باسمه تعالی

تأملي كوتاه در اشعار حافظ شیرازی و عظمت نبوغ‌آسای او از حيث هنر شعري

محمد علي برزنوني

استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا؛ سارایوو

یازدهم اکتبر، مصادف با بيستم مهرماه؛ روز بزرگداشت خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است. حافظ، عزيز هميشگي ملت ايران و گوهر يكدانه‌ي فرهنگ فارسي و درخشان ترين ستاره‌ي آن و البته بزرگ ترین شاعر تمامي قرون و اعصار است كه در طول اين چند قرن تا امروز، در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت بزرگ و فرهنگ‌دوست ايران نفوذ كرده است و گذشته از آن، اين تأثير و نفوذ از مرزهاي اين كهن مرز و بوم فراتر رفته است و صاحبان ذوق و انديشه را در ديگر سرزمين‌ها مريد حافظ ساخته است. سخنان شاعران بزرگ جهان چون گوته در باره او از آن جمله است. انتشار دیوان حافظ به زبان بوسنیایی توسط مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا در سارایوو، تنها یکی از آن همه است.

همه حافظ را دوست دارند؛ پير و جوان، زن و مرد، باسواد و بي‌سواد، حافظ را از خود مي‌دانند و در اشعارش سخن دل خود را مي‌يابند. او شاعر تمامي قرن‌ها و نسل‌ها است و با اشعار نغزش كه، لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج خود رسانده، همه‌ي قشرهاي فرهنگ‌آشنا را مجذوب خويش ساخته است. تو گويي حافظ، «حافظه‌ي تاريخي فرهنگي ملت ها» است و همه، شرح حال وصف خويش را در ذهن و زبان او مي‌جويند. و بي‌جهت نيست كه قداست و حرمت ديوان او را نظاره‌گريم و فال‌هاي آن مشهور است. و با اين همه، هنوز هم ناشناخته باقي مانده است! يكي او را يكسره قلندر يك لاقبايي مي‌پندارد كه كفرگويي پيشه كرده است! ديگري او را عارفي تمام مي‌نامد كه سراسر زندگي‌اش سرشار از معرفت بوده است. به‌راستي حافظ كيست و «سرّ عظمت هنری حافظ» در چیست و بر چه وجوه و پایه‌هايی استوار است؟

در اين مختصر، نمي‌توان حافظ را به طور كامل شناخت و راز بزرگي هنري او را گشود و وجوه و پايه‌هاي امتياز هنري او را به دست داد. اما «زبان فاخر» او كه پاكي، پيراستگي و كمال را به اين زبان شيرين و كهن ارزاني مي‌دارد و «معارف والا» كه در سروده‌هاي دلنشین حافظ موج مي‌زند، ما را وا مي‌دارد كه با تأملي بيش‌تر به آن ذهن و زبان ویژه بنگريم و خصوصيات بيان و محتواي شعر او را به عنوان گنجينه‌اي ارزشمند و ذخيره‌اي غني به بررسي بنشينيم. آن‌چه در پي مي‌آيد، تأملي كوتاه در اشعار حافظ و عظمت نبوغ‌آسای او از حيث هنر شعري است:

یکم: استحكام بياني اشعار حافظ

ديوان حافظ بزرگ، نسبت به ديگر شعرا، بسيار كوچك است؛ اما در آن، معارفي والا و سخن‌هايي بس بزرگ با بهترين و شيواترين زبان و البته در زيباترين، عاشقانه‌ترين و عارفانه‌ترين ساختار شعر فارسي؛ يعني غزل، گرد آمده و لطيف‌ترين احساسات انساني را با زباني مستحكم و استوار بيان كرده است. «كم‌گويي و گزيده‌گويي» در اشعار حافظ فراوان ديده مي‌شود. اساساً عظمت هنری حافظ این است که در اشعار زیبایش در اوج لفظ‌گرايي، سخنوری كرده است و نوعي سخن‌کوشی هنری در آن ديده مي‌شود و جانب لفظ را در سروده‌هايش رعايت كرده است، اما با اين وجود، هرگز از جانب معنی فرو نگذاشته است، بلکه «تقدم معني‌پردازي» را در اشعار حافظ مي‌توان به نظاره نشست. از اين رو، شعر زلال حافظ، از «درخشش فرزانگی‌ها»ي او حكايت مي‌كند و «حكمت‌آفريني» و «عبرت‌آموزي‌ها»ي بسياري را نصيب خواننده مي‌نمايد. در مضمون‌پردازي‌هاي حافظانه‌ي او ظرایف بسيار ديده مي‌شود و ذوق زيبايي‌شناختي آدمي و احساس زيبايي‌جويي او را بر مي‌انگيزد، اما اين شیرینی زيبايي‌شناسانه و «مضمون‌پردازي ظريفانه» چنان نيست كه خواننده را از ظرافت انديشه‌ها و معاني ژرف حافظانه و نازك‌انديشي‌هاي ويژه‌ي او غافل نمايد.

