باسمه تعالی

نگاهی جریان شناسانه به پروژه های توهین به ادیان و پیامبران و تأملی حقوقی در آن

محمّدعلی برزنونی

استاد دانشگاه و مدیر مؤسّسه علمی و پژوهشی ابن سینا؛ سارایوو

مقدمه

بی شک، مهم ترین عامل قدرت و نقش آفرینی یک فرهنگ و جامعه، مقدّسات حاکم بر آن فرهنگ و جامعه است و اهمّیّت آن به گونه ای است که در جریان تهاجم فرهنگی و شبیخون های برنامه ریزی شده، با تخریب این ستون های مستحکم، به راحتی می توان فرهنگ آن جامعه را تضعیف کرد یا تغییر داد و قوام و دوام جامعه را از بین برد.

دین اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی که در ادامه ی سلسله ادیان الهی ابراهیمی برای بشریّت نازل شده است، بن مایه های قوی فرهنگی فراوانی در خود دارد که به آسانی در تعامل مناسب با دیگر ادیان، تفوّق علمی خود را نشان می دهد. دشمنان اسلام در مواجهه با این فرهنگ قوی، دست به چند اقدام اساسی می زنند:

اوّل این که با پروژه ی «اختلاف افکنی» در میان فرق مختلف مسلمان، آن ها را به اختلافات فقهی و کلامی خود درگیر می سازند، به طوری که مسلمانان فراموش می کنند که دین آن ها واحد است، خدای آن ها واحد است، کتابشان واحد است و پیامبرشان واحد است و اختلافات فقهی و کلامی، نباید موجبات تشتّت و تفرقه ی دینی را فراهم آورد و بی تردید، نتیجه ی این اختلاف های فرعی، به زیان اسلام و مسلمانان است و صد البته به سود دشمنان.

دوّم این که به پروژه ی «مذهب سازی» روی می آورند و در طول تاریخ و به ویژه در سده ها و دهه های اخیر مشاهده می کنیم که برخی مذاهب در میان مسلمانان جای پایی برای خود دست و پا کرده اند و در این میان، با بهره گیری از پاره ای اندیشه های علمای پیشین، مذاهبی جدید تحت عناوین مختلف، خود را نشان می دهند و با سلاح تکفیر دیگر مذاهب و تحریف، توهین و تمسخر، کار خود را به پیش می برند و دشمن هم بر طبل این درگیری ها می کوبد و بدتر آن که پناهگاه و حامی شبه مذهب های جعلی می شود.

سوّم این که به پروژه ی «توهین» روی می آورند و مقدّسات ادیان را مورد هتک حرمت قرار می دهند و این برنامه، با هدف «حسّاسیّت شکنی»، «تقدّس زدایی» همراه با «امکان سنجی اهانت های بیش تر» و «جلوگیری از نفوذ و گسترش بیش تر اسلام» سابقه ای دیرینه در تاریخ طولانی بشری دارد.

حیات سرمایه‌داری و لیبرال دموكراسی با نگاهی استکبارانه و همزاد با بداندیشان، همیشه به دنبال «دشمن ‌سازی» بود. زمانی این پروژه، جهان سوسیالیستی و بلوک شرق و به طور خاص اتحاد جماهیر شوروی سابق را نشانه گرفته بود و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن «بلوک شرق»، نگاه سرمایه داری و لیبرال دموکراسی و هم فکران آن به «دشمن سازی نوین» روی آوردند و دشمنی و خصومت آنها به سمت «اسلام» سوق پیدا کرد. از این رو، در عرصه ی بین المللی با پدیده ای به نام «اسلام‌هراسی» مواجه شده ایم که رسانه های خاص آن را متناسب با اهداف خود در جهان اسلام دنبال می کنند. برپایه ی این دشمن سازی و اسلام هراسی، از مدت ها پیش این خطّ تبلیغی در رسانه ها دنبال می شود که: جهان اسلام درصدد نابودی غرب است!؟

بر این اساس، سال ها است که با پدیده ای رایج و تکرارشونده به نام «اسلام هراسی» در جهان غرب و فضای رسانه های خاص، روبرو هستیم. موضوع اسلام هراسی به ویژه پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 که به گروه القاعده منتسب شد، در ابعاد رسانه ای، سیاسی و اجتماعی دنبال شد و مسلمانان در جوامع غربی با انواع و اقسام تضییقات و تبعیضات روبرو شدند و در همه ی رسانه ها، تصویری بسیار سیاه از مسلمانان به مخاطب غربی ارائه می شد.

اما از مدتی قبل، نوعی تغییر جهت در این موضوع شاهد هستیم و آشکارا نوعی «اسلام ستیزی» رواج یافته است. به همین بهانه، مسلمین مورد تعرّض و اتّهام قرار می گیرند و ستیزه جویی علیه خود اسلام کاملاً شکلی علنی یافته است.

در رسانه ها و فیلم ها، مسلمین مردمی خشن، تروریست، بی فرهنگ و .... تصویر می شوند و حتّی تحرّکات برای تخریب بنیان های معنوی اسلام شدّت گرفته است. در جهان غرب که پرسیدن درباره ی برخی مسایل تاریخی و تحقیق پیرامون آن ها، پذیرفتنی نیست و با آن برخوردهای رسانه ای و حقوقی می شود، به نام آزادی بیان و اندیشه، زمینه برای انواع و اقسام اهانت های موج آفرین علیه مقدّسات مسلمانان فراهم بوده و هست.

«حمایت از رمّان آیات شیطانی سلمان رشدی»، «حمایت از کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر اعظم خاتم(ص)»، «سکوت در برابر آتش زدن قرآن کریم توسّط کشیش افراطی و هتّاک» «حمایت از خوانندگان هتّاک علیه ائمّه ی شیعه» و نیز «تولید فیلم های اهانت آمیز درباره ی رسول اعظم خاتم (ص)» از نمونه های گرایش های اسلام ستیزانه است.

اخیراً فیلمی تحت عنوان «برائت از مسلمانان» که در سال 2011 تولید شده بود، همزمان با سالگرد واقعه ی 11 سپتامبر در امریکا علنی تر شد و با انتشار در یوتیوب، واکنش های شدید مردمِ مسلمان کشورهای مختلف را موجب گردید و موجی از احساسات پاکِ مردم در اعلام انزجار از این جنایت شنیع را به همراه داشت.

 انتشار فیلم آمریكایی توهین‌آمیز به ساحت مقدّس و پاک پیامبر اعظم خاتم حضرت محمّد(ص) اتّفاقی تلخ بود كه بازتاب‌ها و واكنش‌های بسیاری را در جهان اسلام و نیز مسیحیّت و به اصطلاح غرب به دنبال داشت و البته، همزمان با این اعتراض ها، بار دیگر موج جدیدی از اهانت‌ها و تهمت‌ها را از سوی دشمنان اسلام به سوی این دین مهربانی معطوف کرده است.

در این نوشتار، با جریان شناسی اهانت ها به ادیان آسمانی و پیامبران الهی در تاریخ و نگاهی تحلیلی به توهین ها به ساحت مقدّس اسلام، قرآن و پیامبر ختمی مرتبت، تأمّلی کوتاه از حیث حقوقی بدان خواهیم داشت.

یکم. نگاهی جریان شناسانه به موضوع اهانت به پیامبران

مسأله ی اهانت به اولیا‌ و پیامبران الهی و مقدّسات ادیان توحیدی امری تازه و جدید نیست. در میان اقوام سابق در مقابله با هدایت پیامبران چهار شیوه رایج بوده است:

الف) اهانت و توهین گری،

ب) تمسخر و استهزاء،

ج) تهمت و اتّهام پراکنی،

د) تکذیب و دروغ پراکنی.

