سمپوزیوم افول و ظهور قدرتها در سیستم بین الملل
وبینار – موسسه علمی و پژوهشی ابن سینا
23 نوامبر2020 

سیاست ژئوپلیتیکی ایالات متحده آمریکا در غرب بالکان
بحث حاضر در رابطه با سیاست ژئوپلیتیکی ایالات متحده در غرب بالکان است. تا زمانی که ما نتوانیم تصویر درستی از وضعیت ژئوپلیتیکی یک کشور داشته باشیم. تحلیل سیاست های منطقه ای و مقیاس های پایین تر از آن بی فایده خواهد بود. بر این اساس بحث ما شامل دو قسمت خواهد بود. بخش نخست تبیین وضعیت ژئوپلیتیکی ایالات متحده است و بخش دوم به موضوع بالکان خواهد پرداخت.


سیاست خارجی ایالات متحده در نیم قرن اخیر مفروضاتی برای استفاده از قوه قهریه داشته است. یکجانبه گرایی بعد از فروپاشی جهان دوقطبی و استفاده مستمر از قوه قهریه و شکل دهی و ورود به بحران های مداوم باعث از دست دادن سایر ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی-اجتماعی، دیپلماتیک و علم و فناوری آن شده است.
با این مقدمه بررسی اسناد راهبردی ایالات متحده آمریکا نظیر سند استراتژی امنیت ملی این کشور و بازتاب تحولات درونی جامعه آمریکا و شکل گرفتن نگاهها به گزینه ها و الزامات سیاست استراتژیک این کشور نشانگر تغییر رفتار سیاستمداران نیز است. سیاست های شکل گرفته بر این اساس، مداخله نظامی و امنیتی آمریکا در نقاط مختلف جهان به شیوه گذشته را نفی می کنند و خواهان مسئولیت پذیری بیشتر سایر کشورها در قبال امنیت خود هستند. این اسناد راهبردی به صراحت درباره شبه جزیره کره، اتحادیه اروپا، کشورهایی در غرب و شرق آسیا اشاره می کنند. همچنین بر ضرورت کاهش هزینه های نظامی امنیتی آمریکا نیز تأکید کرده و الزامات ساختاری ناشی از افزایش بدهی های دولت آمریکا و تمرکز بیشتر بر حوزه شرق دور را برای این امر ضروری می دانند.
بر این اساس در شش سال گذشته دولت ها بر ناسیونالیسم اقتصادی، افزایش ظرفیتهای اقتصادی آمریکا، و ضرورت تأمین هزینه امنیت سایر کشورها توسط خودشان تأکید داشته است.
با در نظر گرفتن اهمیت نکات مذکور می توان به گزاره های ذیل اذعان داشت:
- اولویت اصلی ایالات متحده منطقه پاسیفیک و دریای چین خواهد بود.
- آمریکا دیگر مسئولیت اصلی و غالباً انحصاریِ دفاع از سایر مناطق را بر عهده نخواهد داشت.
- آمریکا، روسیه را مشابه اتحاد جماهیر شوروی در سطح جهان نمی بیند. علیرغم ابراز نگرانیهای ظاهری به ویژه در میان کشورهای اروپای شرقیِ عضو ناتو در مورد احتمال دست اندازی روسیه، رهبران سیاسی آمریکا تنها به تقویت مقادیر تسلیحات پیشرفته در جمهوریهایِ حوزۀدریایِ بالتیک و سایر مناطق همجوار با مرزهایِ غربی با روسیه بسنده می کنند.
- اروپا به هیچ وجه بی دفاع نیست و تنها آگاهانه ضمن اتکا به تضمینهای نظامی و امنیتی آمریکا، اولویتهای داخلی خود در زمینه تأمین رفاه شهروندان خود را به پیش می برد. آمریکا در کلام و عمل این نکته را روشن ساخته که دیگر بهره برداری رایگان سایر اعضای ناتو از قدرت نظامی خود را تحمل نخواهد کرد.
- آمریکا از کشورهای اروپایی عضو ناتو، سهم و مسئولیت پذیری بیشتری در قبال نقش شان می خواهد. تاکنون این کشورها نشانه های چندانی از تمایل به انجام اقدامات ملموس در پشتیبانی از ناتو نشان نداده اند.