دوم: تصويرسازي در اشعار حافظ

قدرت تصويرها در غزليات حافظ، بسيار تماشايي است. زبان انتخابي حافظ در بيان تصويرگري‌اش، غزل است و آگاهان مي‌دانند كه اين ساختار شعري، با محدوديت‌هاي خاص از اين حيث روبرو است. قدرت تصويرسازي در ساختار مثنوي و حتي قصيده، بيش‌تر و آسان‌تر از غزل است؛ اما الحق و الانصاف كه حافظ از عهده ی اين مهم خوب برآمده است. او گذشته از محتواي معرفتي كه در غزل‌هايش موج مي‌زند، «قدرت تصويرگري‌اش» را نيز با زبان محكم و با لطافت‌هاي حافظانه‌اش به رخ مي‌كشد و آدمي با خواندن غزل‌هايش، احساس مي‌كند آن تصويرها را خود به نظاره نشسته است. در پاره‌اي از غزل‌ها چنان سراي مغان و پير و مغبچگان و سبوكشان را تصويرسازي مي‌كند كه گويا خواننده، خود نظاره‌گر آن تصاوير است! ترسيمي كه از خلقت حضرت آدم علیه السلام و ماجراي ملايك با زبان رمزی خود به دست مي‌دهد، بهترين زبان عرفاني در اين موضوع ظریف قرآني است. تو گويي قدرت تصويرگري كه در قرآن ديده مي‌شود كه در جاي خود و مستقلاً بايد بدان پرداخت، با زبان حافظ به گونه اي ديگر فراروي انسان زيباخواه قرار گرفته است. از سوي ديگر، تصويرپردازي‌هاي او در بسياري موارد برگرفته از واقعيت‌هاي جاري در عالم طبيعت يا عالم انساني است. تصويرهايي زنده، مرتبط با واقعيات و نشانگر تنوع تجربيات او از عالم طبيعت و زندگي انساني است.

سوم: شورآفريني و شورانگيزي در اشعار حافظ

به‌راستي حافظ اشعار خود را پرشور و حال و طربناك سروده است و «انگيزه‌بخشي» و «ولوله‌آفريني» در آن موج مي‌زند. روح نستوه امیدوارانه و امیدورزی‌هاي حافظانه، حركت و هيجان را تقديم خواننده‌اش مي‌كند و او را از رخوت و سستي و غافلي معمول در زندگي روزمره دور مي‌سازد. اساساً طربناکی و روح امیدواری و عشق و آرزومندی در دیوان حافظ بزرگ موج می‌زند و نوعي «طرب عارفانه- عاشقانه» نصيب خواننده مي‌كند. هنوز هم وقتي شعر خم ابروي يار را در محراب نماز به ياد مي‌آورم، حالتي مي‌رود كه محراب به فرياد مي‌آيد. هنوز هم وقتي مزرع سبز فلك را مي‌بينم، از كشته‌ي خويش و هنگام درو فراياد مي‌آورم و اندرون خموشم به فریادی دست می زند که تنها گوش دل آن را می شنود. با اشعار حافظ باید شور و انگیزه را دریافت و هرکس با هر انگیزه ای سراغ آن می رود، آن را مضمون دل خویش می یابد.

