بسمه تعالی

روحانیون و مسوولیت های اجتماعی

خداوند در قرآن کریم می فرماید : و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء على الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا . بقره-143. در این آیه خداوند مسلمانان را امر می کند امت وسط باشند. امت وسط به مفهوم خود داری از راست روی و چپ روی و عدم افراط و تفریط است. این مساله اساسی ترین الگو و پایه زندگی مسلمانان است . اگر جامعه و فرهنگی دچار افراط و تفریط بشود، آن جامعه و فرهنگ به انحطاط می رود. این مساله معیار هر تفکری است. در اسلام ، مسیحیت ، یهودیت و مذاهب اسلامی چون مذهب حنفی ، حنبلی ، مالکی ، شافعی و شیعه معیار برخورد با عقادی و رفتارها افراطی بودن آنها است. تنوع افکار و عقاید و ادیان و مذاهب یک واقعیت تاریخی است و نباید به جنگ با تنوع رفت. ولی باید با افراطی گری مبارزه کرد . در نظام کثرت گرایی جهانی ، نه تنها نباید با پیروان ادیان مبارزه کرد بلکه نیز نباید به مبارزه با آیینهایی چون آیین بودایی پرداخت. اسلام دین دعوت به توحید و صلح است و چگونه مسلمانان می توانند به نام صلح و توحید ، به تولید خشونت و مبارزه با دیگران بپردازند؟ جریان افراطی گری ، وظایف و مسوولیتهای سختی را متوجه علما می کند ، چرا که علما نقش پاسداری از ارزشهای دینی و مبارزه با انحرافاتت و افراطی گرییها را دارند. علما و روشنفکران نمی توانند به مهم ترین وجه تفکر و رفتار انسان یعنی وجه دینی آن بی تفاوت و منفعل باشند .

مسلمانان در بحران فرهنگی و تمدنی بسر می برند که ناشی از تنش و دشمنی با عقلانیت و معنویت است. دو جریان عقلانیت و معنویت زیر حمله های دینداران خشن ، سنت گرا و بی فرهنگ قرار دارد. جریان بازگشت گرا و بنیادگرا تصور می کند احیا و فعال سازی دین با بازگشت به عصر پیامبر (ص) امکان پذیر است. این جریان از نظر محتوا و شکل دچار انجماد فکری است و بین دین به مفهوم اندیشه آزاد توحیدی با اندیشه های بسته و محدو کننده فرقی قایل نیست. مشکل در این است که برخی تصور می کنند تمامی تفاسیری که علما از اسلام در طول تاریخ داشته اند ثابت و غیر متغیر است. اگر عالمی در یک زمان خاص در باره مسایل اخلاقی یک دیدگاهی داشته ، اکنون زمان تغییر کرده و نمی توان همان حکم را برای امروز به کار برد. مشکل از آنجا است که به تعبیر مطهری ، مساله جاودانگی قوانین اسلام با عدم تغییر در بحث قانونگذاری یکسان دیده شده است. هر دوره و عصری نیازها و مقتضیات خود را دارد . تغییر بخش اجتناب ناپذیر حیات رهنگی و تمدنی انسان است. شیوه های زندگی در هر عصری مختص آن دوره است و این شیوه ها و شکلهای مختلف زندگی فردی در طول زمان تغییر می کنند. قوانین نیز تغییر می کنند. تغییر در قوانین به مفهوم نفی جاودانگی قرآن و ارزشهای اخلاقی نیست. اگر قرآن کریم امر به حجاب زنان می کند ، حجاب در جامعه امروز باید مبتنی بر شیوه زندگی معاصر باشد. نقاب زدن و پوشینه پوشیدن زنان در عصر پیامبر یک مساله فرهنگی است و ربطی به دین ندارد و نمی توان شیوه ای که زنان در آ« وره پوشش داشتند در دوره های بعد اجرا کرد.

