تأملی کوتاه در رابطه دین و اخلاق

محمدعلی برزنونی

استاد دانشگاه و مدیر مؤسسه علمی و پژوهشی ابن سینا؛ سارایوو

آدمیان با دو دسته سؤال روبرویند: یک دسته که کهنه شدنی و روزآمد هستند و با گرفتن پاسخ، از حافظه ها نیز پاک می شوند و دسته ای دیگر که همیشگی و کهنه نشدنی اند و تا انسان، باقی است این دسته سؤال ها نیز باقی اند. درواقع این سؤال های

 کهنه ناشونده، جزء مسایل اساسی انسان ها هستند که مولوی و حافظ و سایر بزرگان نیز به آن اشاره کرده اند. چرایی دین داری و اخلاق داشتن و... از این دسته هستند. بحث از رابطه دین و اخلاق به عنوان دو مسأله ی همیشگی انسان نیز از همین سنخ است. حتی پیامبر اعظم خاتم نیز یکی از فلسفه های بعثت خود را تتمیم مکارم اخلاقی می شمارد و امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید که بر فرض محال که بهشت و جهنم و ثواب و عقابی هم نبود، باز هم آدمیان ناگزیر از اخلاقی زیستن هستند، چرا که می خواهند انسانی زندگی کنند.

این نیاز همیشگی آدمیان را به تأمل و اندیشه وادار کرده است و در طول تاریخ اندیشه در خصوص رابطه ی بین این دو مسأله، اندیشمندانی سخن گفته اند. چند رابطه در این عرصه متصور است:

برخی بر آن اند که میان دین و اخلاق رابطه ی تباین برقرار است و این دو در حوزه ی هدف و نیز قلمرو، هیچ نسبتی با یکدیگر ندارند. افرادی نظیر کی یر کگارد و نیز کانت از این دسته اند که فرصت بحث مستوفا در این زمینه در این مجال کوتاه نیست. اما همین مقدار لازم است گفته شود که این دیدگاه به ویژه پس از عصر رنسانس در اروپا که میان علم و دین و معنویت جدایی افتاد و اساس آن هم در دین مسیحیت بود، رواج فراوان یافت. این نظریه از دیدگاه ما غلط است.

برخی بر آن اند که میان دین و اخلاق رابطه ی تقابل و ستیز برقرار است و این دو مانع هم هستند. افرادی نظیر نیچه و مارکس و فروید از این دسته اند و حق آن است که اخلاق سکولار در نهایت خود به همین تقابل و ستیز با دین هم می رسد و نفی دین را موجب می شود. این نظریه نیز از دیدگاه ما از بن باطل است.

برخی بر آن اند که میان دین و اخلاق نوعی تطابق و رابطه ی جزء و کل یا عام و خاص مطلق برقرار است. این دیدگاه به ویژه در میان مسلمانان طرفداران فراوانی دارد و اکثریت اندیشمندان با این نظریه همراهی می کنند. بر اساس این نظریه، دین به مثابه درختی تنومند است که ریشه های آن اعتقادات، تنه ی آن اخلاق و شاخ و برگ و میوه های آن نیز احکام و مناسک دینی است.

این نظریه قابل تأمل است و قابل قبول می نماید، اما به نظر می رسد پاره ای از سؤال ها را نمی تواند پاسخ دهد. خیلی از افراد هستند که بی دین مطلق هستند، اما اخلاقی هستند و زندگی می کنند. گذشته از ادیان آسمانی و ابراهیمی، ادیان زمینی یا ادیان خودساخته که این روزها مثل قارچ همه جا می روید، دین وحیانی ندارند، اما با اخلاق هم بیگانه نیستند و اگر منصفانه بخواهیم نظر دهیم درواقع جز نظریه ای اخلاقی و البته آن هم ناقص، آموزه های دیگری هم ندارند.

به نظر ما نظریه ی قابل قبول، دیدگاه تعاملی است که بر اساس آن پیوندی منطقی از نوع رابطه عام و خاص من وجه میان این دو حوزه برقرار می شود و هویت مستقل هر دو نیز حفظ می شود.

بر اساس این دیدگاه هر دو از یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل می پذیرند. اخلاق به دین نیازمند است و دین نیز به اخلاق وابسته.

در عرصه ی نیاز اخلاق به دین، می توان از مواردی نظیر نیاز به آمر و ناهی؛ نیازمندی به اطلاعات صادق و کامل و جامع و البته ناظر به واقع در خصوص جهان و انسان و آغاز و فرجام هستی و روابطی که میان این ها باید باشد که حوزه ی دانشی را تأمین می کند؛ توان بخشی برای اجرای اخلاق که حوزه ی گرایشی را بازتاب می دهد؛ تعیین هدف و غایت برای ارزش های اخلاقی؛ غفلت زدایی از آدمی و نیز ضمانت اجرا نام برد.

در عرصه ی وابستگی دین به اخلاق، می توان از مواردی دیگر سخن گفت. در بحث خداشناسی که بحثی دینی است و در حوزه ی کلام به آن پرداخته می شود، از لزوم و وجوب شکر منعم یاد می شود که این بحث، اخلاقی است. در بحث خداپرستی از وجوب پرستش خدا نام برده می شود که بر اساس حق مولویت و خالقیت و لزوم عبودیت بنده و مخلوق است و این ها مباحثی اخلاقی است. نیز دین در عرصه ی دستیابی به هدف خاص خود که انسان سازی است و طی آن در خصوص اداره ی زندگی فردی و جمعی آدمیان هم سخن می گوید، نیاز به دستورات اخلاقی دارد که البته آن ها هم در کتب دینی و در این جا قرآن کریم به عنوان خاتم کتب آسمانی آمده است. مواردی نظیر فبما رحمه من الله لنت لهم (آل عمران: 159) و بسیاری از دستورهای اخلاقی دیگر نظیر قولا سدیدا؛ قولا لینا؛ لا تقل لهما أف؛ و...

اگر بخواهیم در یک جمع بندی نظر نهایی را اعلام کنیم، حق آن است که باید اخلاق را در دو حوزه بررسی کنیم:

الف) حوزه ی اخلاق دانی که مرتبه ی پایین و اجمالی اخلاق است و متوقف بر دین نیز نیست. آن را فهم می کنیم و می پذیریم. مباحث مستقلات عقلیه و حسن و قبح اخلاقی عقلی در این عرصه است که به واقع برون دینی محسوب می شود.

ب) حوزه ی اخلاق عالی که مرتبه ی والای اخلاق است و فقط در سایه ی دین امکان پذیر است. در واقع، دین هم بارورکننده ی عقل است: لیثیروا لهم دفائن العقول؛ و هم ارتقادهنده ی اخلاق.

سخن آخر آن که اخلاق سکولار که در اکثر ممالک رواج دارد، در نهایت به نفی اخلاق و بعد هم به تقابل با دین و نفی صریح آن می انجامد. این اخلاق، دین را در حوزه ای فردی و شخصی قرار می دهد و در کنار لیبرالیسم به نفی تقدس از همه چیز دست می زند. در این اخلاق است که مسلمات اخلاقی انسان ها نیز زیر سؤال قرار می گیرد و آدمی به جای این که، نفس خود را تابع عقل و وحی الهی قرار دهد، عقل خود را تابع نفس لجام گسیخته قرار می دهد و نتیجه ی آن نیز به خوبی هویدا است.

از خدای سبحان می طلبیم ما را از شر اخلاق سکولار در امان دارد و ما را در سایه ی اخلاق دینی، به کمال شایسته ی انسانی برساند.