چهارم: مضمون‌آفريني و معناپردازي در اشعار حافظ

شعر حافظ، سرشار از مضامين خاص و ابتكاري است كه بسیاری از آن ها گرچه برگرفته از شعراي پيش از خود است، اما هرگز تكرار مكررات آن هم از نوع تكدّرآميز نيست، بلكه در بيان ايده‌ها و مفاهيم پيشين، «ابتكاري حافظانه» به خرج داده است كه بياني ديگر و زيباتر را فراروي خواننده مي‌نهد و در مواردي به گونه‌اي است كه حتي اين «مضامين حافظانه» كه آرام و هموار است، در ميان صفا و زيبايي سخن او در نگاه آغازين چندان به چشم نمي‌آيد. درواقع، حافظ بیش از هر شاعری، از شعر پیشینیان خود بهره برده و در اشعار خويش اخذ و اقتباس کرده است، اما اين اخذ و اقتباس، آگاهانه و با زباني نامكرر است. او خود همان ايده‌ها و مفاهيم ماندگار را با زبان‌هاي گوناگون و البته نو واگويي مي‌كند و جالب اين‌كه همان مضامين زيبا و ابتكاري در اشعار شاعران پسين، تكرار شده است! و برخي به غلط مي‌پندارند شعر حافظ خالي از مضمون است! اما حق آن است که مضامين او چنان سهل و روان است كه ديگران هم آن را تكرار كرده‌اند. بر اين نكته هم تأكيد كنيم كه «لفظ‌گرايي» او در كنار «مضمون‌گري‌»اش، حافظ را از «معنی‌گرايي» دور نكرده است. در مضمون‌هاي او، معانی جزيی متکی به مناسبات لفظی و رایج در سنت ديرين شعر است و در «معنی‌پردازي‌ها»يش مي‌توان فکر و فرهنگ ديرپاي انساني را در اشعار ديد كه از عالم تخیل‌آمیز و مجازی شعر و سخن فراتر مي‌رود و به زندگي جاري انسان‌ها راه مي‌يابد. در ابیات او هم «مضمون‌سازی» بديع، دلنشین و هنرمندانه راه يافته است و هم «معناآفرینی» زيبا، حكيمانه و معرفت‌آموز. حافظ هم «سخن‌پرداز» و «مضمون‌آفرین» است و هم «معنی‌گرا» و «اندیشه‌ورز». به‌راستي يكي از وجوه ماندگاري حافظ در ذهن و زمانه‌ي تاريخي مردم ما همين است كه از انبوه «خرده‌مضمون‌هاي حافظانه»‌ي او جهان فکری كلان و منسجمی ساخته می‌شود كه برخاسته از «حافظه‌ي تاريخي فرهنگي» اين كهن مرز و بوم است که بخشی از تاریخ کهن بشریت محسوب می شود.