بنظر می رسد ورود اخیر اعضای جدید به پیمان ناتو درجهت عکس این روند بوده است. تحلیل این تناقضها نشان می دهد آمریکا با هدف مطالبه نقش فعال اعضای ناتو در سهم بودجه و مسئولیت پذیری ناتو، به اولویت خود در شرق دور خواهد پرداخت. واشنگتن به ناچار با افزایش هزینه های نظامی خود، روند کاهشی در سایر عوامل شکل دهنده قدرت ملی را پوشش داده است. سیاست یکجانبه گرایی، استانداردهای دوگانه تعریف حقوق بشر، صلح و تروریسم، نادیده گرفتن قوانین تجارت آزاد، ناسیونالیزم اقتصادی باعث شکل گیری شکاف در بین متحدین و ایجاد جبهه های مقاومت در مقابل این عملکردها شده است. افزون بر این بازتاب تحولات درونی ایالات متحده به ویژه انتخابات 2020 نشان دهنده مسائل مضائف بویژه گسست و شکاف معنی دار اجتماعی در این کشور است. جنگهای مستمر نیروی نظامی ایالات متحده را دچار فرسایش کرده، امنیت آمریکا در حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را دچار شکاف کرده است. سیاستگذاران ایالات متحده دیگر نمی توانند خطر جنگ در فراسوی مرزهای خود را افزایش دهند. سیاستهای ژئوپلیتیک آمریکا در حوزه غرب بالکان از این منظر قابل تفسیر است.
بخش دوم تحلیل مربوط به بالکان است. ریشه بحران در بالکان به رویدادهای دومینووار فروپاشی شوروی در جهان دوقطبی به اوایل دهه 90 برمی گردد. خلا قدرت در این منطقه و احیای مجدد مطالبات قومی که ریشه های تاریخی فرهنگی داشتند این منطقه را دچار بحران فراگیر نمود. در ادامه این بحران جنگ های منطقه ای شکل گرفت و خسارات زیادی را بر مردم و کشورهای منطقه تحمیل نمود. نهایتا راهکار خروج از بحران معاهده صلح دیتون شد.
پرواضح است پررنگ شدن مجدد مطالبات قومی، انسداد سیاسی در بوسنی و هرزه گوین، بی ثباتی در مونته نگرو و روند طولانی شدن استقلال کامل کوزوو نشان می دهد مکانیسم دیتون به درستی عمل نکرده و کانون بحران در بالکان هنوز مهار نشده است. در این میان روسها در صدد به خطر انداختن طرح کوزوو و مخالفت با گسترش ناتو در منطقه عمل می کنند. انتصاب متیو پالمر به عنوان نماینده ویژه وزیر امور خارجه امریکا در سرتاسر بالکان تا مسکو با این اهداف و اقدامات آمریکا تفسیر می شود. نتیجه بررسی کمیته سنا نیز همین بود ” ضرورت تقویت مداخله امریکا در منطقه احساس می شود. بالکان ناپایدار و پر تنش امنیت ملی آمریکا را تضعیف می کند و عقب نشینی دیپلماتیک یک شکست بزرگ برای ایالات متحده خواهد بود.”
بر این اساس سیاست ژئوپلیتیکی ایالات متحده آمریکا در غرب بالکان با اولویت حفظ وضع موجود و اجتناب هرگونه برخورد با سایر بازیگران قدرت، اقدامات ذیل خواهد بود:
- حفظ یکپارچگی کشورهای غرب بالکان.
- تسریع روند همگرایی اروپا با غرب بالکان با مکانیزم پیوستن به ناتو.
- جابه جایی های سرزمینی و اعطای حق خودمختاری به برخی قومیتها در قالب مرزهای جغرافیای سیاسی کشورها.
- تکمیل روند استقلال کامل کوزوو.
- ایجاد منطقه تجاری بدون گمرک بالکان(با تزریق 10 میلیارد دلار، شنگن کوچک).
- اجتناب از شکل گیری و تسری هرگونه بحران.
بنظر می رسد ریشه غالب مشکلات منطقه غرب بالکان در دیتون نهفته است. از نظر نگارنده معاهده صلح دیتون شاید برای پایان جنگ مفید بود ولی در عین حال ریشه بسیاری از بحران های آینده را در خود فریز کرد. تا زمانی که اساس توزییع قدرت، ثروت و سرزمین در این منطقه، مطالبات قومی باشد شاهد استمرار بحران خواهیم بود.