«کذّاب، ساحر، مجنون، کاهن، شاعر، قدرت‌طلب، سفیه و...» از جمله واژه هایی است که در طول تاریخ، خطاب به پیامبران الهی از سوی دشمنان یا ابلهان و گمراهان صادر شده است. در دوران معاصر نیز با این پدیده ی زشت روبروییم.

در این دوران، رسانه های غربی به خصوص رسانه های دیداری و شنیداری، موضوع تحریف تاریخ ادیان و توهین به پیامبران را دنبال کرده اند و هر از گاهی مصادیقی از این کارکرد شوم و گسترده ی رسانه‌ای در غرب و شرق و نیز متأسّفانه در داخل جوامع اسلامی دیده می‌شود.

نگاهی جریان شناسانه به گوشه ای از سناریوهای مختلف رسانه‌ای در قالب انیمیشن یا فیلم سینمایی و چگونگی تصویرسازی غرب علیه پیامبران به خصوص نبی اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مناسب است.

تهیّه ی فیلم های انحرافی «ده فرمان»، «کتاب آفرینش»، «ارمیای نبی»، «مصائب مسیح (ع)»، «آخرین وسوسه های مسیح (ع)»، «مصاحبه با محمد (ص)«، »فتنه« و فیلم سراسر توهین آمیز اخیر تحت عنوان «برائت از مسلمین» و... نشان از رویکرد انحرافی، سیاسی و شریعت زدای رسانه های غربی دارد که در عصر «حاکمیّت تصویر»، به آن روی آورده است.

فیلم مصائب مسیح (ع)

در این گونه آثار تلاش شده با مخدوش کردن تاریخ پیامبران آسمانی، آنان از سطح عالمان علوم الهی و مبلّغان شریعت آسمانی به سطح انسان هایی کاملاً عادی تنزّل یابند و بر اساس اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مغرضانه ی خود، روایت‌هایی عجیب و در مواردی منفی نسبت به پیامبران الهی بیان شده که از متن اصلی کتب مقدّس دور بوده و حتی ضدّ آن بوده است.

برای مثال در یک فیلم، فرستاده ی خداوند سبحان، انسانی نادان و جاهل قلمداد می شود. در فیلمی دیگر رسول الهی در نقش یک نجّار ساده و پیرمردی بی پیرو قلمداد می‌شود. در جای دیگری، با پیامبری هوسران و شهوت پرست روبروییم. حتّی به نوعی صحنه سازی می شود که ریشه ی خشونت و اعمال تروریستی از زندگی پیامبران بزرگوار الهی نشأت می گیرد! و این همه، ظلمی است که به ساحت این پیامبران معصوم الهی و پیروان آنان می رود.

دوم. نگاهی به برخی فیلم‌های توهین آمیز نسبت به پیامبران الهی

واقعیّت تلخ آن است که در فیلم‌هایی که با موضوع دینی و تاریخ پیامبران الهی بوده و اکثر آن ها ساخت آمریکا، ایتالیا و آلمان است، جریان زندگی و سیر تاریخ پیامبران بر محور پاره ای تحریف های راه یافته در برخی کتب تاریخی و متون دینی تحریف شده که در میان اکثر مسلمانان رایج و مورد قبول است یا تحریفات آگاهانه ی جهان سیاست مغرضانه، مانند نبود برنامه ی تبلیغی، ساده لوحی، عرفی بودن آنان و نیز شبهه افکنی در نظام دینی آنان ساخته شده و ویژگی‌های شخصیّتی و تاریخی این پیامبران معصوم الهی کاملاً دگرگون می‌گردند و حد و اندازه ی آنان از یک انسان معمولی و در مواردی، کوچک تر از آن، فراتر نمی رود.

در این فیلم‌ها شخصیت پیامبرانی معصوم چون حضرت موسی، حضرت ابراهیم، حضرت ارمیای نبی و حضرت نوح علیهم السلام مطابق با دیدگاه اومانیستی امروز، دچار نوعی شکّاکیّت دکارتی و تردیدگری دینی است و نگاه تقدّس شکن، شریعت زدا و غیرالهی معرفی کردن رسولان الهی بسیار هویدا است. بگذریم از این که مسأله ی موهن و منزجرکننده در این فیلم های ساختگی در مورد زنان و ماجرای عشق‌های زمینی نیز در این آثار فارغ از واقعیّت تاریخی آن، صورت عریان و در مواردی بسیار زشت به خود گرفته است.

فیلم ده فرمان The Ten Commandments

در این فیلم، ساخته ی «سیسیل بی دمیل» 1956؛ موسی علیه السلام یک انسان با تمام ‌آرزوها و کنش‌های فردی یک انسان آن هم از نوع غربی (مدرکات، احساسات،‌ جوشش عشق و تمنّیّات) به تصویر کشیده می شود که در برابر فرعون پَست تعظیم می‌کند، بر دست او بوسه می‌زند، گرفتار عشق خواهرزاده ی او و مجذوب زیبایی او می‌گردد، با بی حیایی دلباخته ی دختر بزرگ حضرت شعیب علیه السلام می‌شود، با رضایت خوش گذرانی می کند.

این موسی، دور از مفاهیم انتزاعی حیا و ایمان و مشغول شکاکیت خویش است و هنوز معنویّت و ایمان الهی بر او سایه‌گستر نگشته است.

درواقع، به وضوح در این فیلم، وجود نیروی وحی و خواست الهی در پرورش یک انسان خارق العاده در سایه ی عصمت و طهارت ذاتی و تعالی ‌او انکار می شود و هنرمندانه به خورد بیننده داده می شود.

فیلم کتاب آفرینشThe Bible: In the Beginning

این فیلم، ساخته ی «جان هیوستون» 1966؛ درباره ی پیامبران بزرگوار الهی است و زندگی حضرت آدم، حضرت حوا، حضرت نوح، حضرت لوط، حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق علیهم السلام را البته با قرائتی تحریف شده مبتنی بر تورات با بن مایه های قوی صنعت سینمایی نشان می دهد.

حضرت آدم علیه السلام، اولین انسان است،‌ اما مردی ساده و منفعل است، نه پیامبر، که با اولین وسوسه ی شیطان رانده شده، سیب را از دست حوّا گرفته و می‌خورد و پس از تنزّل به سطح زمین، کشاورزی ساده و بی سواد می‌ شود که حتّی فاقد احساسی انسانی است! و نه پیامبری که مظهر علم ربوبی و مسجود فرشتگان است.

حضرت نوح علیه السلام، یک پیامبر پیرمرد کشتی‌ساز است که بدون تبشیر یا انذاز است و هیچ پیروی ندارد و حتّی همسر و فرزندانش نیز نسبت به او مشکوک اند و فیلم به گونه ای وانمود می شود که صدایی که برای ساختن کشتی برای نجات خودش و حیوانات به او می رسد، نوعی توهّم است!

پس از تولّد حضرت اسحاق علیه السلم که جد بنی اسرائیل محسوب می شود، جشن های مفصّلی برگزار می شود که اصلاً متناسب با شأن شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم سلام الله علیه نیست.

اما حضرت اسماعیل علیه السلام جدّ بزرگ پیامبر اعظم خاتم (ص) عمداً تحقیر می شود و حضرت هاجر و حضرت اسماعیل علیهما السلام، تبعیدشدگانی معرّفی می شوند که به دلیل اختلاف افکنی به صحرای حجاز تبعید شده اند!