پنجم: موسيقي الفاظ حافظ و واج‌آرايي زيبا و گوش‌نوازي كلمات و تركيبات اشعار حافظ

موسيقي در اشعار حافظ، «گوش‌نواز» و بديع با قالبي هماهنگ است. هم موسيقي ظاهري و هم موسيقي باطني و اين جزو خصوصيات برجسته‌ي شعر حافظ است كه شايد همين «حسّاسيت موسيقايي» پيشرفته‌ي او برگرفته از قرآن‌داني او نيز باشد. او «هم‌آوايی» و «هم‌نوايی» را در اشعارش به‌خوبي رعايت كرده است و به تعبيري كلمات را خوش در كنار هم نشانده است كه نوعي «واج‌آرايي» با «هم‌حرفي» زيبا مشهود اهل نظر مي‌افتد. گاه چند کلمه‌ي متوالی با یک حرف آغاز مي‌شود یا یک حرف، بیش از حد عادی، در یک عبارت یا مصراع، چنان کاربرد هنرمندانه‌اي مي‌يابد كه تكرارش پسند اهل ذوق مي‌افتد. کاربرد «خ» در این مصراع: «خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد» یا «ش» در این مصراع: «رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ي شهرآشوبی» و بسياري ديگر حسته کننده نیست، بلکه بسیار هم روان و زیبا است. در غزليات او الفاظ، روان و صيقل‌زد‌ه‌اند. تركيبات، بسيار جذاب و گيرا به كار رفته است. زبان او هم از لحن شيرين، «خوش‌خوان» و «خوش‌لهجه»‌ای برخوردار است. استفاده‌ي هوشمندانه‌ و زيباشناسانه‌ي او از خوش‌ترین و مطبوع‌ترین زحافات عروضی، شعرش را بر صدر نشانده است. بحر رمل كه جزو ازاحيف دلنشين است، كاربرد فراواني در شعر او دارد و به تعبير خرمشاهي، 135 غزل از مجموع 495 غزل بر همين وزن زيبا است كه: «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد». ضمن اين‌كه در دیوان كوچك حافظ بزرگ، حتی یک نمونه از کاربرد اوزان و بحور نامطبوع ديده نمي‌شود. اساساً صبغه‌ي كلي و رنگ مشهود و هويداي غزليات حافظ، كثرت ظرافت‌ها، ريزه‌كاري‌ها و ترسيم‌هاي بديع لفظي است. او جناس‌ها، مراعات نظيرها، ايهام‌ها، تضادها و تناسب‌ها را به‌خوبي مي‌شناسد و كاملاً مناسب به كار مي‌برد. شايد همين خصوصيت است كه رواني، رسايي و شيوايي شعر او را موجب شده است. بي‌جهت نيست كه هركس با زبان فارسي آشنا باشد، شعر حافظ را مي‌فهمد و مي‌پسندد؛ حتي اگر بي‌سواد باشد! چرا كه در بسياري از غزلياتش، پيچ و خم‌هاي معمول شاعرانه ديده نمي‌شود و به همين روي، هم‌چنان نو مانده است. بسياري از رديف‌هاي غزل‌هاي او بر وفق روال طبیعی زبان فارسی، با فعل خاتمه يافته است و همان قانون زبان فارسي خاص و عام را رعايت كرده است و اجزاي جمله را هنرمندانه و سخنورانه، خوش كنار هم نشانده است. و بی جهت نیست که هرکس با زبان حافظ آشنا شود، شیفته ی او و زبانش می شود، بی آن که لزوماً توانایی درک کامل زبان فارسی را  داشته باشد. البته بی تردید ترجمه ی دیوان او به هر زبان دیگری و از جمله بوسنیایی، فقط تا اندازه ای زبان و ظرایف زبانی و شعری او را واگویی می کند؛ چه هیچ زبانی به طور کامل قابل ترجمه به زبان دیگری نیست و این یعنی: «ترجمه ناپذیری زبان» که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرد.

ششم: كاربرد معاني رمزي و كنايي در اشعار حافظ

حافظانه‌ها، رمز و رازهاي كنايي ويژه‌اي دارند كه «تأویل‌پذیری» و «چندوجهي» شعر حافظ را موجب شده‌اند. نوعي ايهام معنايي خاص و تضاد معنايي در اشعار حافظ وجود دارد كه موجب شده است هركسي حافظ را از خود بپندارد و اشعار او را وصف الحال خويش بپندارد. و اساساً هر هنر راستینی، عمیق، چندوجهی و پذیرای تعابیر و تفاسیر چندگانه و چندگونه است و از اين رو، دیوان او «لسان الغیب» خوانده‌اند. چرا اشعار حافظ در هنگام فال‌گرفتن، موافق نيت صاحب فال مي‌افتد؟ نفسِ صدق او ژرفا و گستردگي فراوان يافته و گوشه‌های پنهان‌مانده در زندگي معمول مردمان را خوب انديشيده و به زبان شعر درآورده و به تعبير خرمشاهي، «آینه‌دار طلعت و طبیعت یک قوم» و «زندگی‌نامه‌ي جمعی ما» است. از اين رو، چندوجهی و تأویل‌پذیري شعر حافظ موجب شده است كه عاشق و غریب و اسیر و دردمند و مهجور و آرزومند و مشتاق و منتظر و گیر و ترسا و مؤمن و آزاد‌اندیش و عارف و عامی و مست و هشیار و... همه نقش خویشتن را در آيینه‌ي صافی شعر او باز می‌یابند.

سخن آخر

شعرهاي حافظانه رمز و رازهاي ناگفته‌ي فراواني دارد. جهان‌بيني او نيز چنان عارفانه و بديع است كه ماندگاري او را موجب شده است. او از ما است و با ما است. ديوان او زبان مردم فرهيخته‌ي فرهنگ‌دوستي است كه با زيبايي‌ها زندگي مي‌كنند و اشعارش را زمزمه مي‌كنند. حافظ در حافظه‌ي تاريخي فرهنگي ما ريشه دارد و اساساً خود، حافظه‌ي ما است.