علامه محمد اقبال ، اندیشمند پاکستانی در کتاب احیای تفکر دینی با تاکید بر وضعیت مسلمانان می گوید : " اسلام هم در میان مسلمانان وجود دارد و هم ندارد. اسلام وجود دارد، به صورت این که ما می بینیم: شعائر اسلام در میان مسلمانان هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده می شود. موقع نماز که می شود رو به مساجد می آورند،مرده هایشان را به رسم اسلام دفن می کنند برای نوزادهایشان به رسم اسلام، تشریفاتی قائل می شوند، اسم هایشان غالباً اسلامی است،ولی آن چه که روح اسلام است، دراین وجود ندارد،روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است، این حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست، چون اسلام نمرده است، زیرا کتاب آسمانی اش هست، سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند، یعنی کسی نتوانسته بهتر از آنها را بیاورد. "

وقتی دینی از محتوا و تعالیم روح بخش خویش بیگانه شود و چالشهای زمان گونه ای باشد که سخنگویان و نمایندگان دین نتوانند طرحی برای مقابله با چالشها و بسط تعالیم ارایه دهند ، پیروان آن دین نیز دچار چالش های سهمناک می شوند و جامعه مومنان آن دین را هرج و مرج فرا می گیرد. این هرج و مرج و اختلاف دیدگاهها و ارزشها در بین توده مردم ، روشنفکران و روحانیون هر کدام به شکلهای خاص خود ظهور پیدا می کند. چالش سهمگینی که تحت عنوان بازگشت به سنت اصیل اسلام ، اصل و ماهیت دین را مورد هدف قرار داده است ، بدون شک یکی از بزرگترین چالشهای زمان ما است. صرف نظر از این که چالش اسلام گرایی یا بنیادگرایی را به عنوان واکنش در مقابل تهاجم دنیای سرمایه داری غرب تلقی کنیم و یا آن را نشانه مبارزه بدانیم و به تجلیل از آن بپردازیم ، یا نشانه عقب ماندگی و انحطاط بدانیم و صرف نظر از این که اصلا بخواهیم حکم ارزشی بر آن بگذاریم ، مشاهده جنایاتی که به نام اسلام توسط داعش ، القاعده ، طلبان ، بوکوحرام و صدها گروه تروریستی صورت می گیرد ، را نمی توان منکر شد. این جنایات وجود دارند و در طی یک سال گذشته به مرز جنون و دیوانگی رسیده است. باید از خود بپرسیم چرا این اتفاقات به نام اسلام رخ می دهد؟ چه کسانی مسوول می باشند؟ و چرا روشنفکران ، روحانوین و سیاستمداران همه دست به دست هم برای مبارزه با این پدیده شوم نمی دهند؟ باید بپرسیم چرا روحانیون و روشنفکران ما در طی 15 سال اخیر چشم خود را بر پدیده اسلام افراطی بستند و چنین به این پدیده امکان رشد و گسترش آن را دادند. باید از مسوولیت روحانیونی که مدافع و نگهبان ارزشهای دینی در وهله اول هستند سوال کنیم ، چرا فریاد اعتراض و مخالفت خود را با افراطی گری انجام ندادند؟ چرا اجازه دادند تا افکار افراطی وارد مدارس ، مساجد و مراکز فرهنگی ، دینی بشود؟ چرا زمانی که افراطیون ، مسیحیان ، زرتشتیان و یهودیان را کافر خواندند نگفتید که کافر خواندن سایر پیروان ادیان از نظر قرآن کریم درست نیست؟ چرا وقتی افراطیون ، شیعیان و صوفیان را خارج از دین و منحرف خواندند ، اعتراض نکردید ؟ و چرا اجازه دادید عده ای افراطی به نام دین بیایند و در مساجد خطبه بخوانند ، سخنرانی کنند و چهره ای از اسلام خشن و بی فرهنگ را عرضه کنند؟ نقش ضعیف روحانیون در مبارزه با پدیده افراطی گری تجسم این حدیث از پیامبر (ص) است که فرمود : " آفت دین سه چیز است : دانای بدکار، پیشوای ستم کار و عالم نادان."