فیلم ارمیای نبی Jeremiah

این فیلم، ساخته ی «هری وینو» 1988؛ با این سؤال تقدیری و جهت دهنده آغاز می‌شود که آیا ارمیا، انسانی برتر است؟

فیلم او را، انسانی ساده و معمولی تصویر می کند که در بیابان، سحر و جادو می‌کند و حرف‌هایی غیرعادی می‌زند. ظاهر فیلم آن است که او را در سن پیامبری و در حال پذیرش و القای وحی نشان می دهد، اما با نوع پرداخت تصویری نسبت به شخصیّت او در فیلم، مخاطب او را مردی ساده و شیفته ی پیامبری می شناسد نه پیامبر!

حتّی تصویر این پیامبر الهی، یک الگو و قهرمان توحیدی نیست، بلکه بشری است ترسو، فقیر و ساده تر از حدّ معمول که وحی بر او نازل می شود، ولی او با شنیدن نوای الهی پا به فرار می گذارد و زبونانه از پذیرش کلام وحیانی سر باز می زند!

فیلم آخرین وسوسه های مسیحThe Last Temptation of Christ

این فیلم، ساخته ی «مارتین اسکورسیزی» 1988؛ با تقدّس زدایی مطلق، شخصیّت مسیح علیه السلام را دوگانه و معلّق میان دنیا و آخرت به تصویر می کشد و بر ابعاد زمینی بودن و هوسران بودن مسیح؛ آن پیامبر پاک الهی تأکید می کند.

دل‌بستن مسیح علیه السلام کاملاً زمینی و بدون تقدّس، به خشونت یا رابطه ی جنسی با یک زن و در عین حال تلاش برای ایجاد عدالت یا رستگاری و فداشدن! حسّ دوگانه‌ای در بیننده ایجاد می کند. او بین انسان یا خدا بودن خود متلاطم است؛ از طرفی مکاشفات رحمانی او را به سوی فدا و تصلیب می‌کشاند و از طرفی دیگر، وسوسه‌های شیطانی و زمینی او را به سوی قدرت، زن و دنیا می‌کشاند. از این رو، تلاش زیادی می‌کند تا خدا، مسؤولیّت پیامبری و فدا شدن را از دوشش بردارد و او راحت شود و به صلیب کشیده نشود! امّا بالاخره می‌پذیرد و به تبشیر می‌پردازد، ولی دینی صرفاً عشقی را تبلیغ می‌کند و نه دینی مبارزه جو علیه ظلم و ستم رومیان و یهودیان.

عجیب آن است که شیطان حتّی بر روی صلیب هم او را رها نمی‌کند و به شکل فرشته ی نجات او، وی را از صلیب پایین آورده و با فریب می‌گوید: تو در امتحانت پیروز شدی و اکنون می‌توانی با زن مورد علاقه‌ات مریم مجدلیه (فاحشه ی توبه کرده) ازدواج کنی. و این مسیح ساختگی نیز اسیر فریب شیطان شده و با معشوقه‌اش ازدواج می‌کند و بچه‌دار می‌شود! اقتباس نام فیلم نیز از همین فریب خوردن این مسیح و همبسترشدن با زن بدکاره و متأسفانه همراه با صحنه هایی بسیار زننده است.

بعد از پیرشدن این مسیح مجعول و در هنگام مرگ، یهودا بر بالینش حاضر شده و گلایه می‌کند: «من به خود قبولاندم که تو را لو دهم تا تو به صلیب کشیده شوی و مسیحیان به رستگاری برسند، ولی تو اسیر شیطان شدی و زندگی معمولی و ازدواج را برگزیدی!»

این مسیح ساختگی، متوجّه فریب شیطان شده و از خدا می‌خواهد که او را بر روی صلیب برگرداند تا فدای گناهان بشر شود و چنین می‌شود و مسیح بر روی صلیب فریاد می‌زند: «مأموریّت من انجام شد!»

در اعتراض به این فیلم، مسیحیان معتقد با حمل تابلوهای «فریب ندهید» و «مسخره نکنید» راهپیمایی کردند و اعلام کردند که: «صحنه های جنسی را حذف کنید!»

محتوای تابلوهای اعتراضی در سان فرانسیسکو این بود: «غول های رسانه ای (یهودی) از مسیح متنفّر هستند!»

فیلم راز داوینچی The Da Vinci Code

این فیلم ساخته ی «ران هاوارد» 2006؛ بر اساس تابلو «شام آخر» از «لئوناردو داوینچی» و مبتنی بر تئوری غلط برخی مسیحیان و کتاب «خون مقدّس، جام مقدّس»، داستان دختری است از نوادگان و نتیجه ی ارتباط میان مسیح ساختگی فیلم با مریم مجدلیه که توسط محافظان معبد صهیون تا آن زمان از ترس کشته شدن توسّط کلیسا، نسل در نسل توسط محافظان معبد صهیون پنهان، زنده و سالم نگه داشته شده است.

بر اساس این فیلم، کلیسای کاتولیک واتیکان قصد داشته تصویری مقدّس و روحانی از مسیح علیه السلام ارائه دهد و با هراس از افشای وجود این دختر، اثبات کننده ی دین زمینی و زندگی شهوانی پیامبر خدا، به دنبال قتل این دختر بوده است. ضمن این که، بر اساس این تئوری، «جام مقدّس» نه یک شیئ بلکه خود مریم مجدلیه است.

در این فیلم، با زیرکی خاصی و بسیار هنرمندانه و موذیانه، به عمل اشتباه حضرت مسیح علیه السلام بر اساس تحریف های تاریخی اعتراف می شود و حتّی کلیسا را به کشتن تمامی بچّه های تازه متولّدشده در آن زمان متّهم می کند که این مسأله آشکار نگردد.

این فیلم از رمّانی به همین نام از «دن براون» است که رمّان های «شیاطین و فرشتگان»، «دژ دیجیتالی»، «رز گمشده» را نیز نوشته و همگی با ساختاری معمّاگونه و ریاضی، مسایل فراماسونری را به شکل خاصّی به تصویر می کشد و ادیان را به نحو عجیبی با تحریف های فراوان به نمایش می گذارد.

پیش از این فیلم، فیلم های «رز ماری»، «طالع نحس 1 و 2 و 3» در سه قسمت مجزّا و به نوعی به هم پیوسته در سال های متعدّد و برخی دیگر به شکل دیگری به این ماجرا دامن می زند و تحریف ها را هنرمندانه به خورد مخاطب می دهد و زمینه را برای فیلم های بعدی نظیر راز داوینچی آماده می سازد.

سوم. اسلام ستیزی یا دین ستیزی؟

با توجه به اتّفاقات اخیر در سینمای دینی-تاریخی و ژانرهای دیگر و نیز ادبیّات و هنر مبتنی بر فلسفه ی مادّی در غرب، آدمی به این نکته رهنمون می شود که برنامه های بلندمدّتی تدارک دیده شده و هدف آن، گذشته از «اسلام ستیزی»، «دین ستیزی» به طور مطلق است.

آوانگاردیسم حاکم بر ادبیّات هنر و سینمای مدرن، از خشونت و ابتذال اوّلیّه و بی اخلاقی ها، همراه با تلفیق فلسفه با دین، آن هم نقش مکاتب مدرن فطرت گریز در شرح قرائت وقایع تاریخی و دینی، شمایل فیلم ها را به گونه ای تغییر داد که هیچ دینی از آماج توهین برکنار نماند و البته اسلام به عنوان دین خاتم، بیش ترین هدف تحریف ها و توهین ها قرار گرفت و همه ی این ها با یک توجیه اساسی همراه بود: آزادی بیان!

این «دین ستیزی» آشکار در لوای بهره گیری از هنر دو رکن اساسی دارد:

الف) قرائت و بازخوانی تاریخ ادیان و تصویر تحریف شده و غیرواقعی از انبیای الهی

ب) شخصیّت پردازی انبیا و دیگر افراد برجسته و مقدّس و متدیّن در داستان های تحریفی، به عنوان آدم هایی ضعیف النّفس، بیمار، غیر قابل اعتماد و بدون تعادل روحی و برعکس آن، نشان دادن افراد غیرمتدیّن به عنوان افرادی قوی، شجاع و با انگیزه های نوع دوستی!

