می بافند که زیبنده ی خودشان است. حتّی به میراث بزرگ این پیامبر رحمت، نیز اهانت ها روا می دارند و بی منطق آن را می سوزانند، میراثی که در طول این قرن ها از دستبرد روزگار مصون مانده است. توماس کارلایل به درستی می گفت که با دروغ، سنگی روی سنگی نمی توان نهاد. معجزه ی جاویدان او همراه با تحدّی، هم چنان باقی است.

چرا در مقابل این معجزه ی  گفتار و نوشتار، زبان به دشنام می گشایید؟

چرا در مقابل منطق سخن، نابخردانه زبان پرخاش را بر می گزینید؟

چرا جغدوار، خورشید را بر نمی تابید؟

چرا منطق قرآن را سفیهانه به منطق توهین پاسخ می دهید؟

امّا، چه باک! آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟

بگذار تا برخی کوته اندیشان بدخو، بر روی خورشید، خاک بپاشند! نور خورشید از این خاک افشا نی ها، پایان نخواهد پذیرفت.

بگذار تا برخی نادانان غفلت زده، بذرهای تردید را در مزارع تشنه بیفشانند! جان های مستعد از این بذرهای مسموم، نابود نخواهند شد.

بگذار تا سفیهان و نابخردان کینه توز قرآن بسوزانند و بخواهند با باد تفرعن خویش، این چراغ الهی را خاموش کنند! اما نور الهی خاموش شدنی نیست.

بگذار تا دامان هنر را به بی هنری ها بیالایند و بر صفحه ی کاغذ، کاریکاتورهای موهن بکشند یا بر پرده ی سینما، فیلم های دروغین نمایش دهند! خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.

ما در این عرصه، اعتذار خویش را به پیشگاه عظمت آن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم آن «اسوه حسنه» و قرآن عظیم تقدیم می داریم و به زبان قرآن می گوییم که:

«یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون» (صف: 9)

«یریدون أن یطفؤوا نور الله بأفواههم و یأبی الله إلا أن یتم نوره و لو کره الکافرون» (توبه: 32)

و شکّی نداریم که خدای سبحان، خود نگاهدار قرآن و حرمت پیامبر اعظم است:

«و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون» (شعراء: 227)