در حوادث هشت سال گذشته بیش از یک میلیون مسلمان کشته و میلیونها مسلمان در کشورهای مختلف دنیا آواره شده اند. تنها در عراق آمار کشتگان مسلمان بالغ بر بیش از 600 هزار نفر و در سوریه بیش از 220 هزار نفر است. هر روز صدها پناهنده مسلمان افریقایی در آّبهای مدیترانه غرق می شود تا در ظلم و وحشت بوکوحرام و داعش زندگی نکنند. بخش بزرگی از میراث فرهنگی و تمدنی کشورهایی مانند لیبی ، عراق و سوریه تحت حمله گروههای اسلام گرای افراطی از بین می رود . ما هر روز شاهد قتلهای فجیع مسلمانان در مساجد ، بازارها ، مدارس از سوی خود مسلمانها هستیم و به دروغ این حملات را به دستان نامریی ، دشمنان قسم خورده اسلام و موجودات فضایی ربط می دهیم. روحانیون مسلمان بیش از آن که در صف اول مبارزه با پدیده وحشتناک افراط گرایی دینی باشند ، تبدیل به مبلغان آن و یا حامیان ساکت جریان افراطی گری شده اند و آنان که به انتقاد و مبارزه با افراطی گریی دینی می پردازند ، تحت فشار قرار دارند. اتحادیه جهانی علمای مسلمین در دوحه قطر در آوریل که سخنگوی آن شیخ یوسف قرضاوی است در آوریل 2014 گروه داعش را انقلابی خوانده و دعوت مرجع شیعیان عراقی را برای جنگ با شبه نظامیان افراطی در شمال این کشور مورد انتقاد قرار داده و آن را یک "انقلاب علیه اهل تسنن" خواند. مشکل کجا است در فهم علما از دین و یا سلطه دلارهای نفتی است ؟

فهم اسلام در پنجاه سال اخیر به شدت تحت تاثیر ایدئولوژیهای معاصر و جریان گذشته گرا است. در یک صد سال اخیر ا جهان اسلام دورانی را می گذارند که در آن تفسیر‌های جدید از اسلام ارایه می شود. در ایران افرادی مانند آیت الله طالقانی ، علامه طباطبایی و امام خمینی ، در مصر محمد عبده و سپس سید قطب و ترکیه سعید نورسی و همه تفاسیر جدیدی از قرآن کریم را ارایه می کنند. اگر تفسیر محمد عبده در کوشش برای آشتی بین دستاوردهای دنیای مدرن با اسلام است و علامه طباطبایی بر مبنای سنت فلسفی – عرفانی دست به تلاش نوینی در حوزه تفسیر می زند و یا سعید نورسی کوششی برای ارایه تفسیری نو از اسلام دارد ، سید قطب به عنوان پدر معنوی اخوان المسلمین تفسیری از اسلام ارایه می دهد که تا حد بسیار زیادی از محمد عبده ، نورسی ، علامه طباطبایی و امام خمینی متفاوت است. تفسیر قطب بر مبنای درک دو قطبی از جهان معاصر تحت عنوان مفهوم جاهلیت بنا شده است. تمامی جنبشهای اسلامی جهان عرب ریشه در تعلیمات اخوان المسلمین و وهابیت قرار دارد. تفسیر طقب و نوشته های مودودی در زمره جریان گذشته گرا قرار دارند .