شمایلی که از دین و پیامبران الهی در اکثر این فیلم ها نظیر «ده فرمان»، «آخرین وسوسه ی مسیح»، «کتاب آفرینش» و در این فیلم جدید؛ «برائت از مسلمانان» تصویر می شود، روایتی مخدوش و غیر واقعی است و با سوء استفاده از حُسن گمان مخاطب و میل به دیدن این نوع فیلم ها، قسمت هایی از تاریخ قابل پذیرش را در مغالطه ای سینمایی نمایش می دهند تا شاید به مرور زمان تصاویر جعلی در ذهن مخاطب مؤثّر واقع شود. وقتی بخشی حق و بخشی باطل باشد، تفکیک و شناسایی حقیقت آسان نیست بویژه هنگامی که روایتی داستانی و اثرگذار، چاشنی آن باشد و دامان هنر به آن آلوده گردد.

چهارم. سناریوهای سینمایی نوین برای تصویرسازی انحرافی حضرت محمّد (ص)

مکتب اومانیستی لیبرال دموکراسی، با نفی دیگران و حمله به دین و عالم وحی، هجمه ای همه جانبه علیه اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی آغاز کرده است. بعد از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی سابق و بلوک شرق، در هندسه ی سیاسی جهان تغییراتی فراوان ایجاد شد.

در این هندسه، اسلام به عنوان دشمن بشریّت و غرب معرفی شد و این پروژه، با حوادث یازده سپتامبر وارد فاز عملیّاتی شد و در قالب «اسلام هراسی»، واژه های «جنگ با ترور» یا «مقابله با تروریسم» به صورت های مختلفی همراه با تصاویری گزینشی از سوی رسانه های خاص، افکار عمومی جهان و به خصوص شهروندان غربی را سامان داد و رفته رفته، واژه ی «اسلام» و «مسلمان» ریاکارانه و به القای هنرمندانه و مبتنی بر تکرارهای معنادار، ناجوانمردانه با «ترور» و «تروریست» مساوی شمرده شد! و این داستان تلخ هنوز ادامه دارد.

پس از حادثه ی یازده سپتامبر، هرازگاهی به بهانه ی سالگرد این حادثه ی ساختگی و مشکوک، حوادثی رقم می خورد و اهانت هایی به ساحت مقدّس قرآن عظیم یا پیامبر اکرم (ص) صورت می گیرد. پروژه ی کاریکاتورهای اهانت آمیز دانمارکی، پروژه ی ساخت فیلم موهن فتنه توسط کارگردان هلندی، پروژه ی آتش زدن قرآن کریم توسط کشیش افراطی مسیحی آمریکایی و ... و نیز آخرین اهانت و بی سابقه ترین آن، ساخت فیلم موهن «برائت از مسلمانان» “Innocence Of Muslims”، نشان از پروژه ای حساب شده برای مقابله با گسترش دین مبین اسلام و مسلمین در جهان است.

نگاهی به ابعاد مختلف این سناریوهای رسانه ای علیه شخصیّت پیامبر اکرم حضرت محمّد (ص) مفید است:

الف) عرفی جلوه دادن پیامبر اکرم

زمینه های تقدّس زدایی و شریعت زدایی از پیامبر اعظم خاتم حضرت محمّد (ص) و عرفی نشان دادن ایشان، ابتدا در فیلم خوش ساخت «محمّد رسول الله» از عباس محمود عقّاد که در جای خود فیلم با ارزشی بود، دیده می شود.

این فیلم به زندگی آخرین پیامبر اشاره دارد، ولی هیچ بعدی از ابعاد عبادی و معنوی پیامبر به مخاطب عرضه نمی شود و بیننده تنها جنگ ها و نبردهای پیامبر تا فتح مکه را مشاهده می کند و خبری از زندگی نورانی و معنوی پیامبر اکرم (ص) در این فیلم نیست و چه بسا از همین رو، با مخالفت بسیاری از علمای اسلام روبرو شد.

اما این پروژه، با نشان دادن چهره ی این پیامبر مهربانی در فیلم موهن و مبتذل اخیر، علنی شد. نشان دادن چهره ی مخدوش از پیامبران آسمانی از فیلم «ده فرمان» آغاز شد و هنوز هم با حمله به آخرین پیامبر آسمانی ادامه دارد.

ب) تحریف، جعل و نپرداختن به واقعیّات تاریخی

پنهان نگه داشتن و نپرداختن کافی به مسلّمات تاریخی که بین اهل تسنّن و تشیّع مورد توافق است، یا پرداخت غیرواقعی به افرادی که اثرگذاری چندانی در اسلام نداشته اند. برای نمونه نشان دادن اسلام به عنوان نماد خشونت و تروریزم در فیلم «فتنه»، جعل مسلّم تاریخ است.

ج) خشن نشان دادن اسلام و مسلمین در جهت نمادسازی برای تروریسم

خشن نشان دادن پیامبر و مسلمانان بویژه در همین فیلم موهن «برائت از مسلمانان» به وضوح دیده می شود. این فیلم با صحنه‌هایی از حملات گروه‌های تندرو به یک داروخانه ی مربوط به پزشکی قبطی در مصر آغاز می‏شود. در این صحنه چند مسلمان با محاسن بلند با چوب و چماق به داروخانه ی این پزشک حمله می‏کنند و با حمله ی ناجوانمردانه به همسر وی، مغازه اش را ویران می کنند؛ اما پلیس مصر تنها نظاره گر این حادثه است! پس از این بخش، فیلم به حیات حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در صدر اسلام منتقل می‌شود و با پخش صحنه های مبتذل، علاوه بر توهین به این شخصیّت روحانی، مهربان و پاک، دین اسلام را به عنوان «سرطان» معرّفی می کند و مسلمانان را افرادی خشن، عقب مانده و طرفدار خونریزی نشان می دهد.

د) تحریف سیما و زندگی پیامبر اکرم در میان مردم

سیمای نورانی و زندگانی پاک پیامبر اعظم خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم کاملاً تحریف می شود و آن ذات مقدّس، فردی هوسران و ضعیف معرّفی می شود، انسانی کاملاً ساده و زمینی جلوه داده می شود و مانند فیلم آخرین وسوسه های مسیح، از او چهره ای مخدوش و تسمخرآمیز ارائه می نماید.

گذشته از فیلم اخیر که بسیار موهن است، چندی پیش در فیلمی ده دقیقه ای به نام «مصاحبه با محمّد»، ساخته ی احسان فرجامی از هلند، نیز از دوران کودکی حضرت محمّد(ص) و والدینش و همسران متعدّدش می گوید و با کمال وقاحت و پررویی آن حضرت را در مورد برخی آیات قرآن کریم به چالش می‏کشد! و البته کاملاً جهت دار، او را معتدل و مدرن نمایش می دهد و در مصاحبه ی ساختگی، آن حضرت رهروانش را به اعتدال فرا می‏خواند و از آنها می‏خواهد که به مخالفان اسلام حمله نکنند!

در این شکّی نیست که دین اسلام، دین اعتدال است و قرآن، امت اسلام را «امّت وسط» خوانده است: «و کذالک جعلناکم امه وسطا»، اما پرداختی چنین ناشیانه ابزار ناروایی است که در این فیلم نیز از آن بهره برده شده است.

پنجم. برخی تلاش های اهانت آمیز علیه اسلام

نگارش رمّان مبتذل «آیات شیطانی» در سال 1988 میلادی توسط سلمان رشدی نویسنده ای هندی الاصل و ساکن انگلستان جزو اوّلین گام هایی بود که با سبک خیال پردازانه ای همراه با برداشت هایی انحرافی و مغرضانه از تاریخ بدون مستند و پرداخت موذیانه همراه با خصلت هایی شیطان صفت به پیامبر اسلام و فرشتگان الهی مانند جبرئیل علیه السلام و زنان پیامبر اعظم خاتم صلی الله علیه و آله و سلّم پرداخته شده بود.

متأسّفانه این فیلم ریشه در حدیث مجعول «افسانه ی غرانیق» دارد که در برخی کتب تاریخی و حدیثی آمده است و همین افسانه ی تاریخی، دستاویز این رمّان مبتنذل شده است.

او پس از آن نیز کتاب دیگری در سال 2006 میلادی در مورد اسلام و توهین به مسلمانان نگارش کرد و آنها را تروریست معرّفی کرد.

بعدها در فیلم «فتنه» در سال 2006؛ به قرآن عظیم و پیامبر اعظم تاخته شد.

روزنامه دانماركی «یولندز پوستن» در 30 سپتامبر  2005 كاریكاتورهای موهن علیه پیامبر اعظم خاتم (ص) را چاپ كرد. بلافاصله بعد از انتشار کاریکاتورها و اعتراض مسلمانان و انجمن اسلامی و امام جمعه‌ها در رسانه ها شروع شد و هم زمان با اینها، نژادپرستان دانمارک، لحن پرخاشجویانه و اهانت آمیز خود نسبت به مسلمان ها را از سر گرفتند و حتّی وزیر فرهنگ دانمارک نیز به بهانه ی «آزادی بیان» با آنها همراهی کرد.

اخیراً نیز در فرانسه در هفته نامه فرانسوی «شارلی ابدو» به گونه ای دیگر کاریکاتورهایی موهن انتشار یافت و دولت فرانسه قویّاً از آن حمایت کرد و بلافاصله بعد از آن، همین چند روز اخیر نیز یک کاریکاتوریست نوروژی به نام «سارا عظمه راسموسن» از حامیان و بانیان جریانات همجنس بازی در اسکاندیناوی، در وبلاگ خود اقدام به انتشار کاریکاتور موهن دیگری از پیامبر اسلام (ص) کرده و مدعی شده این اقدام را «به خاطر وابستگی‌اش به اصل آزادی بیان و حمایت از هفته نامه فرانسوی «شارلی ابدو» انجام داده است و حتی از همسلکان خود خواسته «کاریکاتورهای بیش تری از پیامبر اسلام (ص)»، منتشر کنند!

«تری جونز» افراطی مسیحی سردمدار جریان قرآن‌سوزی در آمریکا که کتابی هم علیه دین مبین اسلام نوشته، کشیش جنجال‌ آفرین فلوریدایی است كه تاکنون چند بار مرتكب اقدام موهن قرآن سوزی شده است.

متأسّفانه اخیراً پروژه ی مسجدسوزی هم رواج یافته و یک مسجد و مرکز اسلامی مسلمانان در «میسوری آمریکا» به آتش کشیده شد و تاکنون چند مسجد طعمه ی حریق نابخردان شده است. دوربین های مدار بسته حمله فردی با مواد آتش زا را به آن مسجد ضبط کرده بودند، که در آستانه ی شب های قدر در ماه مبارک رمضان بوده است.

و اخیراً نیز فیلم موهن «برائت از مسلمانان» ساخته ی «سام باسیل» با تابعیّت دوگانه امریکایی و اسرائیلی، فعلاً آخرین تیر ترکش دشمنان اسلام علیه این شخصیّت عزیز اسلام و جهان، این «پیام آور صلح و رحمت عالمیان» محسوب می شود.

ششم. چرا زبان هنر و طنز؟

هر اندیشه ای که در قالب هنر در آید، ماندگاری و تأثیرگذاری خواهد داشت و اگر این هنر، قالب تصویری به خود بگیرد، اثرگذاری آن در ناخودآگاه بیننده فراوان تر خواهد بود. استفاده از زبان هنر، قابلیّت اثرگذاری بیان را بسیار بالا می برد.

از سوی دیگر، در فضای حاکمیّت عقلانیّت و منطق، بی شک حق و حقیقت آشکار می شود. صاحبان یک ایدئولوژی در مقابل یک ایدئولوژی برتر، باید برای تن ندادن به شکست و تبیین نشدن حقیقت، فضای رقابت را از عقلانیّت و منطق تهی کنند و به اصطلاح قاعده ی بازی را به هم بریزند! مثل بازی فوتبال و اقدام های نسنجیده ی طرفداران تیم شکست خورده! صاحبان ایدئولوژی لیبرالیسم در مقابل ایدئولوژی اسلام راستین نیز چنین می کنند.

عرصه ی هنر و طنز، دو ویژگی دارد:

الف) تمام ارزش ها را می توان به سخره گرفت و تضعیف کرد؛

ب) مشتریان بالفعل آن زیاد است!

به تصریح قرآن کریم: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ».

از این رو، به بیان قرآن عظیم، بهره گیری از تاکتیک طنز و تمسخر، امری با قدمت زیاد در تاریخ ادیان و بشر است:

«يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون».

صد البته غفلت از ترویج طنز اخلاق مدار در جوامع انسانی، راه را برای طنزهای سخیف و ضدّ اخلاق باز می کند. در واقع طنز صادق و دلسوزانه بايد همه ی ‌نقاط معيوب، به خصوص آنها را كه كمتر به چشم مى‌آيند و آنها كه بيش تر به علم و اطلاع همگان از آن نياز هست، هنرمندانه ببيند و بنماياند. امروز جوامع اسلامی و دیندار، با دشمنانى روبه‌رو است كه همه‌ ی ابزارهاى محسوس و نامحسوس را براى ضربه زدن و جريحه‌دار كردن دین و اسلام و مردم متدیّن به كار مى‌برند. براى آگاه كردن ذهن مردم از خدعه ی دشمن، چه وسيله‌اى از طنز هنرمندانه و شيرين و زيركانه، بهتر و كارى‌تر؟ زیرا ظرفیّت ها و قابلیّت های طنز فراوان است.

درواقع زبان طنز (طنز جدّي و طنز تلخ) بهترین شیوه برای بیان واقعیّت ها یا دروغ ها است و اگر این طنز، در قالب هنر به نمایش گذارده شود، اثرگذاری خود را تضمین می کند. دشمن از این ابزار سوء استفاده می کند و زبان هنر را با زبان طنز در هم می آمیزد تا هم واقعیّت تحریف شده را به نمایش بگذارد و مخاطب را فریفته ی سخن نادرست خویش سازد و هم جلو نفوذ اسلام حقیقی و معنویّت راستین را بگیرد.

هفتم. چرایی دشمنی با اسلام

در عصر پیشرفت های علمی و صنعتی، دلیل این دشمنی ها در غرب ایدئولوژیک و نه غرب جغرافیایی؛ در قالب سخیف ترین شکل های ممکن در برابر اسلام و پیامبر عظیم الشّأن آن، قدرت رو به افزایش اسلام و نفوذ آن به قلوب مردم جهان و بیداری های انسانی و اسلامی در عصر اطّلاعات و فن آوری های ارتباطی است.

هتّاکی های سلمان رشدی مرتدّ، اهانت های عجیب و غیرمنتظره ی پاپ به اسلام در سال 2006، کاریکاتورهای موهن دانمارکی، قرآن سوزی کشیش دیوانه ی فلوریدایی، ساختن فیلم های موهن در کشورهای مختلف و آخرین آن در امریکا، نوعی مقابله با این نفوذ است.

پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی سابق و بلوک شرق و تک قطبی شدن جهان و مطرح شدن اصطلاح «جنگ تمدّن ها» توسّط هانیتنگتون، نظریه پرداز آمریکایی، این پندار شکل گرفت که تمدّن غربی، تمام جهان را تسخیر خواهد کرد. اما قدرت اسلام و رشد آن، مطلب دیگری را رقم زد.

حقیقت آن است که تمدّن غرب با تمام زرق و برق های خود، ماهیّتی صرفاً مادّی دارد و تنها یک بُعد وجودی بشر را مخاطب خود قرار می دهد؛ اما تمدّن اسلامی هر دو بُعد مادّی و معنوی انسان را پاسخ می گوید و این تفاوتی جدّی است. اسلام متعلّق به زمان خاصّی نیست و هر روز که از زمان آغاز اسلام می گذرد، اهمّیّت و جایگاه اسلام و قرآن هم بیش تر شناخته و به همه دنیا معرفی می شود. به تعبیر روایات، قرآن در هر زمانی تازه است؛ زیرا: «لم ینزل لزمان غیر زمان».

توهین ها به اسلام، سابقه ی تاریخی طولانی دارد. وقتی غربی ها در سیسیل و اسپانیای مسلمان و بعد هم در جنگ های صلیبی با مشکل مواجه شدند، برای پوشاندن ضعف و شکست خود، حرکت سخیفی را که شبیه به همین اقدامات موهن در عصر حاضر بود، از خود نشان دادند. آن هنگام، برای مخدوش کردن افکار عمومی مسیحیان نسبت به اسلام و زشت نشان دادن چهره ی پاک اسلام، شروع به جسارت به قرآن و به ساحت مقدّس پیامبر گرامی خاتم صلی الله علیه و آله و سلّم کردند و با ترجمه های تحریف شده از قرآن، آنچه را خود می خواستند، نشر دادند تا چهره ی اسلام را به عنوان دینی سراسر کفر و شرک جلوه دهند!

حتّی تا قرن ها، از اسلام با عنوان «محمّدپرستی»! یاد می کردند تا مسیحیان مقابله با اسلام را وظیفه ی دینی خود بدانند!

این حرکت سخیف ابتدا توسط یوحنّای دمشقی در قرن اوّل هجری و عصر حاکمیّت امویان بود که با نوشتن مطالبی نامربوط و نسبت دادن آن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، چنین بدعتی را گذاشت که قرن ها ادامه پیدا کرد.

در عصر حاضر در قالب یک رشته ی علمی به نام استشراق و شرق شناسی، این حرکت به نحو دیگری استمرار یافت که خود داستان تلخی دارد.

دنیای کنونی با توسّل به دستاویزهایی چون آزادی بیان و اندیشه، دایره ی آزادی بیان خود را آن قدر گسترش می‌دهد که برای رسیدن به اهداف خود، به سیاه‌نمایی و لجن پراکنی دست زده و توجّهی به زیر پا گذاشتن اخلاق و کرامات انسانی ندارند.

اهانت به مقدّسات ادیان که در حوزه ی آزادی بیان بررسی می‌شود، چه ادیان آسمانی و چه ادیان بشری، از منظر اسلام نکوهیده و ناپسند است، اما این بدان معنا نیست که جایی برای انتقاد وجود ندارد؛ بلکه عدّه‌ای با تهمت و افترا در صدد هستند تا نظریّه ی خود را بر نظریّه ی دیگران غالب کنند و برای رسیدن به هدف خود، «ماکیاولی»وار از هر وسیله ای بهره می برند.

نهم. نگاهی حقوقی به موضوع توهین به ادیان و اعتقادات مذهبی

بیان به هر روش شفاهی، مکتوب و اجرایی گفته می شود که پیامی را منتقل کند. نظیر پانتومیم، نمایش، نقّاشی، کاریکاتور، نوشتار و وسایل شنیداری و دیداری و دنیای مجازی.... آزادی بیان نیز به مفهوم انتقال پیام و ابراز عقیده بدون ترس از مورد تعقیب قرار گرفتن یا منکوب شدن توسط هر شخصی علی الخصوص دولت ها است.

این مفهوم در تمامی جوامع مردم سالار مورد پذیرش قرار گرفته است و از مبانی حقوق بشر محسوب می شود چنانچه در اعلامیه های حقوق بشر؛ ماده 19 و قانون های اساسی گنجانده شده است. به عنوان مثال اصل 24 قانون اساسی ایران و متمم اول قانون اساسی آمریکا.

اما در کنار پذیرش عمومی مفهوم آزادی بیان، یک اجماع قطعی حقوق نیز وجود دارد مبنی بر این که باید برای آزادی بیان، حدّ و مرز مشخّص کرد. به عنوان مثال در ایالات متّحده آمریکا در توضیح اصلاحیه ی اول [1791] محدودیّت های ذیل بر بیان وضع شده اند:

1.      سخنانی که به منافع اشخاص ضرر بزند. (مانند تهمت و افترا)

2.      سخنانی که به جامعه به صورت کلّی صدمه  می زنند (مانند سخنان وقیح آمیز)

3.      سخنانی که مخلّ نظم عمومی باشند (مثلاً سخنانی که باعث ایجاد وحشت عمومی شود)

4.      سخنان که به صورت مستقیم حکومت آمریکا را مورد تهدید قرار دهند (مفاد قوانین ضدّ تروریستی و قانون میهن پرستی)

بیان از ضروریّات زندگی انسان برای فهم و درک امور زندگی شخصی و عمومی و یک «حق» است که می تواند مانند هر حقّ دیگری مورد سوء استفاده قرار گیرد. مثلاً بیان مسایل مربوط به حریم خصوصی یک فرد، می تواند به زندگی مادّی و معنوی او زیان برساند و به همین دلیل در تمامی کشورها جرم انگاری شده است، توهین به شخصیّت افراد و اعتقادات شان و حتی ارزش های عرفی جامعه از قبیل آداب و رسوم نیز جرم انگاری شده است.

بر این اساس، قانون گزاران و قضات همه ی کشورها ناگزیر از تمایز بین «بیان قابل قبول» و «بیان غیرقابل قبول» هستند. چنان که بند 2 ماده 29 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر هم تمامی آزادی ها از جمله آزادی بیان را مقیّد به مراعات «حقوق و آزادی های دیگران» و «اخلاق»، «نظم عمومی» و «رفاه همگانی» کرده است.

در تمامی نظام های حقوقی با پذیرش این اصل: «آزادی بیان نامحدود وجود ندارد»، برای تضمین آن، از «مسؤولیّت» حقوقی و کیفری استفاده شده است. اگر عامل سوء استفاده از حقّ آزادی بیان، به فرد یا افراد دیگری به واسطه ی «بیان خود» خسارتی مادی، معنوی یا روانی وارد کند، باید غرامت آن را بدهد. در آمریکا برای همین بخش اخیر، خسارتی بسیار هنگفت تحت عنوان «خسارت تنبیهی» Punitive Damagel ایجاد کرده اند که هر عامل زیان زننده ای، علاوه بر جبران خسارت های وارده، از توهّم امکان خسارت مجدّد هم بیرون بیاید.

در مسأله ی توهین به پیامبر اعظم خاتم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم در فیلم آمریکایی «برائت از مسلمانان»، تحقّق جرم «توهین مذهبی»  Insulting Religion/ blasphemy قطعی است. در یکی از بخش های دستورالعمل 2009 محکومیّت ایالات متّحده، امکان مجازات شدیدتر عاملان عمدی توهین به مقدّسات آمده است. نیز بر اساس بند سوم ماده 415 قانون مجازات ایالت کالیفرنیا، این اقدامات به عنوان «اخلال در صلح»  Peace disturbing the به علت بیان «کلمات توهین آمیز» Words offensive محسوب و با مجازات زندان و جریمه ی نقدی یا هر دو مواجه می شود.