سید قطب در تفسیر ش تاکید خاصی بر مفهوم جاهلیت دارد و این همان نکته ای است که تمامی گروههای افراطی از آن سواستفاده کرده اند. گفتمان جاهلیت سید قطب ، به ناگزیر تفسیر خشنی از اسلام ارایه می دهد. سید قطب مفهوم جاهلیت را از ابوالاعلی مودودی می گیرد. و آن را توسعه می دهد. از نظر وی ومانیسم جاهلیت و نماد این نوع جاهلیت آمریکا است.. سید قطب علوم و فنون غرب را مورد انتقاد قرار نمی دهد اما در عوض نظام حقوقی و اخلاقی را مورد انتقاد قرار می دهد. سید قطب به جاهلیت راهبانه، تصوف و رهبانیت انتقاد می‌کند . او در بحثی تحت عنوان جاهلیت مدرن دنیای غیر مسلمانان را دنیای جاهلی تلقی می‌کند و البته بخشهایی از دنیای مسلمانان را هم دنیای جاهلی می‌داند. وی اعتقاد دارد جهان امروز دیگر بشر نمی‌تواند ادعا کند که جاهلیت به خاطر نبود علم است، از این رو قطب حتی دانشمندان را هم جاهل تلقی می‌کند. جاهلیت قرن بیستم را وخیم‌ترین جاهلیتی می‌داند که در تاریخ بشر ظاهر شده است. قطب عقیده دارد مسلمانان به لحاظ وضعیت در دو وضعیت قبل از جریان‌های جدید که اسمش را استضعاف می‌گذارد و دوران بعدش که دوران آگاهی می‌‌نامد، قرار دارند. نویسندگان تکفیری توصیفی که سید قطب در مورد جاهلیت داده است، جایگزین کرده و در ادبیات خود، تمام جوامع مسلمان را در حکم کافر می‌دانند که یا اهل بدعت، شرک و یا نفاق هستند و تغییرانی در ادبیات سید قطب داده‌اند. قطب معتقد است هر مسلمانی در هر کجا حضور دارد باید بسته به توانی که دارد تلاش کند حکومت اسلامی تشکیل دهد. گروههای تکفیری این جمله قطب را برجسته کرده اند.. اهل تکفیر، مسلمانان را به دسته‌های مشرک، اهل نفاق و اهل بدعت تقسیم می کنند. شیعیان را در دسته مشرک قرار می‌دهند، اهل تسنن در تعامل با غرب را در دسته اهل نفاق جای می‌دهند. اهل بدعت هم کسانی که به دموکراسی، انتخاب و رأی توجه دارند. با این ادبیات با توجه به سه معیار شرک، نفاق و بدعت یک حکم عمومی برای تکفیر قائل شده‌اند اما اگر یک غیرمسلمانی را ببینند می‌تواند توبه کند اما توبه مسلمانان را قبول نمی‌کنند.

تفسیر قطب و تفاسیر مشابه به آن پایه اصلی افراطی گری دینی در جهان معاصر است. تفسیری که داعش و وهابیت از اسلام می کند ، تفسیر خشن و وحشتناکی است. هیچ کس نمی تواند از نظر دین‏ شناسی بگوید داعش ربطی به اسلام ندارد. از لحاظ دین‏ شناسی اینها هم یک عده آدم‏ هایی هستند که می‏ خواهند اسلام را این طوری پیاده کنند. القاعده هم به اسلام ارتباط دارد. کافی نیست که بگوییم داعش مسلمان نیست یا القاعده مسلمان نبوده و مسلمانی چیز دیگری است. این گروههای افراطی به اسلام خشن و تفسیری افراطی از دین تعلق دارند. وقتی سید قطب و ابوالعلا مودودی در 60 سال اخیر از جاهلیت غرب ، انحراف و بدعت مسلمانان حرف می زدند ، اکنون افراطیون با استناد به تفاسیر مودودی و سید قطب و البته کمی قدیم تر ابن تیمیمیه ، اسلام خشن و وحشتناکی را معرفی می کنند. باید به نقد اسلامی بپردازیم که خشن و بی فرهنگ است. وضعیت مسلمانها مصداق این حدیث پیامبر (ص) است که فرمود : " دو دسته کمر مرا شکستند: عالم حمله کننده و جاهل خشکه مقدس ". عنی بی فرهنگی و خشونت را ترویج می کنند. افراطیون به تحریف مفاهیم ست می زنند. آنها با اندیشه خالص گرایی دینی می خواهند تصویری غیر واقعی از اسلام ارایه دهند ، به عنوان نمونه برداشت نادرست افراطیون از امت واحده پیامبر (ص) اینجا است که آ«ها می گویند منظور از امت اسلام یعنی جامعه مسلمانان . اگر به پیمان مدینه که بین پیامبر با اوس و خزرج و یهودیان یثرب بسته شد نگاهی کنیم می بینیم تعبیر پیامبر از مفهوم امت ، به مفهوم شهروندان عضو یک حکومت می باشد نه صرف مسلمانها . در این پیمان آمده است :" مسلمانان و یهودیان امت واحده‏اند و مانند یك ملت در مدینه زندگى خواهند كرد و هر یك دین خود را دارند."