به این ترتیب علاوه بر اقدامات ملّی هر کشور علیه عاملان این توهین، چنین اقدامی به جهت عدم جلوگیری از انتشار نیز با مسؤولیّت مقامات آمریکایی مواجه می شود و می توان نهادهای بین المللی همانند مجمع عمومی سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری همانند شورای حقوق بشر را مجاب به صدور قطعنامه و در ادامه پی گیری قضایی در دادگاه های بین المللی کرد.

از طرف دیگر از سازمان همکاری های اسلامی نیز توقّع ایجاد یک نهاد قضایی برای صیانت از اسلام و مسلمانانی که مورد تجاوز و آسیب های جدّی قرار گرفته اند، می رود.

از سوی دیگر باید تلاش کرد تا فرآیند تصویب و اجرایی شدن «قطعنامه ی توهین به ادیان» را که از سال 1999 در مجمع عمومی متوقّف مانده، قویّاً پی گیری شود تا این کار سخیف در هیچ کشوری و برای هیچ دینی تکرار نگردد.

نکته ی مهم این است که توهین‌ به ادیان الهی و مقدّسات این ادیان گرچه جزو مسایلی است كه در قوانین بین‌المللی منع شده است و با مرتكبان برخورد می‌شود، اما این عمل غیرقانونی و اخلاقی در مورد دین اسلام از گستردگی بیش تری برخوردار است و متأسّفانه هیچ پیگیری قضایی نیز صورت نمی گیرد!

توهین به انبیا، مقدّسات و بشر، «نقض رعایت حقوق بشر» بوده و از نظر قواعد بین‌المللی، «جرم» است. بر اساس منشور حقوق بشر، توهین‌ به افراد مختلف «جرم» است؛ چه رسد به انبیا. هیچ كس حق ندارد ادیان به رسمت شناخته شده ی دنیا را مورد اهانت قرار دهد. حتّی بر اساس قوانین بین المللی، پیروان ادیان نیز باید مورد احترام قرار گیرند.

از سوی دیگر، موضوع «صلح»، یكی از اهداف اصلی تشكیل «سازمان ملل متّحد» بوده و هر اقدامی كه به «صلح جهانی» بین كشورها لطمه بزند، «جرم» است و باید با آن برخورد مناسب صورت گیرد. درباره ی فیلم موهن ساخته شده، كشور آمریكا مسؤول برخورد و پیگیری است و عدم برخورد و ادامه ی این اعمال خلاف اخلاق و انسانیّت، موجب تنش‌هایی در دنیا شده و اعتراض هایی را برانگیخته است.

در حال حاضر بیش از یك میلیارد مسلمان دنیا نسبت به این فیلم واكنش دارند. حتّی بسیاری از مسیحیان و یهودیان و نیز کشیش ها در بسیاری از کشورها نیز اعلام تنفّر کرده اند. عدم برخورد به موقع با عوامل آن به «صلح جهانی» لطمه وارد می‌كند. این موضوع از طریق نهادهای قانونی و بین‌االمللی باید مورد توجّه قرار گیرد و شخص مرتكب، مجرم است و جرمش هم جرمی سنگین است. كسی یا كسانی كه مرتكب این اعمال شدند یا افرادی كه آن را تبلیغ كنند، باید مورد تعقیب و پیگیری قانونی قرار گیرند.

در حال حاضر كشورهای اسلامی دارای نهادهای بین‌المللی اسلامی هستند و از آن طریق شاید بتوان موضوع را پیگیری كرد اما بهترین راهكار این است كه در اجلاس های سازمان ملل، موضوع محكوم و متن و اعلامیه ای در تقبیح این فیلم تهیه و امضا و همان جا موضوع پیگیری شود.

احترام به حقوق بشر در تمام كشورهای جهان به رسمیّت شناخته شده و در خود سازمان ملل متّحد هم رعایت حقوق بشر و حقوق انسان ها از مسایل اساسی اعلامیه ی حقوق بشر محسوب شده است. مخصوصاً توهین به انبیا كه از حسّاسیّت بالایی برخوردار است. بی‌شك طرّاحان چنین فتنه‌هایی دنبال ایجاد تنش بین ادیان هستند و با این اقدام می‌خواهند ایجاد تنش كنند که این اقدام، مردود است.

از حیث حقوق بین الملل، دادگاه‌های بین‌المللی در ماجرای توهین به ادیان موضع‌گیری نکردند و متأسّفانه از نظر حقوق بین‌‌الملل کیفری، توهین به ادیان یا ترویج خصومت دینی یا موارد مشابه آن جرم‌انگاری نشده است! نه در کنوانسیون‌های دو جانبه و چند جانبه و نه در معاهدات سازمان ملل متحد، چنین مواردی را به ‌عنوان جرم نمی‌توان دید. این خلأ حقوقی بزرگ در حقوق بین‌الملل کیفری دیده می‌شود؛ چراکه مشاهده شده است که درگیری‌های مذهبی بسیاری در گوشه و کنار دنیا رخ داده یا به‌ دلیل خصومت‌های مذهبی بعضاً روابط کشورها و حتی تمدّن‌ها دچار تنش و بحران شده است و چه بسا صدها هزار نفر نیز تاکنون قربانی جنگ‌های مذهبی شده‌اند.

حق آن است که جامعه ی بین‌المللی توهین به ادیان را به ‌عنوان جرم بین‌المللی جرم‌انگاری کند. مثلاً می‌توان این مورد را در الحاقات اساسنامه ی دادگاه بین‌المللی کیفری گنجاند. همان طور که در این الحاقات، قتل و شکنجه یا آزار گروه سیاسی یا نژادی یا مذهبی جرم خوانده شده است، «اهانت به ادیان» نیز می‌تواند به این الحاقات اضافه شود. حتی باید موضوع جرم‌انگاری توهین به ادیان و اعتقادات مذهبی ادیان شناخته شده ی جهان را در معاهدات بین‌المللی پیگیری کرد.

ساموئل ‌هانتینگتون و همفکرانش وقتی سخن از برخورد تمدّن‌ها به میان آوردند بر این نکته تاکید داشتند که تنش مذهبی، عامل عمده ی جنگ‌افروزی در جهان است. از سوی دیگر با توجه به اینکه در چند دهه ی گذشته عمده ی جنگ‌ها در جهان، نه بین دولت‌ها بلکه بین طرفداران افراطی مذاهب مختلف بوده است. مانند جنگ در بوسنی و هرزگوین، افغاستان، پاکستان، هند، کشمیر، میانمار، حوثی‌ها در یمن و جنگ مجازی القاعده علیه جهان غرب و... به نظر می رسد جامعه ی بین‌الملل هم زمینه ی پذیرش چنین پیشنهادی را داشته باشد.

از آن جا که در غرب مفهوم آزادی بیان بسیار مورد توجه قرار دارد، برخی ممکن است مقابله با ساختار‌شکنان دینی را با آزادی بیان متضاد بینگارند، هم چنانکه باراک اوباما رئیس جمهور امریکا در سخنان اخیر خود پیرامون این فیلم، چنین مطلبی را آورده است. اما حق آن است که آزادی بیان بدون قید و شرط نیست. اگر مشتمل بر توهین و تهمت باشد از قالب بیان خارج است و اصلاً آزادی بیان محسوب نمی‌شود. آزادی و بیان دو کلمه ی مقدّس هستند که در پرتو آنها هر انسانی می‌تواند اندیشه و فکر خود را در سطح جامعه عرضه کند. آزادی بیان و حتّی آزادی اطّلاعات و علم باید یک چارچوب منطقی داشته باشد.