ما مسلمانان الان در مرحله‏ ای هستیم که باید ازاین حوادث قدری فاصله بگیریم و آن‌ها را بازنگری انتقادی کنیم . وظیفه یک مسلمان هوشیار، در جهان فعلی این است که نگاهی عمیق به اینها بیاندازد و ببیند اینها از کجا سر درآورده‏ اند. این تفسیرها به چه وضعیت‌هائی منتهی شده‏ اند؟ آثار خوب آنها چه بود؟ آثار بد آنها چه بود؟ چه مقداری از آن قابل قبول است و چه مقداری از آن قابل قبول نیست؟ ما الان در این مرحله هستیم و ما باید یک بازنگری انتقادی درکار پیشینیان انجام دهیم و این اجتناب‏ ناپذیر است. دنیای اسلام در بحران است . نمی توانیم بنشینیم و هر تفسیری را که با پول عربستان سعودی و قطر و کویت چاپ می شود به عنوان وحی منزل بپذیریم. باید با تفاسیر نگاه پرسشگر و انتقادی کنیم و هر آنچه که در تفاسیر خلاف منطق و روح اسلام است ، به دور اندازیم. آنچه مقدس است ، کلام الهی یعنی قرآن کریم و سنت پیامبر (ص) است ، نباید اجازه داد تا عد ه ای به نام سنت به سنت پیامبر حمله کنند. روحانیون نباید اسب تروای افراطی گرای باشند. آنها باید موضع بگیرند و اسلامی مبتنی بر فرهنگ و تمدن و عقلانیت و ایمان معتدل را معرفی کنند. هر نوع افراطی گریی در مخالفت با دین و روح واقعی آن است.

آن علمای دین که نمی‏ توانند این دین را آن چنان در دنیا معرفی کنند که این زشتی ها که امروز به این دین چسبیده از آن پاک شود، تفکر آن عالمان دچار بحران است و آن تفکر بیمار است. تفکر علمای یک دین اگر دچار بحران شود، آن دین دچار بحران می‏ شود. دین در نظر مردم منهای آنچه علمای دین می‏ گویند چیزی در هوا و فضا نیست. دین برای عامه مردم همان است که آن‌ها می‏ گویند. آنها سخنگویان دین هستند و باید به جامعه ، تاریخ و مردم پاسخگو باشند. ایجاد نظامهای شبه کلیسایی بوروکراتیک برای علمای اسلام از بدترین کارها است. علما باید در دسترس مردم و پاسخگو بدانها باشند. وقتی عالمی همه سر در سیاست و مسافرت و جلسات دارد ، و وقتی عالمی نمی تواند تفکر معقولی و معتدلی از اسلام را عرضه کند ، چگونه می توان در مقابل تفاسیر افرطای از دین ایستادگی کرد؟ علما باید بدانند آنها باید زندگی عادی در میان مردم داشته باشند. باید با مردم عادی و نخبگان تماس بگیرند . امام باقر می فرماید : " اگر دانشمندان نصيحت را پنهان دارند، خيانت كرده اند. اگر سرگشته گمراهى را ديدند و او راراهنمايى نكردند و يا (دل) مرده اى را زنده ننمودند، وه كه چه كار زشتى كرده اند! چون خداوند تبارك و تعالى در كتاب از ايشان پيمان گرفته كه به معروف و آنچه فرمان يافته اند فرمان دهند و از آنچه نهى شده اند نهى كنند و بر نيكوكارى و پرهيزكارى، يكديگر را يارى كنند و در گناه و ستم يكديگر را يارى نكنند. "

وقتی از برخی علما سوال می شود چرا وضعیت مسلمانان چنین است ، می گویند خدا چنین خواسته است. خدا چنین امر کرده است. خدا چنین نهی کرده است. باید سوال کرد این که خدا چنین خواسته یعنی چه ؟ یعنی چه این همه ظلم و کشتار صورت بگیرد و ما آن را تقدیر الهی بدانیم . یعنی خدا خواسته تا این ظلم صورت بگیرد ؟ آیا این که بگوییم خدا چنین خواسته توجیه ظلم و جنایت نیست ؟

عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا آورده است که در بحبوحه ی چیرگی و اشغال و قتل و نهب وتجاوز مغولان به ایران ، چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد و فرمان داد تا صندوق های قرآن را در حضور آنان، کاهدان اسبان سازند و رقاصگان و نوازندگان را به مسجد آورند و رامشگری کنند و آنگاه برخاست و مسجد را ترک گفت و “جماعتی که آنجا بودند، روان شدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوائم گشته. درین حالت امیر امام جمال الدین روی به امام رکن الدین امام زاده آورد و گفت: مولانا چه حالت است؟ این که می بینم به بیداریست یا ربّ یا به خواب؟ مولانا امام زاده گفت: خاموش باش! باد بی نیازی خداوندست که می وزد. سامان سخن گفتن نیست.”

آیا این حوادث از همان جنس باد بی نیازی خداوند است که اتفاق می افتد. دیدید چگونه متجاوزان ، غزّه رااشغال و ویران کردند، کودکان را کشتند، بیمارستان ها و دبستان ها را به خمپاره ستم، پاره پاره کردند، مردان و زنان را آواره کردند، بازارها را به خون کشیدند، ما خیمه ی غیرت و عَلَم مقاومت آن مظلومان را در هم نشکستند. بل جان غمگینشان را که چون عودی می سوخت، سوخته تر کردند، تا عطر دادخواهی شان در جهان بپیچد و وجدان های خفته را بیدار کند، و همّت عدالت خواهان را برانگیزد و طشت رسوایی تبهکاران را از بام تاریخ فرو افکند و آشکار کند که اهریمن اگرچه جلوه ای و جولانی دارد، اما دولت جاودان با صبوران و مجاهدان است. تا عدالت طلبی هست نشان می دهد که جهان از خدا خالی نشده است و تا عدالت طلبان هستند نشان میدهد که خداوند از بشریّت قطع امید نکرده است. و دیدید که داعشیها چگونه در عراق پیروان زرتشتی ایزدی را گرفته ، مردانشان را گردن زدند و زنانشان را در بازار فروختند.

برخی از علما فکر می کنند این حوادث از سر باد بی نیازی خداوند است و باید سکوت کرد و تن به ظلم داد .آری این علما با سکوتشان در جنایاتی که داعش و طالبان بوکوحرام و جنایاتی که صهیونیستها علیه مردم غزه انجام می دهد شریک هستند. علمایی که دین را وسیله معاش سیاسی و اقتصادی خویش کرده اند و نمی خواهند تا خواب سنگین حامیان داعش و وهابیت را در خاورمیانه بر هم بزنند . علمایی که چهار سال تمام در بالکان ، ترکیه و کشورهای عربی علیه حکومت سوریه تلاش کردند و همدست قدرتهای جهانی ، صهیونیسم و وهابیت برای سرنگونی بشار اسد شدند . اینها باید لحظه ای درنگ کنند و خود را مواخذه کنند. علمایی که به دلیل روابط صمیمانه با مراکز قدرت دلار – نفت ، ترجیح دادند تا در باره مسایل دیگری سخن بگویند و مسایلی مانند داعش و القاعده را مسایل پیش افتاده ای معرفی کنند.