آزادی بیان مبنای تمدّن غرب است. نگاهی به رساله‌های فلاسفه و اندیشمندانی که آزادی بیان را ابداع کردند نشان می دهد که منظور آنها از آزادی بیان، «آزادی عقیده» بوده نه «آزادی توهین»! متأسّفانه آنچه در این قبیل آثار مانند رمّان سلمان رشدی، کاریکاتورهای موهن، فیلم ها و... مشاهده می‌شود توهین است و از شمول «بیان قابل قبول» خارج می‌شود. هیچ کدام از اهانت ها نسبت به ادیان، نمی تواند مصداق آزادی بیان باشد. امانوئل کانت در تعریف حقوق، آن را «هماهنگی و جمع ‌آزادی‌های انسان‌ها با همدیگر» می داند. بنابراین آزادی هرکس، نباید ناقض حقوق و آزادی‌های دیگران شود.

اگر توهین به ادیان در حقوق بین‌الملل جرم‌انگاری شده بود برخی کشورهای حمایت کننده از این قبیل اهانت های بیانی، مکتوب یا تصویری، نمی‌توانستند از هتّاکان به ادیان حمایت کنند. بگذریم از این که همواره در برخوردهای حقوقی و قضایی، اراده ی سیاسی خیلی مهم است. اگر اراده ی سیاسی وجود نداشته باشد یک پرونده ی حسّاس گشوده نمی‌شود. در برخی موارد که اراده ی سیاسی برخی کشورها به دنبال آن است، افرادی تحت تعقیب قرار می گیرند که آدمی تعجّب می کند و نمونه های آن هم بسیار است.

به طور کلّی باید گفت از منظر اسلام، کلّیّه ی رسانه ها در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخلّ به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. از سوی دیگر، «سبِّ ‌نبی» در کتب فقهی اهل تسنّن و تشیّع بوده و بر اساس آن، هر‌کسی که سبّ و توهین به پیغمبر یا سایر انبیا و معصومین علیهم السلام را داشته باشد، مجازاتش اعدام است. البتّخ می‌توان با تأمّل در سیره ی عملی پیامبر‌(ص) و بزرگان اسلام این قاعده ی فقهی را مورد واکاوی و تجزیه و تحلیل فقهی نیز قرار داد و موارد عمل به آن و موارد قابل چشم پوشی را (مثل ماجرای یهودی که بر سر پیامبر خاتم خاکروبه می ریخت و هنگام مریضی، نبی به عیادت او رفت و او مسلمان شد و از دنیا رفت) استخراج کرد که در جای خود باید تبیین و تحقیق شود.

دهم. نتیجه و حرف آخر

آنچه در رسانه های کنونی علیه سیما و واقعیّت دین به طور کلّی و همه ی ادیان آسمانی و ابراهیمی و بویژه دین مبین اسلام و پیامبر عظیم الشّأن خاتم دیده می شود، مبارزه ی باطل علیه حق و حقیقت است. بداندیشان، با احساس عدم مقابله و ناتوانی برای شکست اسلام و گسترش مکتب اومانیستی لیبرال دموکراسی، هرازگاهی برای ایجاد موج و اختلاف افکنی میان مسلمانان و نیز منفی کردن جلوه ی اسلام میان مسیحیان و مردم غرب، با استفاده از تکنیک های رسانه ای اقداماتی انجام می دهد که بنا بر فرمایش خداوند سبحان، نتیجه ی عکس و خلاف اهداف خود را خواهند گرفت؛ چرا که: وَ مَکَرُواْ وَ مَکَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِین (آل عمران: ۵۴)

و بی تردید، نور خدا خاموش شدنی نیست؛ زیرا: یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ.

از سوی دیگر، حرمت‌گذاری به مقدّسات، اصل مشترک همه ی ادیان است و در قرآن عظیم نیز بر آن تأکید رفته است. (انعام: 108) اگر دینی مقدّسات دین دیگری را حرمت نگذارد، می‌داند که همین مسیر در برابر آنان هم قرار خواهد گرفت. بر این اساس، همبستگی دینی برای جلوگیری از اهانت به مقدّسات ادیان دیگر، به خودی خود راه را بر افراطیون ادیان سد می‌کند که وظیفه ی دینی خود را در نفی و اهانت به سایر ادیان می‌دانند و در طول تاریخ مروّج خشونت‌های دینی بوده‌اند. اساساً اهانیت، ابزار افرادی است که در مقام اثبات اعتقاد و سخن خود، منطق و استدلال محکمی ندارند. در میدان اهانت، گفتگوها فضای علمی و سالمی نخواهد داشت و تبدیل به محیط کینه و دشمنی می شود و هرگونه استدلال علمی و منطقی هم در این محیط آلوده، بی فایده است.

به نظر ما نه آن کشیش افراطی و شهرت‌طلب قرآن سوز «تری‌جونز» نماینده ی مسیحیّت است و نه طالبان و القاعده و گروه های تکفیری سخنگویان اسلام اند و نه سرمایه گذاران و حامیان مالی فیلم های موهن قدیم و جدید، نماینده ی مسیحیان یا یهودیان اند؛ بلکه اهدافی سیاسی پشت این توهین ها خوابیده است که ریشه در دین ستیزی مطلق دارد. متدیّنان و انسان‌های اخلاقی و عقل‌مدار در سطح جهان با هر دینی که هستند، راهی جز حرمت‌گذاری به مقدّسات دیگران ندارند که بر پایه ی قلب و روح و احساس آنان استوار است.

اما ما مسلمانان وظیفه داریم به دور از «بی دردی مزمن» و فراگیر، تلاش خود را داشته باشیم. بویژه در عرصه ی هنری، رسانه ای و دنیای مجازی، به حرکت هایی جهادی نیاز داریم. اگر فردای قیامت آن نبیّ اعظم خاتم از ما بپرسد که چه کرده اید، و آیا تمام آنچه می توانستید، کردید، چه پاسخی خواهیم داشت!؟ درواقع در کنار واکنش های احساسی و کوتاه مدّت که در جای خود لازم است، برخی اقدام های اساسی تر از قبیل فرهنگ سازی برای معرّفی چهره ی واقعی دین اسلام و پیامبر گرامی خاتم حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم ضرورتی صدچندان دارد.

البته شرط این تلاش و پیروزی، اتّحاد تمامی مسلمین در صف واحد در مقابل دشمنان است نه اینکه هر کدام فرقه و دسته ای جداگانه را در پیش بگیرند و تحت برنامه ی دشمن یا غافلانه، بر علیه هم عمل کنند. بدانیم که خدا، دین، کتاب و پیامبرمان واحد است و اختلاف های فقهی و کلامی، نباید اساس دین را سست نماید و فضا را برای سوء استفاده ی دشمن هوشیار، آماده سازد.

ما مسلمانان با یقین کنیم که هر روز این صدا در تمام زمین می پیچد که:

هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه، هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُ اللّهَ فينا، هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللّهَ فِى اِغاثَتِنا، هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو ما عِنْدَاللّه فِى اِعانَتِنا؛ آيا مدافعی مخلص هست كه از حريم رسول خدا دفاع كند؟ آيا يكتاپرستي هست كه از خدا بترسد و ما را ياري دهد؟ آيا فريادرسي هست كه به خاطر خدا ما را ياري رساند؟ آيا كسي هست كه به خاطر روضه و رضوان الهي به نصرت و مدد ما بشتابد؟

و بی شک، در مقابل این سخن، همه مسؤولیم. آیا به اندازه ی مسؤولیّتمان تلاش می کنیم!؟

والسلام علی من اتبع الهدی

سارایوو، 3 اکتبر 2012