از ميان جهل‌هايي که بشر گرفتار آن است، بدترين آن جهالت ديني يا جمود و قشري گري در دين است؛ همانطور که خطرناکترين استبدادها‌، استبداد ديني است. اگر کسي علت قتلهايي که در تاريخ رخ داده است، ريشه يابي کند، شايد تعداد کساني که با تيغ جمود و جهالت مذهبي به قربانگاه رفته‌اند، کمتر از عوامل ديگر نباشد و يا بيشتر باشد. استبدادگران ديني هم اگر برخي آزاديخواهان را با دشنه استبداد آزرده‌اند با پشتوانه جهالت ديني و رواج قشري گري مذهبي در ميان مردم بوده است‌. شايد علت اين که قران کريم انسانها را پس از نزول آيات الهي به تعقل و تفکر دعوت مي‌نمايد، اين است که ريشه جمود و جهالت و قشري گري را درميان دينداران برکند. کسي به نام اين ملجم مرادي که حاضر است شخصي مانند علي بن ابي طالب(ع) را در هنگام نماز ترور نمايد و زشت ترين کار را به حساب خدا گذارد‌، مايه اي جز خشونت و جهالت مذهبي ندارد‌. مطهري مي‌گويد :

«اگر مي‌خواهيد بفهميد جمود بادنياي اسلام چه کرده است، همين موضوع را در نظر بگيريد که علي ابن ابي طالب را چي کشت؟ يک وقت مي‌گوييم علي بن ابي طالب را کي کشت؟ ويک وقت مي‌گوييم علي را چي کشت؟ اگر بگوييم علي را کي کشت،البته ابن ملجم مرادي واگر بگييم علي را چي کشت‌،بايد بگوييم جمود وخشک مغزي وخشکه مقدسي» .

موقعي که طرفداران فرعون با موسي در افتادند به موسي گفتند: "توهم براي ما بتها يي قرار ده همان‌گونه که آنها خداياني دارند، موسي گفت؛ شما جمعيتي جاهل و نادانيد. " يعني جهل مذهبي شما را فرا گرفته است. يعني فرعون شما را با ابزار مذهب فريب داده است. مشکل غالب پيامبران با مردم زمانشان، جهل مذهبي و اعتقادات دور از خرد بوده است؛ يعني باورهايي که هيچ منشا عقلاني و انساني نداشته است. و اين احبار و رهبان بودند که مذهب را براي چپاول مردم سرمايه کار خود کرده بودند.

اخیرا نشریه اکونومیست در گزارشی به تحلیل افراط گرایی دینی در بین روحانیون پرداخت. در این گزارش آمده است ، علمای اسلامی بزرگ و جریان اصلی آنها در تلاش هستن تا با افرطی گرایی دینی برخورد کنند. داود بلو امام جماعت مسجدی از منطقه شمال شرقی نیجریه -محل فعالیت گروه تروریستی بوکو حرام- می گوید «جهاد به معنای جنگ مقدس نیست بلکه مفهوم آن تلاش برای دستیابی به صلح و هرگونه عمل خیر در جهت اطاعت از پروردگار است». سال گذشته 120 عالم اسلامی به ابوبکر البغدادی رهبر داعش نامه نوشتند و گفتند که او با غفلت از متن قرآن، آموزه‌های کلاسیک و شرایط کنونی جهان باعث شد تا اعتبار دین خدشه‌دار شود. به گفته آنها تکفیر فقط می‌تواند در مورد کسانی مطرح شود که آشکارا بی‌دینی خود را اعلام می‌کنند

شریعتی متفکر ایرانی نیایشی دارد که انعکاسی از وضعیت ما است :

خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

خدایا:رشدعقلی وعلمی، مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدایا:مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

خدایا:شهرت، منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

خدایا:مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا:به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری درسکوت؛ دین،بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن.